Ads by dariushkabir.com
Ads by dariushkabir.com

دوشنبه، 11 فروردینماه 1382 | March 31, 2003
سالی که نکوست از بهارش پيداست


سلام
آخه به اينام ميگن سرباز؟!!سربازاي آمريکايي رو ميگم چيزي نيست که دوره خودشون نپيچيده باشن کلي دم ودستگاه تجهيزات عجيب غريب که معلوم نيست کي و کجا استفاده ميشه.
جالب اينجاست آمريکا با اينهمه ادعاي قدرت يک طورايي تو مايه هاي عقب نشيني قرار گرفته و گرنه زدن چند تا موشک که هنر نيست اين سربازاي آمريکايي هم بجاي آموزش فکر کنم فيلم هاي راکي و رمو رو مرور ميکردن و تو عالم رويا در حالي که زورق فتح رو بر بالاي بلندي گذاشتن سير ميکنن.البته اگرم ديدين آمريکا پيروز شد مطمئنا بدون نيروي انساني خواهد بود و گرنه از اين قشر سوسول کاري بر نمياد.

************
بچه ها اينقدر دعوا نکنيد
وقتی همه ميگن بوش و صدام همدستن کسی باور نميکنه حالا ايانا تصميم دارند يک لحظه آشتی کنند يک لحظه دعوا و عين کوچولوها رو سر و کول هم بپرن اونوقت به مردم بيچاره چه مربوطه که بايد تو اين آتيش بسوزن؟ ميگين نه عکس پايين نگاه کنيد:


************
پاچه خواری از نوع آمريکايي
اين جريان اسراي آمريکايي هم جالب شدن. اون از نقض مقررات که که نبايد با اسير جنگي مصاحبه کنن و نبايد تصوير اسير جنگي نشون داده بشه امروز تلوزيون الجزيره نشون داد اون آمريکايي که اکثرادر روزهاي اول اسيري روش زوم ميکردن و کلي کم سن و سال بود و مثل مبهوتا دوربينو نگاه ميکرد به اسلام رو آورد و اينبار در حاليکه يک پارچه مشکي به سرش بسته بود و نماز ميخوند طعمه شبکه هاي ماهواره اي بود. پاچه خواري به اين ميگن !!
***********
گل بود به سبزه آراسته شد
قبل از اينکه بخوايم مريض بشم و خونه نشين داشتيم ميرفتيم شمال که دوستامون تصميم گرفتندباماشين برن بندر عباس و قشم و ..ما هم ديديم تنهايي حال نميده قيد شمال رو زديم و نرفتيم از قضا اون طفلي ها تو راه برگشت ماشينشون چپ ميکنه و حسابي داغون ميشن خوب
سالي که نکوست از بهارش پيداست اين چند روز عيدي رو هم به ايام خوش ديگه اضافه ميکنم!

پنجشنبه، 7 فروردینماه 1382 | March 27, 2003
!من;داريوش بپا خواستم


سلام
بالاخره بعد از چند روز تب ولرز حالم بهتر شد و تونستم دور وبر کامپيوتر آفتابي بشم.
بيماري که بايد يبست سال قبل ميگرفتم تازه يادش افتاده بود اين ايام عيدي ما رو خونه نشين کنه و يقه منو بگيره. مثل اينکه فهميده بود يه کم دارم تند ميرم!اونهايي که اوريون گرفتن ميدونن که چه به روز آدم مياره .صورت که قشنگ دوبرابر ميشه بطوري که ميترسي خودتو تو آينه ببيني.حاضر بودم دست و پا نداشته باشم ولي اين طوري طي چند روز به اين روز نيوفتم!حالا از همه اينها گذشته نه عيد ديدني رفتم و نه چيزي جز سوپ خوردم و فقط در حال نگاه کردن خوردن ديگران بودم و حرص ميخوردم.ماشاالله به اين آمپول هاي هم نميشه اطمينان کرد ناسلامتي 1سالگي آمپولشو زده بودم.
الان هم اگه کمي زيادي دارم مينويسم بخاطر اينه که هنوز نميتونم زياد حرف بزنم.و کلي بلبل زبوني ميکنم.
در آخر جا داره ازاحسان -اشکان جون و بقيه دوستان که زنگ زدن وحالم رو پرسيدن تشکر کنم.


