Ads by dariushkabir.com
Ads by dariushkabir.com

جمعه، 9 خردادماه 1382 | May 30, 2003
آنان که دم از اسلام زدند


آنان که دم از اسلام زدند
سلام
ببينيد اينجا کجاست؟بنگريد که اسلام را به کجا کشانيده اند.



نگاه کنيد و کمي دقت
((سبحان ربي العلي و بحمده))
چه بويي! چه استنشاق کثيفي! آمده ام با خداي خودم راز ونياز کنم.آيا بايد ذکرالله را در بدترين شرايط ادا کنم؟
اينجا کجاست؟چرا وقتي براي انجام فريضه نماز خم و راست ميشوم وزشي از بدترين بوها به مشامم ميرسد؟
***
من نظاره گر بودم.ميديدم که چگونه مردي به پاخاست تا با خداي خودش راز نياز کند و از بوي بد صورتي عبوث و گرفته داشت.
بله .وقتي مقدس ترين مکانها را در کنار مستراحها و دستشويي ها بنا ميکنند چه انتظاري بايد داشت؟مگر نه اينکه محل عبادت را در بهترين مکانها ميسازند؟مگر نه اينکه وقتي پا به اين مکان مقدس ميگذاري بايد آرامش را در خلوت خودت حس کني؟
ولي با کمال تاسف بايد بگويم:
آنان که دم از اسلام زدند و مساجد را کنار مستراحها بنا کردند باشد که مينگارند خود کمالند و از هر چيز آگاه!
به راستي چرا جوانان ما با مساجد قهر کرده اند؟چرا جوانان ما به مسجد ميروند تا از مستراح آن استفاده کنند و مسجد را محلي در سر راه براي رفع حاجت بدانند؟آيا اسلام ما اين بود؟ آيا من دروغ ميگويم؟
*********
صداي ما را از بافق يونايتد ميشنويد!
براي درس و دانشگاه هر هفته به يزد ميرفتم.مسيري طولاني خسته کننده.محيطي فارغ از امکانات و به چشم من اندوهناک.هفته آخر ترم بهترين سفرم بود.همراهي دو دوست.دو همسفر يا بهتر بگويم دو وبلاگر خوب.پسرايروني و چشم آبي .
وقتي لبخند رضايت را برلبانشان ديدم.احساس کردم اينجا هم ميتوان دوام آورد و روزهاي تلخ کوير را سچري کرد. جاي همه خالي واقعا خيلي خوش گذشت.
عزيزان ميتوانند ماجراي سفرنامه را که خالي از لطف نيست در وبلاگ چشم آبي بخوانند.
راستي زين پس کوير را گلستان ميبينم.



******
اتفاق ويژه:
حادثه طوفان شن که دقايقي قبل از ترک يزد رخ داد که در 40 سال اخير بي سابقه بود.


*****
حادثه تلخ:
بعلت خرابي مونيتور قادر به استفاده از کامپيوتر نميباشم و شرمنده دوستاني خواهم بود که به آنها سر نزده ام.
افتخار تازه:
چاپ شدن مطالب آرشيو شده وبلاگم در نشريه دانشگاه با نام دوباره

****
معرفي وبلاگ
تازه کارها – معروفها
1-
نازک نارنجي: قالبي زيبا که در دل آن دست نوشته هاي زيبا نهفته است
2-قزميت: وبلاگي در زمينه طنز که البته مطالب آن بصورت هفته نامه ارائه ميشود
3-خاله ريزه: خاله همه وبلاگر ها! فعال در هر زمينه و البته با مطالبي در قالب شعر
3-داداشي: دست نوشته هاي بسيار زيبا که در قالب مطالب روزانه نوشته ميشود

