Ads by dariushkabir.com
Ads by dariushkabir.com

جمعه، 30 بهمنماه 1383 | February 18, 2005
آواره خیابان

نقطه ای بودم کوچک و باریک،تازه داشتم جان میگرفتم و به اطرافم خیره میشدم.آه خدای من،چقدر تاریک.مثل اینکه اینجا خانه من بود و من باید چند صباحی را در اینجا زندگی کردم.آه نمی دانی چقدر دوستت دارم.قربونت برم.میدانم که تغییر و تحولاتی در تو بوجود آمده ولی تو رو به خدا تحمل کن،صبر کن،همه چیز به زودی تمام میشود و تو راحت خواهی شد.امروز اندکی قوی شده ام و احساس بزرگی و قدرت میکنم. اندکی تکان میخورم ولی و تو چرا حالت منقلب است؟تو رو بخدا زجر نکش،قول میدهم که دیگر از جایم تکان نخورم .بخدا قول میدهم بچه خوبی باشم.ای بابا،هنوز که حالت بد است،خدایا آخه من چه کار کنم؟امروز حالت باز بدتر شده و دیگر تحملت کمتر .چر ا من هرچقدر قوی تر میشوم تو تحملت کمتر .مامانی چه تصمیمی گرفتی؟ترو به خدا مواظب تصمیمت باش.من که قول داده بودم خوب باشم و اذیت نکنم.وای این دیگر چیست؟نمیخواهم اینقدر زود بیرون بیایم .الان زود است.می خواهم زندگی کنم.من که قول دادم.نه نه نه... و دیگر خاموش شد برای همیشه.
بار دیگر می نویسم .ولی اینبار خط به خط نوشته هایم توام با بغض و آه است.بغض راه گلویم را بسته است و چشمانم قطره قطره اشکش را بی محابا بدرقه گونه هایم میکند.ای کاش نامه ای بودم و مقصدی داشتم ولی افسوس باید در برزخ دنیای مجازی ام معلق شوم و هیچ گاه به دست خواننده واقعی اش نرسم.

آواره خیابان میشود و باید چون دستمالی به بیرون پرت شود.حرمت نفس را به زیر میکشند و پرده حیا را پس میزنند.کاش زبان داشت و می توانست بابت روح دمیده چند ماهه اش التماس کند . کاش می توانست فریاد بزند که او هم سهمی از حیات دارد.باید لب بدوزد و از عرش نامه زندگی را نجوا کند.دریغ که حرمت عشق را زیر پا گذاشتند و تنها نامش را می شناسند . بیادش سرخوش میشوند و حاضرند به خاطر هوی و هوس خود لحظه ای در جلد ضحاک جا خوش کنند و غافلند از مرگ یک نطفه.
هنوز از یاد نبرده ام .ده سال پیش، نمایی از یک دبیرستان دخترانه،تعطیلی دبیرستان و ریختن مامورین به مدرسه و کشیدن نوارهای ورود ممنوع.ازدحام والدین دانش آموزان و اصرار خبرنگار و عکاس برای تهیه گزارش.بعد از یک روز، عملیات تمام میشود و در کمال تعجب پنجره های دستشویی را آجر گرفته اند.مساله را نمیدانستم ولی بارها دیده بودم ،دخترانی که از پنجره کوچک دستشویی خود را به بیرون پرتاب میکردند و با دیدن من یا هر کسی از همسایگان نظاره گر ،هیسی میکشیدند و دور میشدند.بعدها شنیدم علت اینکار پیدا کردن 40 جنین در چاههای دستشویی مدرسه بوده و تنها یکی از دختران را در حضور خانواده های دیگر و مسولین در حیاط مدرسه به باد کتک گرفتند و قضیه را به همین راحتی فیصله دادند.آنروز مدرسه نمایشگاهی بود تا همسایه ها از روی پشت بام و پنجره ها و کارگران از بالای اسکلت ساختمانها نظاره گر چنین صحنه ای باشند و هوار بکشند.10سال پیش چنین اتفاقی رخ داد و افسوس کسی برای ریشه یابی پیش قدم نشد تا کسی بیش از این چیزی نفهمد.
نمیدانم مقصر را باید چگونه بیابم.تقصیر را بر گردن دخترانی بیاندازم که با شوخ چشمی هایشان آتش فساد پهن کردند و با کرشمه هایشان دل پسران را بردند و یا آتش خشم را نثار مردانی کنم که پی هم خوابگی و خوش خلوتی خود حاضر بودند بابت ارضاء شهوت کثیفشان هر گونه تله ای پهن کنند و بهایی بپردازند.درد ما درد بی اهمیت نشان دادن این مساله از ترس بررسی و موشکافی است.درد ما درد بازار فاسد عرضه و تقاضاست.عرضه دختران بی خانمان و گمراه شده و تقاضای بی مهابای مردان با ظواهر فریبنده و رنگارنگ.به گفته مسولینی که اذعان به وجود 300هزار دختر خیابانی است آیا پی برده اند که این تعداد حداقل یک میلیون هم میتواند تقاضا داشته باشد؟و غیر از این است که بالطبع هر فروشنده ای را خریداریست؟
اگر خانواده ها راهنمای خوبی بودند.اگر محیطمان در جهت مثبت کنترل میشد،امروزه فاجعه هایی بدین سان و حتی بدتر را نظاره گر نبودیم.شاید اگر از هر 10 نفر دختر 9 نفر ترجیح نمیدادند برای تفریح و شیطنت سوار ماشینهای پر زرق و برق پسران شوند و اگر از هر 10 پسر ،9نفر ماشین را به نیت لذت استارت نمیزدند. اکنون شاهد این چینین فساد تا حد افتضاح روح کشی نبودیم.و دیگر شاهد نبودیم برای لذت چند ساعته ؛جان و نفس را به حراج بگذارند .ای کاش حرمت انسان آنقدر بالا بود که آن جنین را به دور پارچه ای میپیچیدند تا بیش از این انسانی تحقیر نشود.


 




powered by dariushkabir Nedstat Basic - Free web site statistics