**************
امروز طبق برنامه اي که دولت ريخته بود قرار بود مردم به خيابونا بيان و حمله آمريکا و انگليس به عراق رو محکوم کنن.من که آخر نفهميدم موضع کشورما در برابر اين جنگ چيه؟ يا عراق رو طوري با برنامه ها و فيلمهاش ميکوبيم يا قربون صدقه ملت عراق ميريم.مسلما کسي با جنگ موافق نيست ولي در برابر عراق بنظر من سکوت بهترين کاره هنوز يادمون نرفته که عراق با بمب بارون کردن تهران و شهرهاي ديگه چه بروز مردم ما اورد و يا با شيمياي کردن جوونايي که هيچ لذتي از نسل جوونيشون نبردن چه کرد وچگونه آرزوهاي کشوري که در حال دگرديسي بود رو بهم زد ويا اقتصاد ما رو بقدري بهم ريخت که تا الان اندر خم يک کوچه ايم . اونوقت اينهمه از اين کشور حمايت ميکنيم.چرا 15-20 سال پيش کسي براي ما بلند نشد و راهپيمايي نکرد ؟چرا اونوقت کسي دهان باز نکرد که ما زير شديدترين حملات عراقيم و همين کشورهاي مسلمان پشت گرمي عراق بودن و در تمام هشت سال ساپورت مالي و چنگي اون بودن. نکنه ترس از اينه که عراق به پيروزي برسه تا هوانونو داشته باشه؟

بازم ميگم جنگ چه خوب باشه چه بد بايد دراين مورد بخصوص فقط سکوت کنيم .فقط سکوت.شايد اين يک تقاص باشد.شايد يک خونخواهي
آيا امروز آخرين گروه اسراي ايراني در اين راهپيمايي شرکت ميکنند؟


*******
لينک های جديد به زودی افزوده مي شود

یکشنبه، 3 فروردینماه 1382 | March 23, 2003
بريم شيطونی


راننده:خانوم لطفا پول خورد بدين
خانم جوان:آخه همش هزاريه
راننده:خوب من پول خورد ندارم خدمتتنون بدم
خانم جوان:اين باشه عيدي شما
راننده:دستتون طلا خيلي ممنون
خانم جوان:خواهش ميکنم
راننده:ساعت خدمتتون هست؟
خانم جوان:نه ولي الان از صفحه موبايلم ميبينم
راننده:چه گوشي خوبي دارين لنگه همينو دامادمون داره
خانوم جوان:قابل نداره
راننده:نه فقط برازنده خانومی مثل شماست
راننده خطاب به داريوش کبير:آقا ميدان کاج شلوغه شما سر اين کوچه پياده بشين !!!
خانم جوان :در حال ديدن خود در آينه
عاقبت:داريوش پياده ميشود خانم جوان تازه پنجره را پايين مي آورد تا کمی هوا بخورد!
نتيجه اخلاقي:ندارد

*******
اين عکسي رو که اين پايين ميبينيد مربوط به پيرمردي که در ايام عيد براي خودش کاسبي راه انداخته وحتي حاضر نيست تو اين تاريکي شب سرقفلي توالت عمومي رو از دست بده وکما اينکه فکر ميکنم که درآمد خوبي هم داشته باشه!
بنابراين اگر نگاهي به آرشيو من بندازيد دو روش براي پولدار شدن رو ذکر کرده بودم و اينک سومين شغل پردآمد رو به ليست شغلهاي اين روزهاي تهران اضافه ميکنم!

