ده سالگی داریوش کبیر

۱-هیجان انگیزه اونهم رسیدن به دهمین ساله وبلاگ نویسیم.البته درسته که نهمین پستم رو از سال قبل تا الان میذارم ولی همین که همچنان آرشیوی از ده سال وبلاگ نویسیم هنوز وجود داره و گهگداری چیزی می نویسیم و سری بهش میزنم کافیه .روزهای تلخ و شیرینی گذشت . خاطرات زیادی رقم خورد و مهم تر از اون دوستی های زیادی شکل گرفت که بعضی ها فراموش شد و بعضی ها همچنان ادامه داره.
از طریق وبلاگ نویسی راه های زیادی برام باز شد چه کاری و مالی و چه مسافرت و تفریح .یک دهه داشتن محیطی که اتفاقات گوناگونی برات رقم زده حتما مهم بوده که مصمم بودم تا الان ادامه ش بدم.
شاید باور کردنش سخت باشه ولی بوده شب هایی که در خواب به سالهای نخست وبلاگ نویسیم رفتم و در کنار دوستانم بودم.

۲-بیتای گلم شش ماهش شد. چند روز  پیش برای زدن واکسن رفتیم پیش دکتر .دخترم بزرگ شده و حالا باباش رو به خوبی میشناسه .یکی از تفریحات من دیدن عکس های تولد تا به امروزش و تغییرات ظاهری اون طی این شش ماه بوده .بچه واقعا تجربه شیرینیه که متاسفانه دوستانی که سالها ازدواج کردن هنوز از داشتن بچه فرار میکنن .
اگر یک لحظه خودشون رو جای ما میذاشتن به طور قطع چنین تصمیمی نمیگرفتن .قبول دارم پذیرفتن مسولیت داشتن بچه و مهم تر از اون خرج و مخارج یک بچه اون هم در شرایط بد اقتصادی این روزها ، خیلی ها رو مجبور میکنه به موضوع بچه دار شدن فکر نکنن ولی بالاخره با همه مشکلات این تصمیم رو زمانی انجام میدن که سن و سال بالا رفته و حوصله داشتن بچه رو ندارن.
حالا که دو ماه تا سومین سالگرد ازدواجمون مونده  به این نتیجه میرسم که واقعا خوشبختم.

۳٫همیشه دوست داشتم اگر تجربه ای داشتم،دیگران رو هم در اون شریک بدونم کما اینکه به ندرت شده کسی چنین کاری رو با خودم انجام بده.شاید به اشتراک گذاشتن تجربه ای حتی به قیمت کم شدن فرصت های خودم ولی سود و منفعت دیگران بشه.من در کل آدم با تجربه ای نیستم و بارها شده در زمینه هایی با من مشورت کنن که در اون موفق بودم.

۵٫زلزله آذربایجان ،زلزله بم ،زلزله روبار و منجیل .فاجعه های تلخی که هیچوقت از خاطرم پاک نخواهند شد ولی نمی دونم چرا در دوره ای قرارگرفتیم که روز به روز دل سنگ تر و بی تفاوت تر میشیم. دیدن جنازه زیر آوار مونده یا متلاشی شده و هر صحنه دلخراش دیگه آنچنان منقلبمون نمیکنه و خیلی بی تفاوت در حال عوض کردن تند تند کانالها هستیم.

دیدگاه‌ها درحال حاضر بسته است. اما شما می‌توانید بازخوردی از سایتتان.

۲ دیدگاه برای “ده سالگی داریوش کبیر”

  1. نادر گفت:

    سلام داریوش جان. امروز یه لحظه دلتنگت شدم و با امید به اینکه هنوز می نویسی به وبلاگت سر زدم و دیدم اینجا هنوز زنده است. خوشحالم می نویسی و خوشحال ترم به خاطر حضور بیتا کوچولوی ناز و دوست داشتنی. برای تو و خانواده محترمت آرزوی شادی و سلامتی دارم و اعتراف می کنم که خیلی دوستت دارم. امیدوارم صفحه کامنتای وبلاگت رو بخونی و این کامنت رو ببینی

عضو خوراک مطالب شوید