با گذشته

۱-این خیلی خوبه که جزو هارد نسوخته ها هستم.کافیه اراده کنم تا آرشیو عکس هایی که گرفتم یا عکس هایی که در چهارده پونزده سال اخیر ذخیره کردم رو مجدد مرور کنم.غرق شدن در گذشته همیشه برام جالبه بود.جزو آدمهایی هستم که همیشه در گذشته زندگی کردم و میکنم.هنوز که هنوزه هر وقت به جایی خیره بشم به کودکیم فکر میکنم.به نوجوانی و جوانی میرم و سعی میکنم تاریک ترین و گم ترین خاطراتی که حتی زیاد هم مهم نباشن یک بار دیگه مرور کنم.
مردم عوض شدن.زندگی من هم تغییر کرده ،بیرون رفتن هام،گشتن ها و حتی تنبلی هایی که مدت هاس دارم هیچ شباهتی به گذشته نداره.عکس های گذشته خوب نشون  میده چقدر با دوستان دانشگاه، وبلاگی و همکاران گذشته عکس دارم که هر عکس پر از خاطره و ماجراس.شاید خیلی از این غرق شدن در خاطرات برای همسرم هیچ جذابیتی نداشته باشه.بارها شده خاطره ای رو تعریف یا عکسی رو نشون دادم که گفته تکراریه یا چند بار گفتی!
موهای بلند و پرپشت  اون روزها اگر تا یکی دو سال پیش غر میزدم که سفید شدن الان باید اعتراف کنم که نصف و پرپر شدن.حالا باید قبل از هر جا رفتن ،جوری شونه  و مرتب بشن که خودش رو بیشتر و بهتر نشون بده.

۲-اینجاست که میگم اگر به گذشته برگردی چیکار میکنی ؟من برخلاف خیلی ها که خیلی چیزها رو دوست دارن عوض کنن و راه دیگه ای رو برن ،باز هم همین راهو میرفتم.هر طوری که حساب میکنم راه عجیب غریبی نرفتم که امروز پشیمونش باشم.حقیقتش اینه من تو خیلی از تصمیم گیری های کاری یا زندگی شخصی ، سخت گیری و گاها ریسک های درستی کردم ولی !‌ اگر انتخاب درست هم کردم  ، مقصر خیلی از مشکلات نبودم.من مقصر سوء تفاهم ها نبودم. من نیومدم تحریم کنم و اقتصاد رو به این روز بندازم.من ضمانت نامه جعلی صادر نکردم که قرارداد پر سود باد هوا بشه.نقشی در بهار عربی نداشتم که از شمال افریقا دست خالی برگردم.بازار عراق رو هم من خراب نکردم و …
برگشت به گذشته برای جبران خیلی چیزها بد نیست به شرط اینکه شانس هم بهت رو کنه

۳-سخته بخوام با ۳۴ سال سن راه جدیدی رو انتخاب کنم.زمان درستی برای بلند پروازی ، آزمون و خطا وجود نداره .ولی در سرم پر از آرزو و ایده س.شاید ده سال برای رویاپردازی دیر شده باشه ولی جهنم !‌بذار برای رویاها خرج کنیم شاید بدست آوردنی شدن

۴-بیتا خودشم فهمیده دوست دارم بزرگ نشه.میشینه و پامیشه میگه بابا داریوش گفته دوست ندارم بیتا بزرگ بشه. معلومه که دوست ندارم بزرگ بشه.هنوز دوست دارم درست حسابی حرف زدن یاد نگیره.هی دستش رو بالا نکشه که من بزرگ شدم.نقاشی درست و حسابی نکشه و جای چشم و دهن رو برعکس بکشه.هنوزم عاشق دددد و دودووووو حرف زدنشم که یک جمله بدون د و دو نمی تونه بگه.درست صحبت کنه که چی بشه ؟ دست بزنیم که بزرگ شده ؟
امروز با واژه فحش آشنا شده بهش میگه فٍش ! بذار اصلا همین کلمه رو یاد بگیره .هنوز نمی دونه کلمه دروغ چیه.اگر کسی این کلمه رو استفاده کرد با ایما و اشاره بهش میفهمونم ادامه نده چون بیتا یاد میگیره.اون که قراره یاد بگیره،اون که بالاخره بزرگ میشه ،پس بذار دیرتر با این کلمه آشنا بشه

۵-برگردم به آرشیو عکس ها .قرارها و مدارها.جلسات و تفریحات .با ریش و بی سیبیل یا سه تیغ .چاقیا و لاغریهای ده پونزده سال پیش.لباس هایی که امروز با خنده نگاش میکنیم که کی اینارو می پوشه.

دیدگاه‌ها درحال حاضر بسته است. اما شما می‌توانید بازخوردی از سایتتان.

دیدگاه‌ها بسته است.

عضو خوراک مطالب شوید