« بريم شيطونی | گذشته ها | بريم شيطونی »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 07:52 PM
لینک ثابت || دنبالک (0) || نظرات (22)

جمعه، 1 فروردینماه 1382 | March 21, 2003
سال نو قالب نو


سلام
با فرا رسيدن سال نو من هم قالب وبلاگمو عوض کردم و تقريبا اوني شد که ميخواستم اميدوارم خوشتون اومده باشه .
فکر ميکنم سرويس tkخراب شده يا کلا بسته شده باشه بنابر اين اگه کسی با اين آدرس منو لينک داده لطفا تصحيح کنه(از اول هم چشم آب نميخورد اين درست حسابی کار منه)
حملات به آمريکا دامنه بيشتري به خودش گرفت و آمريکا در برابر مقاومت غير قابل پيش بيني براي چند ساعت دستور عقب نشيني داد .حالا معلوم شد چرا عراق با آمريکا کنار نيومده بود .راستش وقتي عراق اينطوري در برابر آمريکا ايستادگي کرده پس ايران چه قدرتي داشته که فاتح جنگ ايران-عراق شده!
2 خبر جالب :
پسري که هر چي خوردني نباشه ميخوره!
اين پسر 16 ساله از کودکي تا حال عادت به خوردن سنگ-دکمه پيراهن- بشقاب-ضبط صوت-راديو-گلدان و اشيا’ از اين قبيل داشته و تا به حال چندين بار تحت عمل جراحي قرار گرفته ولي کماکان علاقه اي به خوردن غذاهايي که همه ميخورند نداشته و به طرز چندش آوري به اونها نگاه ميکنه .پزشکان اين حالت را يک ويار تشخيص دادن!(نقل از مجله womans ownانگليس)

مرغ عشقي که حرف ميزند
اين اتفاق که در کشور خودمون صورت گرفته يک پديده نادر بوده که در نتيجه تکامل مغز يک مرغ عشق دراثر گذشت چند نسل بوجود اومده به طوري که اين پرنده بدون عمل تقليد شروع به صحبت ميکنه.
اولين کارهاي او به تقليد صداي ميوميو کردن گربه اي بود که بچه ها با آن بازي ميکردند واين صحبت کردنها شکل منسجم تري به خود گرفته و کلمات با تفکر بيشتري ادا ميشد .بعد از آن با گرفتن جفتي براي اين پرنده خارق العاده شگفتي تکميل شد تا جايي که صحبت هاي ملوس(همسرش)را به فارسي ترجمه ميکند مثلا ملوس ميخواهد از قفس بيرون بيايد!جالبتر رفتارش با همسرش است که احترام بسياري به آن ميگذارد به طوري که ابتدا همسر از در قفس بيرون مي آيد!صاحب اين پرنده خود يک دامپزشک بوده و حاضر نيست مرغ عشقش را به هيچ قيمتي بفروشد.(نقل از مجله خانواده سبز)

چهارشنبه، 28 اسفندماه 1381 | March 19, 2003
سال نو مبارک

سلام
قبل از هر چيزی جا داره پيشاپيش سال نو رو به همه دوستان عزيزم تبريک بگم و سال خوبی رو براشون آرزو ميکنم.سال سال گوسفنده اميدوارم بر خلاف امسال سال خوبي از آب در بياد


*******
ديشب چهار شنبه سوری بود و جالب بود بعد از پايان مراسم محرم همه رو شاد و خندان ميديدم و انگار نه انگار چند روز پيش خبری بوده. صدای نارنجک و سيگارت هم که ديگه نگو کلی به مراسم ديشب رونق داده بودولی از همه اينها بگذريم همون قدر که خوشحال بودم که مردم رو اينقدر خوشحال ميديدم از جهتی خيلی ناراحت بودم که کشور همسايمون در لحظه شادی ما در التهاب و ترس حمله آمريکا به کشورشون قرار گرفتند .هر چند اين کشور خيلی به ما ضرر زده ولی هر چی باشه مردم بيچاره هيچ گناهی ندارن .
به اميده روزی که همه شاد باشن و همه جا صلح

*****
دو روز قبل ديدم دو تا کارگر که در ساختمان نيمه کاره ای (نزديک خونمون)کار ميکنن يک چيزه کوچولو بهم دادن همديگرو بوسيدن و از هم جدا شدن .اين جدا شدن همانا و استشمام بوهای عجيب غريب در اون اطراف همانا.بقدری بو قوی بود که داشتم يک جورايي ...