جمعه، 2 خردادماه 1382 | May 23, 2003
اعتصاب و تحصن را معنا ميکنم


سلام
اعتصاب و تحصن را معنی ميکنم
ناراضی هستم! ديگر نميتوانم چشم هايم را در برابر خيلی از مشکلات به راحتی ببندم پس ميخواهم اعتصاب و تحصن را برای خودم معنا کنم پس به ياری من بياييد.
-بياييد اعتصاب کنيم که چرا برای دانشجويان امکانات نيست
-بياييد تحصن کنيم که چرا گوشتی که به خورد دانشجويان ميدهند مهر ذبح1352 بر روی ان نقش بسته است
-بياييد اعتصاب کنيم که چرا برای جوانان تحصيل کرده ما کار نيست
-بياييد تحصن کنيم که چرا بايد معلمان دلسوز ما و خيلی از دانشجويان شبها مسافر کشی کنند؟
-بياييد اعتصاب کنيم که چرا هر چه وعده دادند پوچ بود
-بياييد تحصن کنيم که چرا رئيس جمهور محبوب ما! به راحتی گولمان زد و برايمان کاری جز شعار نکرد
اعتصاب ميکنم که چرا آزادی بيان ندارم و در آخر ای کسانی که دم از نارضايتی ميزنید و زجر کشيده نيش مشکلات هستید چرا سکوت را نميشکنيد ؟
پس من فریاد ميکشم: بياييد اعتصاب کنيم که چرا هيچ کس با اين هم ادعا در تحصن ما شرکت نميکد؟!


************
بياموزيم رسم دخول و خروج را به خانه!
نگاهی به عکس بياندازيد:



اگر اين دختر خانم محترم قصد خودکشی داشتند بايد عرض کنم ارتفاع ساختمان به اندازه ای نيست که از اين زندگی خلاص شود.
اگر هم يک عدد موتور سی جی 125 پايين منتظرشان باشد بايد بگويم که روش خیلی تابلویه!
مگر اینکه قصد داشتند سوژه عکسهای بی مزه من باشند که البته تا حدودی موفق شدند.
با تمام احوال اگر با اين تيپ بخواهی از در خانه (به هر دلیلی ) خارج شوی و در خونه با وزش باد بسته بشه و کليد هم نداشته باشی شايد روش خوبی برای دخول و خروج به منزل باشد!
صبر کني ...شايد این خانم دزد باشند!
**********
معرفی وبلاگ
معروف ها و تازه کارها
۱-الف مثل آزادی: دو بيت شعر بخوان به آن فکر کن جوابت را بگیر نظر بده .اشعاری هر چند کوتاه ولی با معانی زیبا
۲-عمو حميد: بهترين وبلاگ عمومی - الگوی من از بدو شروع به وبلاگ نويسی .
۳-لحضه های ناب : دست نوشته های بسار زيبا و جمله بندی ادبی . الگويی خوب برای انشا نويسی
۴-اين دو چشم آبی: در چشمان پاک معصوم بدنبال چه چيز ميگرديد؟
ادامه دارد...
**********
به همت دوست خوبم بزودی از پرشين بلاگ کوچ ميکنم. در فکر طرح يک آرشيو موضوعی به سبکی جديد هستم اگر نظری داريد ممنون ميشم و در آخر نظرتون رو در مورد آهنگ وبلاگ بگين.
*********
فرياد بزنيم که فرياد آمد: مجله الکترونيکی فرياد

چهارشنبه، 31 اردیبهشتماه 1382 | May 21, 2003
عشق پولکی


عشق من زندگی من خيلی دوستت دارم .... هميشه به تو می انديشم و با خيال زيبايت زندگی می کنم ... بجز وصل به تو هيچ آرزويی ندارم و بجز هجرانت هيچ غمی سينه ام را نمی فشارد.. دوست دارم مثل دو مرغ عشق زندگی خود را شروع کنيم و برای همديگر بميريم000 در فراز و نشيبها کنارت خواهم بود با نان خالی که تو برايم آورده باشی خواهم ساخت
فقط عزيم چند خواهش کوچک از تو دارم من به ماشين مدل بالا خيلی علاقمندم اگر زحمتی نيست يکی برايم تهيه کن لازم نيست آنقدرها گران باشد و همينطور آب و هوای شهرک غرب را می پسندم اگر می شود خانه نقلی پر از عشقمان را آنجا بر پا کن من هم با تمامی وجود برای خوشبختی تو خواهم کوشيد
عشق من محبوبم دوست دارم برای تو هميشه زيبا باشم و خود بهتر می دانی که جواهرات چقدر در زيبايی يک زن موئثر است بخصوص برليان با آن تلائلو و درخشندگی اش مرا در چشم تو (فقط تو ) قشنگتر نشان خواهد داد
يگانه ياور من دوست ندارم هيچ بشری زندگی و سعادتمان را برهم بريزد خودت که مادرت را خوب می شناسی پس لطف کن و برای هميشه دورش را خط بکش!
يار يکتای من آخرين خواهشم آنقدر کوچک است که حتی ارزش گفتن ندارد می دانی که من دختر زياده خواه و جاه طلبی نيستم برای راحتی تو فقط به ماهی چند ميليون تومان اکتفا می کنم وبه زحمتت نمی اندازم
چه گفتی ؟؟؟؟؟؟؟؟ نمی توانی؟ يعنی چه ! فکر کردی من بيکارم وقتم را صرف احمقهايی مثل تو کنم؟ گور بابای عشق و عاشقی! توله سگ ... خوردی بی پول آمدی خواستگاری! مگر دست پدر مادرم مانده ام که زن تو يه لا قبا شم! قحطی شوهر که نيست! گمشو بيرون قبل از اينکه بگم بيان پدرتو از اونجات در آرن!


