بایگانی ‘خاطرات و ماجراها’

وبلاگ ننویس


۱. چه به سرمون اومده که به پای همین وبلاگ،بهترین دوستان رو پیدا کردیم ،دشمن ساختیم ،روزهای خوش دیدیم و بدترین خاطراتمون که تا ابد یا دنبالمونه و یا تلخ از ثمره همین وبلاگ نویسیه ولی الان حتی حوصله نداریم سری بهمش بزنیم.از پست قبلی ده ماه میگذره و از پس قبل تر هم بیش […]

خواستیم بنویسیم


-وقتی در کنارم بشینی و صبح تا شب کتاب بخونی و بخونی و برایمان بخوانی میخوای ما کتاب خوان نشیم ؟ ننویسیم؟خواستیم بنوسیم ولی نوشتن را فراموش کردیم،در اصل فکر کردن را فراموش کردیم وگرنه فکر میکردیم و می نوشتیم.خواندن ؟ نه تنبل تر از آن شدیم که کتاب های قطور را کلاس طور ردیف […]

۳۵ سالگی


۱- درست وقتی کنتور عمرم به شماره جدید می اندازه  یادمه وبلاگ داریوش کبیر میوفتم. در دنیای شبکه های گوناگون اجتماعی که کسی دیگه وقت و حوصله وبلاگ نوشتن و وبلاگ خوندن رو نداره تنبلی میکنم که سایت فیل تر شده رو باز کنم و چند خطی توش بنویسم. سی و پنج ساله شدم .باورم نمیشه،دارم دو […]

با گذشته


۱-این خیلی خوبه که جزو هارد نسوخته ها هستم.کافیه اراده کنم تا آرشیو عکس هایی که گرفتم یا عکس هایی که در چهارده پونزده سال اخیر ذخیره کردم رو مجدد مرور کنم.غرق شدن در گذشته همیشه برام جالبه بود.جزو آدمهایی هستم که همیشه در گذشته زندگی کردم و میکنم.هنوز که هنوزه هر وقت به جایی […]

روزنه آرامش


۱- باید و باید خودم حلش میکردم.بی واسطه و بی کمک.با پایان دادن به فرداهایی که معلوم نبود کی قرار می رسن.فرداها با مناسبت هایی که وقتی ازشون می گذشتم ،به فردای دیگر و مناسبت دیگه ای حواله ش میکردم.بالاخره ایستادم و با همه مشکلاتی که وجود داشت جنگیدم .صدای ضربان قلبم در هیاهوی ماشین […]

روزهایی مثل روز


۱- چشم هام رو می بندم و به گذشته میرم.روزهایی که هنوز پسره خونه بودم.کلید رو میندازم به در و وارد خونه میشم.مثل همیشه با کفش تا جاکفشی میام و کفش هامو در میارم.یخچال و باز میکنم و آب رو از بطری سر میکشم.بوسه ای به صورت مادرم میزنم و شاید در یک جمله روزکاریم رو تعریف […]

دوران سکون


۱.وبلاگم حکایت کوزه گر شکسته س که از کوزه شکسته آب میخوره.در حین جابجا کردن سرور،هاست داریوش کبیر رو به دلیل فیل تر بودن چک نکردم و بعد از انتقال کامل ،اطلاعات سرور قبلی رو حذف کردم .نتیجه این شد از کل سایت هایی که در سرور میزبانی میکنم فقط دیتابیس داریوش کبیر دچار مشکل […]

دانه تسبیح


۱٫ باز هم چند ماهی گذشت و فرصت نشد سری به وبلاگم بزنم و چند خط بنویسم.راستش حوصه نوشتن ندارم.اردیبهشت ماه هر سال که زمان تمدید دامنه داریوش کبیر هست رو هر روز عقب انداختم و در لحظه آخر تمدیدش کردم.شاید این تنها یادگاریم باشه از جوانی .همیشه این حس رو دارم که در برهه […]

۳۳ سالگی


سی و سه ساله شدم. اونهم با همه تلاشی که میکردم زما نرو به عقب برگردونم. نشد که نشد.فقط با فکر و خاطره س که میشد با شمع های اضافه شده روی کیک مقابله کرد وگرنه هیچ وقت موفق نخواهم شد حتی برای یک لحظه واقعی به گذشته برگردم.دلم خوشه از گذشته عکس و آلبو […]

تنبیه بیتا


۱-حال ما گویا هنوز هم نزار است.افسرده م .نیازی نبود دکتر بگه.از حال و هوام مشخص بود که رو به راه نیستم.قرص های جورواجور ویتامین،کلسیم و چربی خون با اسم های عجیب غریب میخورم.سعی کردم تا حدودی وضعیت روزانه رو تغییر بدم.در اولین حرکت دوچرخه خریدم تا در این هوای آلوده دوچرخه سواری کنم و […]

عضو خوراک مطالب شوید