*****
امروز دومين قراره وبلاگيمو رفتم و دوستانی رو که دفعه قبل ديده بودم دوباره ديدم. اين ديدار موجب شد خيلي ها رو بهتر بشناسم و افتخار آشنايي با چند نفر ديگر رو پيدا کنم دوست دارم اين برنامه ها بيشتر جا بيوفته و بازم از اين برنامه ها داشته باشيم. جا داره از پسر ايروني بابت اين قرار تشکر کنم .
راستي فکر نميکردم مطلب جن اينقدر شما رو ترسونده باشه کجاشو ديدين! کلي از سر و تهش زدم تا اينطوري شد.


شنبه، 24 اسفندماه 1381 | March 15, 2003
روح-جن-شبح! قسمت دوم و پايانی

سلام
لطفا اول مطلب قبل را بخوانيد
با توجه به مطالبي که ديروز نوشتم حالا ميخوام ماجرايي رو تعريف کنم که خودم در اون حضور داشتم.
گفتم که با انجام طلسم و جادوهايي که توسط افراد از دنيا برگشته انجام ميشه راه هايي هم براي باطل کردن اون وجود داره که با باز کردن کتاب هاي دعا وانجام مراسمي طلسم و جادو رو باطل ميکنن.
اين کار در واقع شوخي نيست که بخوايم از اون به عنوان يک تفريح استفاده کنيم بلکه بعنوان يک کار ثواب براي نجات افراد انجام ميشه و نشانه اون هم گرفتن مبلغ بسيار ناچيزه نه اين که بخوان بابت اين کار اخاذي صورت بگيره.

***********
سال پيش همراه دوستم به جايي رفتم که گفته ميشد قراره احضار جن بشه و اگر طلسمي وجود داره توسط جن ها از بين بره.
اون شخص که يک درويش بود پس از خواندن نماز طنابي رو به من داد و من به کمک دوستم دست و پاي اون شخص رو بستم (اين کار رو به اين خاطر کرد که هر ونه شک و ترديد در مورد چشم بندي رو نفي کنه)و من هم بابستن دست و پاي او مطمئن شدم که واقعا کاري از دست اون جز خواندن ساخته نيست.
مراسم در حضور 10 نفر انجام شد و زني که قرار بود به او کمک بشه در فاصله 2متري مرد نشت و بين اونها توسط پتويي بهم وصل شد ويک قابلمه-يک قمه و يک تبر که قراربود بعنوان دستان جوابگوي جن مورد استفاده قرار بگيره بر روي قابلمه مملو از آب قرار گرفت.
پس از خواندن دعا هاي مختلف احظار جن انجام شد.(واقعا بيشتر از اين نميخوام توضيحي بدم چون به قدري عجيب و باور نکردني بود که خيلي از شما حرفاي منو باور نميکنين)فقط من از دو جسمي که توسط جن ها به عالم مادي آورده شد عکس گرفتم.واقعا باور نکردني بود.
اگر واقعا دروغ بود پس چرا سوره اي به نام جن وجود داره؟
*********
اتفاقات عجيبي رخ داد کمک زيادي به اون شخص شد و در آخردست و پاي اون مرد درويش رو باز کرديم و مطمئن شدم با اين دست وپاي زخم شده بابت سفتي طناب ها چطور ميتونسته همه اينها چشم بندي باشه؟
ولي يک سوال اگر واقعا چشم بندي نبوده آيا در افتادن با عوامل ماورا’ الطبيعه کاره درستي بود؟
آيا يک جن اينقدر قدرت داره که بتونه چيزهاي عجيب غريب رو از دل خاک بيرون بکشه؟

************
اشيا’: يک قفل قديمي که يک چيزه پلاستيک مانند به اون گره زده بودن
يک نعل قاطر که توسط گلوله اي از ريشه گياه که در اطراف اون يک سيم-پلاستيک آغشته به خون و يک پارچه که کلمات ابجد در اون بکار رفته بود که غير از چند اسم چيزه ديگه اي قابل خوندن نبود