پيشی

« عشق پولکی | گذشته ها | عشق پولکی »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 07:29 PM
لینک ثابت || دنبالک (0) || نظرات (20)

جمعه، 26 اردیبهشتماه 1382 | May 16, 2003
دختران خيابانی سر پناه ميخواهند

دختران خیابانی سر پناه میخواهند.
اینها دختران خیابانی هستند که اکنون نالانند. اشتباه نکنید.هنوز پشیمان نشده اند ولی وضع اقتصادی کنونی نتوانسته آنها را از لحاظ مالی ارضا کند.آدمیزاد بلند پرواز است پس بیایید کمی همراه این دختران در آسمان دودگرفته شهرمان پرواز کنیم.
اینها زنان روسپی بودند که از ترمز گرفتن ماشینهای مدل بالا کنار پاهای کشیده و ناخنهای بدیکور کرده شان لذت میبردند ولی اکنون فکرهای بزرگتری را در سر میپرورانند و به اهداف بلند تری فکر میکنند.
عشرتکده
خانه ای رویایی در مغز زنگ زده و پوسیده.اینان نیاز به ارتقا را هدف قرار داده تا از لقب روسپی به لقب رویایی زنان قواد تغییر نام دهند.
اینان کرم های پیله شده را در خانه هایشان جمع کرده و سپس پروانه پر و بال گرفته را در آتش شمع مردان وحشی میسوزانند همان طور که خود سوختند.
متن پایین اتفاقیست که چند روز پیش رخ داد:
سوژه: دو عدد کالا که با وضع فجیعی آرایش کرده بودند
مسیر: خیابان ولیعصر
مقصد:مسکن بزرگ ولیعصر
هدف: راه اندازی عشرتکده با توجه به بوجه و لطف خانم!
-اولی: اینجوری واقعا... که ما داریم کار میکنیم.
-دومی: میگی چیکار کنیم؟ بریم گدایی؟یا کیف قاپی؟
اولی:نه...!اگه خودمون مستقل بشیم سود بیشتری میکنیم!
-دومی:پول از کجا؟
-اولی:از خانم میگیریم! یک میلیون قرض میگیریم .رامین رو هم خر میکنیم یک چک ازش میگیریم ماهی هم شصت تومن اجاره میدیم.
-دومی:فکر بدی نیست ولی اگه زنیکه ... راضی بشه! و قبول کنه
-اولی:بهش پورسانت میدیم.ااه چقدر تو ساده و ... هستی
-دومی: ... خوب کار میکنه ها!!!
-اولی: آلبوم رو نگاه کنن چه عکسای ملسی .
چشمان تیزبین من لحظه ای منحرف شد.مااااااااااااااااااااااااااا!!!چه عکسایی
((کلمات نقطه چین سانسور شده. خودتان به دلخواه جایگزین کنید!))
تبریک به این دو دختر جوان که با شم اقتصادی خوب برای خودشون خانومی شدن و نام این دو را به زنان قواد تغییر میدم. مبارک باد

سه شنبه، 23 اردیبهشتماه 1382 | May 13, 2003
چه سخته...

وقتي با دوست پسرت تو رستوران نشستي يادت باشه دور لب و لوچه اتو سسي نکني٬ غذا رو نريزي رو لباست٬ با دهن پر نخندي... وقتي با دوست پسرت قدم مي زني مواظب باش يهو تعادلت بهم نخوره٬ شل و ول راه نري٬ ظريف باشي...وقتي با دوست پسرت مي ري پيک نيک از رستوران غذا بگير بگو خودم پختم ! يادت باشه براي رفتن به دستشويي بايد تا شب صبر کني تا برگردي خونه خودتون (پس مايعات نخور!) فراموش نکني! هر 1 ساعت آرايشتو درست کن مبادا ريملت بريزه رو صورتت يا رژلبت پاک شه... شيطوني نکن! ورجه وورجه موقوف! خانم باش! مجبوري به حرفاش هر چقدر هم که کسل کننده باشه با ذوق و شوق گوش بدي...خميازه کشيدن مطلقا ممنوع!
اين کارا خيلي سختن .... واسه همينه که نمي خوام دوست پسر داشته باشم!


