دوران سکون

۱.وبلاگم حکایت کوزه گر شکسته س که از کوزه شکسته آب میخوره.در حین جابجا کردن سرور،هاست داریوش کبیر رو به دلیل فیل تر بودن چک نکردم و بعد از انتقال کامل ،اطلاعات سرور قبلی رو حذف کردم .نتیجه این شد از کل سایت هایی که در سرور میزبانی میکنم فقط دیتابیس داریوش کبیر دچار مشکل بود و به ناچار از بک آپ قدیمی استفاده کردم.نمی دونم یک یا دو یا شایدم سه مطلب توی این بازه نوشتم و شایدم ننوشتم چون اصلا یادم نمیاد!برای وبلاگی که دیگه نه مخاطب داره و نه مطلب خاصی داره مهم نیست چه بلایی سر نوشته های چند ماه اخیرش اومده .در جمع می دونم لابلای نوشته ها دردودل هایی و گلایه هایی نوشته شده بود که حذف یا وجودش هیچ تاثیری طی این مدت ایجاد نکرده.

۲،نسبت به اطراف یک انسان ساکن و بی تفاوت شدم ،سکونی که نیمی نکوهش میکنن و نیمی تحسین.تحسین کننده ها مشخصا دوست ندارن کسی در باره مشکلات و اتفاقات این روزهایی که مثلا نفس می کشیم حرفی زده بشه ولی نیم دیگر انتظار دارن اعتراضات رو بلند کنیم،داد بزنیم و حق بگیریم.بنویسیم و منتشر کنیم ،تحصن کنیم و شاخ و شونه بکشیم تا ثابت کنیم بل فعلیم.
آره منم از اعدام ها متنفرم،منم افراط ها رو می بینم و حرص میخورم،اسید می پاشن اشک می ریزم ، دستگیر میکنن همدردی میکنم ،دروغ و وعده میدن دلسرد میشم ولی ولی چی بگم؟ همه هنرم شده هر وقت فرصتی کردم فیس بوک رو از بالا به پایین مرور کنم ،سایت های اینوری و اونوری رو بخونم و تمام!

۳.آبان شد و خاطرات تلخ م ده ساله .این تلخی هم روی همه تلخی های دوساله اخیر تلنبار میشه و همیشه در تنهایی بیشترین وقت رو داری تا به تلخی ها و روزهای خاکستریش فکر کنی.از شروع و پایان هر تلخی.ده سال پیش ۲۳ ساله بودم و جوون،با انگیزه و امیدوار به آینده .این همه سال گذشت و گذشت و من در آینده اون روزهای پورشورم ولی بدون خروجی مثبتی که انتظار داشتم

۴.بیتای من حرف میزنه.بیتا از صبح تا شب فقط حرف میزنه! حکومت میکنه،توجیه میکنه و فکر میکنه منطق داره! تکونش میدم و می بوسمش ،بهمش میگم تو، حرف میزنی ؟ تو میخوای بابت کارهات منو قانع کنی؟من بابایی تو ام ؟تو ماله منی ؟

دیدگاه‌ها درحال حاضر بسته است. اما شما می‌توانید بازخوردی از سایتتان.

دیدگاه‌ها بسته است.

عضو خوراک مطالب شوید