جمعه، 23 اسفندماه 1381 | March 14, 2003
روح-جن-شبح! قسمت اول

سلام
شايد اين کلماتی باشه که از بچگی اونها رو بارها شنيديم و بالطبع ترسی از ظاهر شدن اين به اصطلاح موجودات وجود داشته باشه.البته هر کس به نسبت اعتقادی که داره ميتونه باور کنه که حضور اينها چقدر در زندگی وجود داره ويا اصلا همش دروغ و خرافاته که از قديم به گوش ما رسيده.
*******
با تمام اينها الان دانشمندان به اين نتيجه رسيدن که وجود عناصر ماوراء طبيعی در زندگی وجود داشته و بارها با حضور خودشون موجب رعب و وحشت خيلی ها شدند.هر چند نسبت دادن فرض و خيال و توهم از وجود چنين چيزهايی در تنهايي موجب بشه که ما فکر کنيم روح يا جن ديديم .
طبق تحقيقاتی که دانشمندان انگليسی در طی چند دهه اخير با دستگاههای صوتی بسيار قوی که قادر به ضبط اصوات زير ۱۰ دسی بل هستند فهميدن که ارواح برای مدت کوتاهی در فضای مغناطيسی زمين به عبور مرور ميپردازند ليکن با گسترده شدن استفاده از امواج راديوئی و اشعه مادون قرمز حضور روح در کنار انسانها به حداقل خودش رسيده. شما توجهی به امواجی که تلفن های همراه دارند بکنيد که با چه قدرتی در فاصله چند متری شما بر دستگاهای صوتی اثر ميذارند و صفحه مونيتور قبل از زنگ خوردن به لرزش ميوفته!که اين موجب فرار ارواح شده.به طوری که گزارش کمتری در طی اين سالها در لندن به ثبت رسيده.
به عکس زير در گوشه که يک در هست به مدت ۳۰ ثانيه خيره بشين(راست دوروغش به من ربطی نداره!به عربی نوشته شده بود که توسط دوربين های حساسی گرفته شده و صاحب منزل اونجا رو ترک کرده!!!شما هم زياد جدی نگيرين!!)
******
از قديم افرادی که مسلط به علم مغناطيسم بودند بارها تونسته بودن ارواح رو در سيطره خودشون قرار بگيرند و برای آزار و اذيت ديگران از اون استفاده کنن(نقل از کتاب تاريخچه هيپنوتيزم)
امروزه در کشور ما ايران -مکزيک-جامائيکا-هند-پاکستان-عربستان -چين و ...علاقه عجيبی به احضار جن و يا ارواح مردگان دارند و با اين کار پول بسيارخوبی هم به جيب زدند.
به طوری که در کشور خود ما پيرزنانی هستند ملقب به عجوزه که با گرفتن پول های هنگفت اقدام به جادو کردن زنانی ميکنند که مادرشوهر چشم ديدن عروس را نداشته و قصد دارند زن را از چشم مرد بياندازند و يا زن هيچ گاه باردار نشود!!!!و از اين گونه چرنديات
راههايی چون دفن طلسم(نعل قاطر-قفل قديمی در خاک واقع در يک جای دورافتاده و ياقرار دادن مقداری برگ خشک در غذای قربانی وهمچنين انجام نجاست بر روی کلمات و آيات متبرکه و مقدس و ...
والبته برای همه اينها پادزهری هم وجود داره که در قسمت بعدی همراه با عکسی که خودم گرفتم ماجراشو تعريف ميکنم.
اينو بگم که من فقط اينها با استناد به نوشته ها و کتابها و نقل قولهايی که از ديگران به دست من رسيده نوشتم و در کل فرض رو بر اين ميگيرم که تمام اينها دروغه ولي با اتفاقي که در حضور خودم با عکس هايی که گرفتم ميتونم بگم تا ۹۰٪ ميشه بعنوان حقيقت بهش فکر کرد.

پنجشنبه، 22 اسفندماه 1381 | March 13, 2003
نامه ای به امام حسين(ع)

