پاییز آبی

۱- این روزها همه چیز هستم جز داریوش کبیر.جاییی نیستم ولی در افکار پریشان به همه جا سرک می کشم.فراموش شدم چون تغییر کردم .بارها به زبان آوردم که یادم بخیر

۲- باز باید از ننوشتن در این وبلاگ بگم،فراموش میکنم و شاید چیزی برای نوشتن نیست و اگر سودای نوشتن دارم باید فیلترشکن بزنم و تازه ببینم به دلیل عدم بروزرسانی وردپرس ،سایت کلا بالا نمیاد.بی حوصله آخرین نسخه رو ریختم و در حین ریفرش صفحه زمزمه کردم اگر باز نشد ولش میکنم برای بعد ولی درست شد.

۳- پاییزه ! پاییزه آبی !!‌مهر ماهی که پر از بارش بود و ناخداگاه به یاد پاییز آبی افتادم . دوست خوبم که شاید من براش خوب نبودم ولی با آرزوی بهترین خوب ها برایش .

۴- سر زدن به اینجا یعنی انتقال سریع از دهه ی هشتاد تا حالا که در سراشیبی دهه نود هستیم .جایی باید بگم دهه ی هشتاد بد بود و با جرات میگم دهه ی نود نحسه .

۵- از بیتا بگم، دخترک ناز و قشنگم که امسال کلاس اول رفت.باور نکردنیه.بزرگ شد و بزرگ تا به این فکر بیوفتم چرا سرعت خاطرات شیرین اینقدر بیشتر از مشکلاته و خاطراته تلخه

۶- نهمین سالگرد ازدواج  و آذر ماه دهمین سالگرد عقد .ای وای که خاطرات رو باید دهه ای یاد کنیم .

 

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید