کهنه و نو

۱-حیفه با نو شدن سال از بهار نگم،از عید نوروز و خاطرات خوشی که حالا برام خیلی دور و دست نیافتنی شده و باید در تنهایی تمرکز کنم تا همه خوشی های اون رو دونه دونه یادآوری کنم تا از لحظه لحظه اون لذت ببرم.

این روزها تلخ  شده .تلخ تلخ که به باورم شیرین شدنش در حد محاله.درد کهنه کینه و نفرت،،سوء تفاهماتی که حل نشد و روز به روز بر هجمش افزوده شد.نزدیک ترین هایی که لحظه لحظه دور شدند بدون اینکه یادی از نزدیکی کنند و دورهایی که بیرون گود ماندند و جلو نیامدند.بغض هایی که نمیترکد چون غریب شده.

این روزها سعی میکنم فکر نکنم.به هر موضوعی که نیاز به فکر کردن داشته باشه فرمان نه به مغزم میدم ولی چه کنم که فکر ناخوآگاه فکر میاره.حیف که نمیشه خیلی چیزها رو نوشت و باز هم باید در خودم بریزم

۲-بیتای من یکسالگی رو رد کرد.من که هر ماه ،ماهگرد تولدش رو برای دل خودم جشن میگیرم تولد بعدیش رو که دو هفته دیگه س میشمارم چون چهارده ماهه میشه

این وروجک دوست داشتنی بیش از حد  خوردنی و بامزه شده و با کارها و رفتارهاش کمک زیادی میکنه تا به مشکلات و ناراحتی هام کمتر فکر کنم.بیتا عروسک هاش رو روی پاهاش میذاره و براشون با زبان خاص کودکی،لالایی میگه

۳.هر چیزی که تو این دو ماه تو دلم کنار گذاشته بودم تا بنویسم فراموش کردم.سال نو و درد کهنه شده تنها چیزیه که یادمه

دیدگاه‌ها درحال حاضر بسته است. اما شما می‌توانید بازخوردی از سایتتان.

دیدگاه‌ها بسته است.

عضو خوراک مطالب شوید