ديشب براي مراسم شب تاسوعا به چهار راه گلوبندک رفتم.و همانطور که معلوم بود قشر عظيمي از مردم اونجا جمع و مشغول سينه زني بودن.من هم گوشه اي از حسينيه نشسته و مشغول تماشاي مراسم بودم.
در اون حال و هوا چشمم به نوشته اي افتاد. بي اختيار اون رو برداشتم و شروع به خوندن کردم.در اين نامه شخصي با امام حسين درد و دل کرده بود و از بدبختي خودش حرف زده بود.(اين نامه قرار بود به دست چه کسي برسه نميدونم).
من عين مطلب رو البته با تصحيح غلط املايي در پايين نوشتم حالا نميدونم کارم درست بوده يا نه .شايد با اين کار موجب شده باشم که ديگران براي او دعا کنن.(هر چند که زلزله اي که ديشب ساعت 4:20 اومد منو کلي ترسوند که نکنه اون شخص از اين کار ناراضي باشه هر چند در اين روزها نميشه با کلمه اي مثل خرافات در افتاد)
متن زير که با قلمي ساده وخسته نوشته شده :
سلام بسمه تعالي
اي امام حسين(ع)امام مظلومان امشب شب تاسوعاست تو را به جان حضرت رقيه دخترت
من پيش خداي خودم شرمنده ام آقا جان نميدانم چکار بايد بکنم؟ آقا جان خيلي گرفتارم نه کار دارم و نه خانه دارم و نه آبرو دارم
آقا جان درمانده ام خانه من را برادران صابري توسط سعيد نامدار گرفتن مغازه ام را آقاي مشايخي اشغال کرده است و من مانده ام با يک مشت بدهي و گرفتاري
آقا جان اي امام حسين امشب ترا به جان مادرت مشکلات من را حل فرماييد (و در پشت صفحه نوشته اند)
آقا جان اول خدا و بعد شما يک دعا براي من باز کنيد تا تمام مشکلات من و خانواده ام حل شود
آقا جان جواب جواب جواب جواب جواب
امظا’ (حسن زاده)!

چهارشنبه، 21 اسفندماه 1381 | March 12, 2003
طلاق اين حلال نفرت انگيز

سلام
طبق قراري که با دوستم که وکيل بود داشتم به دادگاه خانواده رفتم .هميشه برام جالب بود که با محيط اونجا آشنا بشم و براي يک بارم که شده به اونجا برم.هر چند ميشد جاهايي بهتر از دادگاه خانواده رفت ولي به نظر خودم با رفتن به اينگونه محيط ها و ديدن صحنه هاي دلخراش طلاق و جدايي بيشتر به آينده خودم فکر کنم و در انتخاب دچار اشتباه نشم.اينو به خودم و به همه جوونايي ميگم که در سنين بحراني قرار گرفتيم و با ديدن تيپ و ظاهر طرف و نمايي از يک محبت پوشالي فکر ميکنيم که زوج آينده خودمونو پيدا کرديم.
جنگ ها و عربده کشي هايي که امروز در دادگاه ديدم مثل پتکي تو سرم ميخورد يعني امکان داره روزي هم کاره من به اينجا ختم بشه؟
در گوشه اي پيرمردي رو ديدم به ظاهر آراسته و مرتب ولي چنان به دست و پاهاي زن مسني که همسرش بود افتاده بود و عاجزانه ميخواست که يک فرصت ديگه به اون بده و مهريه رو به اجرا نذاره!
ويا زن ومرد جواني که با بستن افترا و تهمت به هم و با به کار بردن الفاظ زشت براي هم خط و نشون ميکشيدن و در اين ميان دخترکي معصوم به سمت پدر و مادر پاس داده ميشد و شاهد جدايي پدر و مادرش بود.
خيلي کم از آينده ميترسيدم حالا با اين صحنه ها ترسم بيشتر شده کاش هيچ وقت به اونجا نميرفتم و کاش چيزي به نام طلاق جدايي وجود نداشت.
لعنت براين حلال نفرت انگيز
*************
با نزديک شدن به پايان سال مسولين دست پيش گرفتن و اعلام کردن تورم بالاي 20% خواهد بود.حالا ما گفتيم بعدا نگين چرا اينقدر گرونيه!
قيمت طلا هم که ماشاالله.ديروز قيمت سکه رسيد به 90هزار تومن مهريه ها هم که قربونش برم از 1000 تا کمتر موجب کسر شان و بيکلاسي ميشه و حداقل يا بايد تعدادش مجموع سال تولد زوجين باشه ويا جهنم!ازتاريخ تولد عروس خانم کمتر نباشه.

دوشنبه، 19 اسفندماه 1381 | March 10, 2003
ايام عيده زير ميزی يادتون نره!