داريوش گفت ۴ تا وبلاگ معرفی کنم!من هر چی فکر کردم وبلاگی به خوبی مال خودم پيدا نکردم! پس پيشی پيشی پیشی و بازم پيشی!

« چه سخته... | گذشته ها | چه سخته... »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 07:30 PM
لینک ثابت || دنبالک (0) || نظرات (20)

شنبه، 20 اردیبهشتماه 1382 | May 10, 2003
ای کاش من هم رئيس بودم


سلام
ای کاش من هم رئيس بودم
ای کاش من هم رئيس بودم
توقع را پايين می آورم.
ای کاش من هم رئيس قطار بودم!
ای کاش من هم وقتی پا درون قطار ميگذاشتم از اينکه همه واگن زیر سيطره من است احساس قدرت ميکردم !
ای کاش من هم سلاحی داشتم تا ميتوانستم بليط مسافران رو پس از چک کردن سوراخ کنم!
ای کاش يک بی سيم داشتم تا وقتی دلم گرفت با ايستگاه بعدی صحبت کنم و برای او درد ودل کنم!
ای کاش همانند رئيس در رستوران نشسته ويک پرس جوجه کباب بی استخوان بدون دادن پولی میل ميکردم و هنگام خستگی تختی برايم آماده میکردند تا بخوابم!
و ای کاش مثل رئيس قطار مسافران سر راهی را سوار ميکردم و بدون صادر کردن قبض پول آن در جيب کتم ميگذاشتم وجای يک بنده خدا را به کسی دیگر ميفروختم!
***
ای کاش های بالا همگی شدنيست پس توقع را بالا ميبرم و ميگویم : ای کاش من در همه جا رئيس بودم .ای کاش من رئيس ...بودم تا...؟!!

********
برای مراسم اسکار در ايران آماده شوید
مراسم اسکار 2003 چندی قبل برگزار شد و بهترين های هاليوود انتخاب شدند.ولی آيا فقط هاليوود است که بهترين و معتبر ترين اسکارها را به بازيگرانش می دهد؟
نگاهی به عکس پايين بيندازيد.اين مراسم اسکاريست که چند روز پيش در عراق برگزار شد.عکس گواه همه چيز است.


ازدحام به قدری زياد بود که بليط های اين مراسم در بازار سياه به چند برابر قيمت فروخته ميشد و تعداد زيادی از زنان و مردان پشت درهای بسته ماندند .
جای همه خالی .چه مراسم باشکوهی بود به طوری که وقتی ميخواستند نام برندگان را بخوانند اضطراب و التهاب عجيبی در سالن حکم فرما بود. نفس ها در سينه حبس شد و نامها قرائت شدند.برندگان به نوبت به پای سن رفته و جوايز خود را دريافت کردند و با تشويق بی امان مردم مواجه شدند.من بعنوان يک تماشاگر به کميته اجرايی اين مراسم آفرين ميگويم ! همه به حق و بدون هیچ زدوبندی به حق خود رسيدند. نوش جانشان ولی...
آيا اين مراسم فقط قرار است آنجا برگزار شود؟ يعنی فيلم های ما اينقدر ضعيف است که بايد در حسرت اينگونه مراسم باشيم؟ به اميد روزی که يک مراسم اسکار با شکوه در ايران برگزار شود.بشتابيد و از الان جا رزرو کنيد!هنرپيشگان زيادی در کشورمان به دنبال اثبات شايستگی های خود هستند!
**********
معرفی وبلاگ
معروف ها و تازه کارها
1-اعترافات یک متهم: وبلاگی که اتفاقات روز در یک قالب داستانی مینویسد. مفید و در عین سادگی پند آموز
2-شاه شهر قصه ها: ملقب به رضا شاه! یک وبلاگ عمومی حاوی خاطرات و سفرهای جالب از زبان راوی
3-یک کلیک برای همیشه: بهترین وبلاگ در زمینه معرفی برنامه های کاربردی-قوی مسلط و بدرد بخور-مطمئنا با یک کلیک به خواسته خود میرسید.
4-پرنسس: اگر دوست دارید در یک محیط آرام قرار بگیرید و چند بیتی شعر بخوانید کافیست سری به اینجا بزنید. قطعا محیط تاریک و ساکت آنجا به شما آرامش میدهد.
ادامه دارد...
*********

