پول و پیری

۱-زمانی که کار رسمیم رو شروع کرده بودم فکر کردن به اینکه این ماه اینقدر حقوق میگیرم که اگر با ماه بعد و بعد و بعد جمع بشه فلان قدر میشه.اگر پس انداز کنم این میشه و خلاصه جوری برنامه ریزی میکردم تا تونسته باشم پس اندازی داشته باشم .یک میلیون ، دو میلیون و هر چقدر می دویدیم شاید رسیدن به واحد میلیون برای کارمند جماعت سخت و غیرممکن بیاد.اینجاست که گرفتن وام بدجوری می تونه راه گشا باشه .آره وام بگیرم ماشین میگیرم یا میذارم بانک یا هر کاری که بشه چاله چوله ها رو پر کرد و حتی به چیزهایی که تا حالا نداشتی برسی.

وام ازشرکت،وام خودرو،بعدها وام مسکن،متاهل شدیم وام ازدواج و…آره ! این دوران هم گذشت .شاید تنها بدهی موجود همین وام مسکن باشه که بود نبودش تو گرونی های امروز ناچیز باشه و گرنه پاکه پاک شدم از هر چی قسط و وام و قرض.هنوز هم با اطمینان میگم بهترین کاری که دوسال پیش انجام دادم عطای کارمندی رو به بقاش بخشیدم و برای همیشه تصمیم گرفتم تنها برای خودم کار کنم.

زندگی این روزها بالا وپایین زیاد داره . هر چی بیشتر در میاری ،بیشتر خرج میکنی،بیشتر وقتت و زندگیت رو میذاری به کار،کمتر تفریح میکنی و فکر میکنی اگر به این فرصت هم دست ندی پس فردا حسرتش رو میخوری .این روزها زندگی بالا و پایین داره و من بی نهایت خسته و فرسوده و افسرده م.چرا ؟

۲-بالا رفتن سن رو اولین بار با سفید شدن موهام حس کردم. امروز که نصف بیشتر موهام سفید شده دیگه فرقی نداره صبح روز بعدش تار مویی سفید بشه یا نشه.مهم اینه که سفید شده من که با افتخار میگفتم تا امروز که سی و یک سالمه دندان پزشک نرفتم حالا کارم به دندون کشیدن رسیده.اینها هم به کنار ! وقتی چهار تا پله رو بالا میرم زانو هام قفل میکنه و مثل پیرمردها باید بهش استراحت بدم ولی چی از این بدتر که به فکر گرفتن آزمایش و چک آپ افتادم و در کمال ناباوری میبینم دچار کلسترول  شدم .ب

این اتفاقات رو میبینم  دلم هوای بچگیم رو و یا نه همین ده سال پیش رو که تصاویر شفاف تری ازش تو ذهنم مونده میکنه .

دیدگاه‌ها درحال حاضر بسته است. اما شما می‌توانید بازخوردی از سایتتان.

دیدگاه‌ها بسته است.

عضو خوراک مطالب شوید