سلام
ديروزاتفاق جالبي افتاد و در واقع فهميدم هنوز چقدر ساده و بي تجربه هستم!وحالا حالا ها کار دارم.
وقتي که براي عکس دار کردن شناسنامه خواهرم به ثبت احوال رفتم ديدم متصدي اين کار همش داره با صورتش ادا اطوار در مياره که مدارک ناقصه و هي آهسته يک چيزي زمزمه ميکرد که من اصلا نميشنيدم و همينطوري گفتم باشه!
اين آقا کاره مارو درست کرد ومن که داشتم به سمت در خروج ميرفتم ديدم سريعا اومده وميگه مرد مومن مگه بهت نگفتم مدارکت ناقصه و يک پولي بذاري لاي شناسنامه بدي به من که کسي متوجه نشه؟!چرا قبول کردي و پولو نزاشتي !
منم ديدم بيچاره کارمو زود راه انداخته دست کردم 1000 تومن بهش دادم تازه ميگفت پولي که بايد به حساب خزانه بريزي رو به خودم بده تا تو صف معطل نشي! اينم از کاسبي يک کارمند دولت و بدبختي در شب عيد.پس تو اين چند روز مونده به عيد زير ميزی يادتون نره!
*******
يک سوال جالب ازتون دارم.قديمي ترين چيزي که بعنوان يادگاري از دوران کودکيتون مونده رو هنوز دارين ؟حالا ميتونه لباس باشه يا عروسک و چيزاي ديگه.
خود من هنوزعروسک هاپويي که وقتي به دنيا نيومده بودم رو هنوز دارم و پس از 22 سال ازش طوري نگهداري کردم که فکر کنم تا چند نسل بعد از من هم همچنان حکومت کنه! دوستان به نظرم هنوز دير نشده و ميتونين يک وسيله اي رو که خيلي دوست دارين رو براي سالهاي سال حفظ کنيد و در ساليان بعد به ياد و خاطراتش لبخند بزنين.


********
ماه محرم هم از راه رسيد و الان فکر کنم 7 محرم باشه.من که اون شور حال چند سال پيش رو ندارم وبعد از ترک کردن نمازم فکر کنم به يک شوک مذهبي احتياج دارم چون واقعا ارادم رو از دست دادم و دچار عذاب وجدان شدم.
از فردا شب ميخوام برم چهارراه گلوبندک(حسينه کربلايي ها) و در مراسم سوگواري سالار شهيدان شرکت کنم (جوّي که اونجا وجود داره خيلي دلنشينو معنويه).
برام دعا کنيد دوباره ايمانم رو بدست بيارم

یکشنبه، 18 اسفندماه 1381 | March 09, 2003
بيانيه ای از داريوش کبير!

سلام.
راستش فکرشو نميکردم يک ديدار چند ساعته و کوتاه اينقدر شيرين و در عين حال پر ارزش باشه. اين که اين ديدار موجب شد امروز تعداد بازديد کننده ها من از ۸۰ نفر هم بيشتر بشه واقعا منو ذوق زده ميکنه و برای منی که مدت کوتاهيه اينجا رو راه انداختم باورنکردنيه.
راستی من از قبل گفته بودم به نفر۱۰۰۰ اکانت اينترنت ميدم ولی تا الان کسی پيدا نشده که بگه نفر۱۰۰۰ بوده در هر صورت من هنوز منتظرم و سر قولم هستم.
******
راستی به ويلاگ مدرسه عشق رفتم و ديدم عکس خودم اونجاست(سمت راست) .خيلی برام جالب بود و از اينکه در اين مدرسه ثبت نام کردم خيلی خوشحالم!

******
تو اين چند روز دوستان زيادی زحمت کشيدن و به من چند تا آدرس که فضای رايگان ميداد رو معرفی کردم . دست همشون درد نکنه . با اين حال فضايی پيدا کردم که تا الان که ازش استفاده کردم جالب بوده و فکر نکنم مشکی داشته باشه و در ضمن ۵۰ مگ هم فضا در اختيار شما ميذاره و قابليت های زيادی داره. اگه دوست داشتين يک سری به اينجا بزنين.

