هیچ بازده

– دوران ، دوران رکود و افسردگی من و روزهای سخت کلنجار رفتن با خاطرات و مشکلات و ماجراهایی است که طی یک سال گذشته بر من گذشته.ساعت ها خیره و زل زده به این فکر میکنم که واقعا چی شد و چرا باید به این راحتی اجازه میدادم این مشکلات روز به روز بزرگتر و به غده ای تبدیل بشن که امیدی به نجاتش نیست. امروز تسلیم و دست بالا در کنجی همه چیز رو فقط مرور کنم.
من آدم خودخوری هستم که تا این لحظه خیلی موارد رو حتی به همسرم  نگفتم و حالا اون هم نمک روی زخم این روزهای سیاه من.دردی که فقط در دلم ریخته میشه و سرریز اون دوای درد نیست .
سطح خواسته من از بدو فقط توجه بود و بس ولی کار به کینه و قهر و جدایی رسید.وقتی به اینجا میرسم میگم بذار همه چیز رو بنوسیم ولی باز میگم ولش کن درد و دلی که برای دوستت و همسرت و خیلی های دیگه نکردی چه لزومی داره که در وبلاگ نوشته بشه که معلوم نیست محدود خواننده هاش چه فکری در موردش بکنن.فقط همین بس که تبدیل به آدم افسرده،غمگین،بی انگیزه و بیحالی شدم و عملا هیچ بازده شدم.این اسمی ست که برای خودم گذاشتم “مرد بی مصرف و هیچ بازده”
ای کاش فرصت هایی برای حل مشکلات که واقعا جزئی بود گذاشته میشد.ای کاش بزرگی بود که به حکم احترام قضاوت میکرد.

-شهریور با سالگرد خاطره بد و تلخش تحت و شعاع خیلی خاطرات خوب و شیرین شد ولی فراموش نکردم که یازدهمین سالگرد وبلاگ نویسی من در همین ماه بود.یازده سال وبلاگ و پر از خاطرات تلخ و شیرین تا جایی که حتی تلخ ترین خاطره وبلاگی که نقطه عطف تمام سالهای زندگی من بود توان برابری با درد این روزهای من نداره

-بیتای من ۱۹ماه س ،وقتی نشد برای یک سال و نیمگی بیتا پستی بذارم. افسوس میخورم من که دستی در نوشتن و بلاگ نویسی داشتم چرا کوتاهی کردم و از بدو تولدش وبلاگی براش اینجا نکردم تا مثل همه مادرها و پدرها ، محدود روزنوشتی همراه با عکس بذارم .بارها برای دیدن ایده های کودکانه جستجویی کردم و به وبلاگ های بسیار زیبایی رسیدم که از بدو به دنیا اومدن و حتی قبل از تولد ، از عکس سنوگرافی تا ماه به ماه بچه عکس و خاطره گذاشتن.باز دلخوشیم که گهگاهی از کارهای شیرین بیتا با موبایل فیلم گرفتیم که گاها بیتا پاکشون کرده.
بیتای من این روزها در اوج شیطنت و بازیگوشیه.از شیطنت زیاد دست و پاهاش زخمی یا کبود میشن.لیوان میشکونه،از پله میخوره زمین و هزار خرابکاری دیگه.این دختر گل من روز به روز بر دامنه های کلماتش افزوده میشه و من و مامانش رو خوشحال میکنه.شاید یکی از جالب ترین کلماتی که یاد گرفته کلمه ” خیسه” باشه .یک دختر کوچولوی ۱۹ ماهه هر چیز خیس رو میبینه اشاره میکنه خیسه.

-این روزها وضعیت کشور بر خلاف حال ما سفیده.چطور میشه به فاصله چندماه شرایط دلگیر سیاسی و اقتصادی کشور تا حدودی دلگرم بشه و حرفی نزد؟همه خوشبین هستن و منتظرن شرایط رو با وضعیت مشابه سال های گذشته مقایسه کنن.
قطعا من یکی از ضرر کرده های وضعیت آرام اقتصادی خواهم بود،چراکه اولین ورودم به ساختمان سازی مصادف شد با گرانی بی حد مصالح ساختمانی و از طرف رکود و ارزان شدن بازار مسکن.این ضررهای شخصی من و دیگران فدای آسایش نسبی سایر مردم.

 

دیدگاه‌ها درحال حاضر بسته است. اما شما می‌توانید بازخوردی از سایتتان.

دیدگاه‌ها بسته است.

عضو خوراک مطالب شوید