ادامه

این زندگی همچنان ادامه دارد .تقریبا دوماهی به وبلاگ سر نزدم وقتی هم سرزدم با بهم خوردن دیتابیس و خرابی وبلاگ مواجه شدم و یکماهی هم بیخیال اصلاحش .به هرحال آرمان که روزگاری ارداویراف ما بود،لطف کرد و درستش کرد.واقعا حوصله کرد چون اگر کسی از بچه ها این کمک رو از من میخواست اصلا حال و حوصله ش رو نداشتم.

بیتای من نه ماهه ش رو تمام کرد. همین الان چهاردست و پا اینور و اونور میز میچرخه و بعضا از پاهام آویزون میشه تا به زور بایسته.دائم میخواد بغلش کنم تا بتونه با دیدن کی برد و مونیتور سر در بیاره که دارم چکاری انجام میدم.بیتای من چه آینده ای داره ؟

بارون میاد.بارون پاییزی .برگهای درخت جلوی در همینطور در حال ریختن هستن و حیاط مملو از برگ های تبریزی و چنار شدن.گه گاهی هم ته مونده های برگهای آلبالو و توتی که تابستون کاشتم به زمین می افتن.از ریختن برگ های زرد دلم بدجوری میگیره .دلم خوشه حداقل برگهای پیچک همچنان و سبزو جون دارن.

روزها به شدت تکراری و سنگین میگذرن.گویی خیال نداره کارهای من تمام بشن.تا بخشی از اون سبک میشه بهانه ای بوجود میاد که باز هم بشینم و بشینم و بشینم و با قیافه ای خسته صبح رو شب کنم .خسته م کاش میشد مسافرت کرد .من که دلم گرفته ولی مهدیه عادت جالبی داره وقتی بی حوصله میشه تنها کاری که بلده سه چهار تا آهنگ هایده و نانسی رو با اون گوشی قدیمیش پلی میکنه و گوش میده . تو این سه سال بارها این عادت رو تکرار کرده .

دیدگاه‌ها درحال حاضر بسته است. اما شما می‌توانید بازخوردی از سایتتان.

دیدگاه‌ها بسته است.

عضو خوراک مطالب شوید