*******
يک خبر جالب هم اينه که علی فلاحيان رئيس سابق اطلاعات براي دومين بار حکم بازداشتش صادر شده . البته با توجه به جو مخالفی که از او در زمان انتخابات رياست جمهوری بوجود اومده ميتونه سوژه جالبی برای طرفداران آقای خاتمی باشه!(اطلاعات بيشتر را اينجا بخوانيد)

********
در ضمن بقيه عکس هايي رو که ديروز گرفتم اينجا گذاشتم:
۱-۲-۳-۴-۵-۶-۷--۸-۹--۱۰-۱۱-۱۲

شنبه، 17 اسفندماه 1381 | March 08, 2003
گردهمايی وبلاگ نويسان برای کمک به کودکان بی سرپرست

سلام
با هر سختي که بودتونستم خودم رو به تهران برسونم و در يک کار بزرگ شرکت کنم0همانطور که در مطالب قبلي گفته بودم به همت آقاي احسان کيانفر و ساير عزيزان براي کمک به کودکان بي سرپرست قراري گذاشته شد و از ساعت 8:30 صبح دسته دسته بر تعداد وبلاگرها افزوده شد و تا ساعت 12 تعداد اونها به بالاتر از 100نفر رسيدهمچنين کمکهاي نقدي دوستان جمع آوري و درصندوق ريخته شد 0 پس از آن شاهد ورود کودکاني بوديم که فارغ از هر هياهو به دنبال هم به راه افتاده و شاد و خندان به فرهنگسرا براي تماشاي کارتون پلنگ صورتی رفتند!
*******
علاوه بر اينها فرصتي بسيار خوبي بود که با دوستان جديدي آشنا شده ويا دوستاني که مطالبشون رو ميخوندم ولي هرگز نديده بودمشون رو از نزديک زيارت کنم0
صفا و صميمت خاصي بين بچه ها مشهود بود و جاي خيلي ازهمه کساني که به عللي نتونسته بودن خودشونو برسونن خالي بود0

*********
پس از اون نوبت به ناهار رسيد و به همراه تعدادي از بچه ها به راه افتاديم0

من خودم شخصا به بچه ها ي کوچيک علاقه ندارم ولي وقتي به چهره هاي معصوم اين کودکان خيره ميشدم وميديدم که در يک دنياي ديگه سير ميکنن و نميدونن چه سرنوشتي در انتظارشونه چهار ستون بدنم مي لرزه و از ته دل احساس ميکنم اين غنچه هاي نشکفته چقدر ميتون و ميتونستن عزيز باشن 0

*****
راستی جا داره کوچولوترين وبلاگر رو هم معرفی کنم که از دقايق اوليه محفل رو گرم کرده بود!

و در آخر ميشه از نقش اين عمو پليس مهربون گذشت؟



یکشنبه، 11 اسفندماه 1381 | March 02, 2003
روز شمار برای برگشتن به تهران

ديگه واقعا بريدم. الکی دو هفته اومدم اینجا نه کلاسی تشکیل شد و نه مشکل من حل شد. واقعا که مسولان دانشگاه ما هم نوبرن. بجای اینکه مشکلات دانشجو ها رو طبق گفته و تاريخ اعلامی خودشون حل کنن به مرخصی ميرن. و من به خاطر اين مشکل محکوم به گرفتن واحد تابستونی شدم و اين تابستون رو هم بايد در اين کوير سر کنم .
البته تنها مزيتی که دارم اينه که تا اول شهريور فقط چهارشنبه و پنج شنبه ها کلاس دارم و کمتر به اين جهنم ميام
**********
تنها ۴روز ديگه به اومدنم به تهران مونده . از طرفی يک ماه تعطيلم و ميتونم حسابی تجديد قوا کنم!
راستی از قرار ۱۶ اسفند هنوز اطلاعی ندارم هر کی خبری داشت به من هم بگه.
*********
یک خبر: ۱۰ زندانی در ورامین که همگی به اعدام و حبس ابد محکوم بودن با استفاده از قاشق یک تونل ساختن و تونستن فرار کنن. تلاش برای پیدا کردن این زندانی ها بی فایده بوده. (یاد بگیرین!!)


 




powered by dariushkabir Nedstat Basic - Free web site statistics