خواستیم بنویسیم

-وقتی در کنارم بشینی و صبح تا شب کتاب بخونی و بخونی و برایمان بخوانی میخوای ما کتاب خوان نشیم ؟ ننویسیم؟خواستیم بنوسیم ولی نوشتن را فراموش کردیم،در اصل فکر کردن را فراموش کردیم وگرنه فکر میکردیم و می نوشتیم.خواندن ؟ نه تنبل تر از آن شدیم که کتاب های قطور را کلاس طور ردیف کنیم به امیدی که روزی بخوانیم .لطف کن همین کتاب چند داستانک را بخوانیم تا حداقل خوانده باشیم.

-اوضاع روحی بهتره،اوضاع مملکت بی حال و اوضاع مالی در سراشیبی .کی میشه سه مورد همدیگرو به خوبی و خوشی پوشش بدن ؟

-برای انجام بعضی کارها خیلی دیگر شد.فکر میکنم با سن و سالی که از ما گذشته انجام بعضی کارها اگر بیست و پنج سال پیش انجام میشد که قدر خوب میشد،بعضی کارهای دیگه اگر بیست سال پیش اقدام میشد چه نتایج خوبی داشت،ده سال پیش اگر شروع میکردم چقدر موفق تر بودم ،۵ سال پیش اگر دقت بیشتری میکردم چقدر جلوتر بودم،پارسال و امسال و امروز،چه کارهایی میشد کرد که حیف از دست رفت.این دیرها اونقدر زیاد شدن که یادآوریش تسلی نمیده

 

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید