۳۳ سالگی

سی و سه ساله شدم. اونهم با همه تلاشی که میکردم زما نرو به عقب برگردونم. نشد که نشد.فقط با فکر و خاطره س که میشد با شمع های اضافه شده روی کیک مقابله کرد وگرنه هیچ وقت موفق نخواهم شد حتی برای یک لحظه واقعی به گذشته برگردم.دلم خوشه از گذشته عکس و آلبو دارم.دلم خوشه عکس های کاغذی آلبومم که تا ده سالگی چیده شده هنوز کنار دستم هست تا با خیره شدن به اون به گذشته های دورم سفر کنم و هر وقت دلم آرام گرفت به گذشته ده سال قبلم سریس بزنم.الانم رو دوست ندارم.الانم یک تکراریه روتینه.یک روح خسته که به وقت صبح عاجز از روبراه کردن صبحانه س و ظهرش اگر زوری نباشه رقبتی به خوردنش نیست و شب با آخرین خمیازه به خواب میره تا فردایی رو که دوست نداره آغاز بشه .
فیلم بازی میکنم برای خوشی ولی خوش نیستم.بابایی میکنم ولی بابای خوبی نیستیم .همسر داری میکنم ولی شوهر بیخودی هستم و بدتر از همه شاید بدترین فرزندی که مدت هاس فرزندی نکرده چه برسه به برادری.

دوسالگی بیتا رو جشن گرفتیم با درک اون از فوت کردن و شمع و تولد ولی چه میدونه که این شمع ها جز بزرگ شدن و تاریک تر شدن این دنیای رنگارنگش هیچ عایدی بهتری نخواهد داشت.بیتا حرف میزنه .بیتا جملات رو از سر تنبلی یا نابلدی حذف میکنه و تحویل میده .بعید میدونم بلد نباشه چون می فهمه ولی ترجیج میده جمله ای که مضمونش مشخصه رو کوتاه و خلاصه بگه.به اون چه که ما دوست داریم جمله کامل رو بشنویم ،مهم اینه که وظیفه ش رو انجام میده و منظورش رو می فهمونه،فهمیدن و نفهمیدنش به ما برمیگرده .

بیتا با انگشت اشاره من خویشاونده.این تنهاترین و به طور قطع نزدیک ترین فایل پدریش محسوب میشه.بعدها بیتا خواهد نوشت که سالهای کودکیش رو یا با پسرخاله و دخترخاله هاش گذرونه یا با فایل درجه یک پدرش یعنی انگشت اشاره من.اسمش داداشیه و از فکر و خیال و داستان پردازی های من در جوانی زاییده شد.بیتا وابسته ی اونه.از دست داداشی غذا میخوره.با اون بازی میکنه و به حرف هاش که با نجواهای زیر لبی من به حرف میاد ارتباط برقرار میکنه.بیتا خواهد گفت که فریب خورد و با احساساتش بازی شد.

کار کار کار ؟ نه خبری نیست جز نشستن پشت سیستم کند تک هسته ای به امید خلق فکر و ایده ای جدید.به امید تکان هایی که موجب بشه ثروت اندوخته شده نقد بشه.به امید ایمیل های داده شد و ساخته شد.به امید نا امیدی و جهش هایی که از سالها پیش خیز برداشته بودم.

از فیس بوک متنفرم .دوستانم رو میبینم ولی سلام هم نمیکنیم.دوستانم رو می بینیم ولی در اوج سخاوت لایک میکنیم و رد میشیم.صفای یک خط وبلاگ نویسی همراه با کامنت های تکراری با هیچ لایکی قابل رقابت نیست.

دیدگاه‌ها درحال حاضر بسته است. اما شما می‌توانید بازخوردی از سایتتان.

دیدگاه‌ها بسته است.

عضو خوراک مطالب شوید