یکشنبه، 14 اردیبهشتماه 1382 | May 04, 2003
خود را از نو بساريم


سلام
خود را از نو بساريم
تا به حال شده پدرها و پدر بزرگها از زندگي ماشيني الان براتون گله کنن؟از دود و آلودگي .از بيکاري و علافي خيلي از جوانان از اينکه خودشون با سختي و بدبختي زحمت کشيدن و کار کردن و به درسشون ادامه دادن والان براي خودشون کسي شدن.
از اينکه مجبور بودن با همون سن کم کار کنن و خرج خونه رو در بيارن.آقای خودشون باشن
دوره اي که نه ماشيني زيره پاشون بود و نه موبايلي آويزونشون و نه کامپيوتري وجود داشت .
وقتي که تابستون فرا ميرسيد کسي فکر شمال رفتن و مسافرت نبود محکوم بودي بري براي خودت کار کني .کار کردن عار نبود از ماست بندي و تعمير چراغ گرد سوز و اصلاح موي سر گرفته تا پادويي‌تو بازار و حجره ها


اونها افراد خود ساخته اي شدن که هم تجربه بدست اوردن و هم درس خوندن و هم تونستن روابط اجتماعي خودشون رو تقويت کنن و براي خودشون نه تنها در ايران بلکه سراسر جهان اعتبار و منزلتي کسب کردند.


براي يک بار هم که شده ديروز رو با امروز مقايسه کنيم .و سطح توقعات خودمونو با دو سه نسل قبل از خودمون بسنجيم.اونها به کجا رسيدن ما جوانان امروزي با اينهمه امکانات کجا رو گرفتيم.واقعا جز خرج تراشيدن و دردسر چی برای خانوادهامون هديه کرديم؟
در روزگاري که همه جا جلا و زينت شده و انسانيت رنگ خودشو از دست داده بيايم مثل امروز فکر کنيم و مثل ديروز رفتار کنيم.
چشم و همچشمي هايي که تمامي ندارد و سر کوچکتيرين مسئله تبديل به رو کم کني و يا حتي کينه ميشود رو کنار بذاريم
دوره ای که پسران به گوشي موبايل و سيستم ضبط ماشين و ماشين فخر مي فروشند و دخترها با لنز و لوازم آرايش و عمل بينی و...به يکديگر پوز ميدهند.
هنوز دير نشده تا نسل جديد هنوز از کارهاي ما تقليد نکرده اند خودمان را از نو بسازيم.
*************
قرار وبلاگی
قرار وبلاگي (عمومي)18ارديبهشت که قرار شده از شهرهايي چون مشهد و شيراز و کرمان هم تشريف بيارن.من بعلت دانشگاه نميتونم شرکت کنم ولي براي اطلاع بيشتر به اينجا يک سر بزنيد.
*************
مسابقه
1-مسابقه داستان نويسي هر دو هفته يکبار همراه با جايزه نفيس تحويل داستان به ننه کلاغه شروع از 20/2/1382(دو هفته در ميان)
2-مسابقه بهترين عکاسي همراه با جايزه نفيس .تحويل به هميشه بهار شروع از 20/2/1382(يک هفته در ميان)
طرح از ميرزا قلمدون که در يک سايت تجاري داره به نام فروشگاه سينا که جايزه ها رو تقبل کرده.
***************
معرفي وبلاگ
معروفها-تازه کارها
۱-پايين برره:از اسمش معلومه! وبلاگي که بخوبي جاي خالي پاورچين رو پر کرده .نوسينده اون هر کسي هست واقعا که داستانهاي زيبايي رو خلق کرده
۲-پسر ايروني:معروف تر از معروف!صرفا براي معرفي به وبلاگر هاي تازه کار-لقب روابط عمومي وبلاگر ها رو يدک ميکشه و آخرين خبرهاي وبلاگي دست اونه-نوشته هايي براي دختران وپسران جوان واقعا مفيده
۳-دارچين:بمب خنده-محبوب ترين وبلاگر از ديد خودم-علاوه بر اون سايت زيباي طلبکار هم ماله دارچينه
۴-اتاقک چوبي: وبلاگي در زمينه شعر ولي متفاوت – اشعري که شما رو راغب ميکنه تا آخرش رو کامل بخونيد
ادامه دارد...


 




powered by dariushkabir Nedstat Basic - Free web site statistics