بایگانی ‘خاطرات و ماجراها’

هیچ بازده


– دوران ، دوران رکود و افسردگی من و روزهای سخت کلنجار رفتن با خاطرات و مشکلات و ماجراهایی است که طی یک سال گذشته بر من گذشته.ساعت ها خیره و زل زده به این فکر میکنم که واقعا چی شد و چرا باید به این راحتی اجازه میدادم این مشکلات روز به روز بزرگتر […]

نسبت نسبی


۱-روزها فکر و خیال شده تنها مونسم.چه می دانستم چنین روزهایی رو هم خواهم دید.چه شب ها تا صبح خوابش را می بینم و چه روزها که گوشه ای چمباتمه می زنم به گذشته و او فکر میکنم.یکی غم نان دارد و غم بی پولی . کسی درد و مرض دارد و کسی مریض دار […]

کهنه و نو


۱-حیفه با نو شدن سال از بهار نگم،از عید نوروز و خاطرات خوشی که حالا برام خیلی دور و دست نیافتنی شده و باید در تنهایی تمرکز کنم تا همه خوشی های اون رو دونه دونه یادآوری کنم تا از لحظه لحظه اون لذت ببرم. این روزها تلخ  شده .تلخ تلخ که به باورم شیرین […]

هک شدن وبلاگ


۱- چند باری خواهستم وبلاگ رو به روز کنم ، یکبار رمز رو فراموش کردم بازیابی کردم و فراموش کردم پست جدید بذارم ، مجدد بازیابی کردم دیدم ایمیل عوض شده و آخر بار دیدم وبلاگ داریوش کبیر توسط اعراب هک شده .باز گفتم ولش کن حالا سر فرصت بررسی و برطرفش میکنم.وبلاگ توسط یک […]

پول و پیری


۱-زمانی که کار رسمیم رو شروع کرده بودم فکر کردن به اینکه این ماه اینقدر حقوق میگیرم که اگر با ماه بعد و بعد و بعد جمع بشه فلان قدر میشه.اگر پس انداز کنم این میشه و خلاصه جوری برنامه ریزی میکردم تا تونسته باشم پس اندازی داشته باشم .یک میلیون ، دو میلیون و […]

ادامه


این زندگی همچنان ادامه دارد .تقریبا دوماهی به وبلاگ سر نزدم وقتی هم سرزدم با بهم خوردن دیتابیس و خرابی وبلاگ مواجه شدم و یکماهی هم بیخیال اصلاحش .به هرحال آرمان که روزگاری ارداویراف ما بود،لطف کرد و درستش کرد.واقعا حوصله کرد چون اگر کسی از بچه ها این کمک رو از من میخواست اصلا […]

نعل روزگار


اصلا حالم خوش نیست.عصبی ام.از همه چیز ،هر موضوع و هر اتفاق.گندش بزنن این روزگارو که نعلش همیشه از پاشنه ش آویزونه و عمل نمیکنه. هارد کامپیوترم سوخت.خاک برسرم که سه تا هارد دارم که یکیشم اکسترناله ، اون وقت هاردی میسوزه که اصلیه و تنها بخاطر تنبلی و نگرفتن بک آپ فنا میشه. گربه […]

گل صورتی


گل صورتی نیاز به باغبونی داشت که به موقع بهش برسه و در سرما و گرما جوری ازش محافظت کنه تا بنونه برای سالهای سال صحیح و سالم بمونه.هرس کردن و دور و برش چرخیدن از آدابیه که امیدوارم هیچوقت توسط این باغبان فراموش نشه.
این باغبون منم.این استعاره ای از روابط بین من و همسرمه.در واقع این جزو اولین مثالهایی بود که در روزهای اول نامزدی و قبل از عقدمون ازش استفاده میکردیم.بماند که بارها من با چکمه تا زانو در گل و لای باغچه رفتم و حتی فراموش میکردم ای بابا اینجا یک گل صورتی زیبا کاشته شده.سعی میکنم باغبون خوبی باشم.
قطعا پست بعدی که مینویسم توی خونه خودم هستم.چیزی کمتر از یکماه تا عروسی مونده و تقریبا اکثر کارها انجام شده.بالاخره کارهای بازسازی خونه تموم شد.خریدهایی که مربوط به من انجام و البته مراسم جهازبرون هم با توجه به آماده شدن هر وسیله توسط خانواده عروس خانم در حال برگزاریه.دیروز ظرف و ظروف های و تجهیزات آشپزخونه چیده شده و از طرفی من هم کارهای برقی خونه رو انجام میدادم.تلویزیون ،پایه های باند سینما خانواده و هواکش و لامپ و …
مادر و خواهرم به ایران برگشتن و آقای پدر هم همین روزا برمیگرده.تمام این مدت بدون حضور اونها کارهارو سروسامون دادم هر چند حس میکنم بدشون نمیاد تو بعضی کارها مثل آرایشگاه عروس و لباس عروس نظر بدن.بالاخره خانوم(خارشوور! ، مادر شوور! ) ها بهتر میتونن از این مسائل سردربیارن تا منی که فرق ریمل و خط چشم رو هنوز نمیدونم .تازگی ها هم با اصطلاحاتی مثل گیپور و ساتن و امثالهم آشنا شدم که به نظرنمیرسه کافی باشه.
منی که تاحالا با هیچ احد الناسی دعوا نزاع نداشتم با سرایدار زبون نفهمون دعوا و کتک کاری کردم تاجایی که پیشونی من چهارتا قلبمه قرمز و کبود رشد کرده و تمام بدنم دچار کوفتگی شده.البته من هم از فن کف گرگی استفاده کردم و تاجایی که مجال بود زدم و فکش رو پائین آوردم.دعوا با سرایداری که یک ساله هیچکدوم از ۲۴ واحد ساختمان نتونستن این آقا رو از ساختمون پرت کنن بیرون و با اینکه حقوقش رو قطع کردن ایشون با زن و بچه در سوئیت سرایداری زندگی میکنه.
علت دعوا هم باج دادن به بعضی از واحدهایی بود که در زمان نبودن ماشین من به اجازه سرایدار ماشینشون رو در پارکینگ من میزاشتن و پولی به این مردک میدادن.غائله با حضور پلیس ۱۱۰ و شکایت من میرفت به جاهای باریک بکشه که من رضایت دادم.
سرایدار هم درحال تخلیه اونجاست.ما هم اولین دعوای مردونه رو کردیم و در اینروزهای آخر حضور در خانه پدری قهرمان ملی ساختمون شدیم.یکی بخاطر انداختن سریدار یکی بخاطر گذشتی که قبل رفتن به کلانتری کردم.
پولام تموم شد!
پی نوشت: ۷ساله شد این وبلاگ داریوش کبیر.امسال میره کلاس اول

عضو خوراک مطالب شوید