Ads by dariushkabir.com
Ads by dariushkabir.com

شنبه، 1 آذرماه 1382 | November 22, 2003
بنگاه خيريه



برای دريافت وجهه نقد به سمت دستگاههای خودپرداز بانك براه ميافتم.متاسفانه صفی همچون صف شير ايجاد شده و عده زيادی كيپ تا كيپ در آنجا ايستاده و در صدد دريافت پول هستند. بنابراين اين كار را به شب موكول كرده و به كارهای بعدی خود ميپردازم.


شب هنگام بار ديگر به سمت دستگاه خودپرداز ميروم ولی اينبار خبيری از تجمع در صف نيست ولی گاه  بيگاه ژنده پوشان و بعضا مردان و زنان مرتبی را در كنار دستگا ها ميبينم كه به فاصله دو يا سه متری دستگاه چمباتمه زده اند!مبلغ را دريافت ميكنم .حال پس از پايان كار است كه از سيخ فروش و گرده فروش تا مرد كروات زده و مرتب با آه ناله به سمت من با حالتی معصوم و التماس وار می آيند


يكی ملتمسانه و ديگری با احتياط و محترمانه.يكی نسخه داره به دست دارد و ديگری پای فلج خود را نشان ميدهد.يكی چك پاس نشده را به سوی من حواله ميكند و ديگری با كفشی وار در رفته التماس كمك دارد


انگار اينجا بنگاه خيريه است و هر كسی كه به پای اين اين دستگاه به اصطلاح مدرن ميرود كعبه آمال در ذهن آنها نقض ميبندد و طلب كمك ميكنند.اين افراد ميپندارند كه حتما با شخص پولداری طرفند كه با بی حوصلگی دكمه ای را زده و مبلغ زيادی پول برداشت ميكنند .صحنه ای كه بارها به آن توجه كرده ام حمله لاشخورانه اين گدايان مدرن است كه به سمت رسيد های دستگاه خير بر ميدارند و با ولع و كنجكاوی به آن نگاه ميكنند


صدای فرياد در پاسی از شب مرا به خود می آورد.زنی كولی به زور در حال كشيدن پول يك دختر جوان است.اينجا كجاست؟ بنگاه خيريه است يا همان باب الهوائج كه گره مستمندان را باز ميكند؟


******


صدای نا هنجار به چه قيمت؟


ان انكر الاصوات ، صوت الحمار !!


 به درستی كه گوش خراشترين صداها صدای الاغ است


قصد توهين به هيچ ساحت مقدسی را ندارم ،ولی در عصری كه عصر تظاهر و خودنمايی است ،خيلی از چيزها را بيش از حد لوث كرده اند و از آن برای خود ارزش معنوی ميخرند.صدای بلندگوهای نوحه و اذان با شكلی بدتركيب كه گاه بيگاه گوش هر شنونده را ميخراشد.


-اينجا شهرستان است.نمونه ای از يك شهر كوچك كه در آنجا درس ميخوانم. جوی شديدا خشك مذهبی و در عين حال افراطی.اگر از پشت بام نگاهی سطحی به شهر بياندازيم دایره وار در فاصله های نه چندان دور مساجدی ساخته اند كه مركز آن را امامزاده ای تشكيل ميدهد .سحرگاهان با بانك اذان هر كس كه خود را طالب ثواب ميبيند خود را به پشت ميكروفون رسانده و با صدای خواب آلود و نخراشيده شروع به خواندن ميكند آن هم چندين ساعت قبل از اذان صبح.يكی شعر ميخواند  و ديگری چهچه ميزند و در آخر با گلوی باد كرده شروع به خواندن اذان ميكند.صداهای ناهنجار چندين مسجد به فرماندهی امامزاده با فاصله زمانی مختلف چنان صدای درهم و بی محتوايی پيدا ميكند و چنان ولوله ای ايجاد ميكند كه گويی قرار است آمدن خر دجال را  جشن بگيرند و ناقوس قيامت را به صدا درآورند!


واقعا اين چه بساطی است؟ اين نوشته هيچ گاه توهين به ايمانمان اسلام نيست ، بلكه انتقاد از روشی است كه نه در اين شهرستان ،بلكه در اكثر شهر های ديگر هم صورت ميگيرد.اذانی كه براستی بايد نويد شتافتن به سوی عبادت خدا باشد چرا بايد به بدترين صدا ها شنيده شود و چرا بايد جملات پرمعنای اذان را مثلا برای ثواب بيشتر به بيش از حد خود طولانی و در آن از جملات اضافی استفاده كرد؟اذان وضوی روح است.در آن افراط نکنیم

« بنگاه خيريه | انتقادی | بنگاه خيريه »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:49 PM
لینک ثابت || نظرات (45)

پلیس زن
« پلیس زن | اجتماعی | پلیس زن »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:42 PM
لینک ثابت || نظرات (2)

کی بود کی بود ؟ من نبودم



آقای خاتمی سلام .عذر ميخواهم رئيس جمهور محبوب سلام


به دادگاه مجازی من خوش آمديد.در اين دادگاه تا جايی كه امكان دارد از خود دفاع كنيد.با توجه به اشاره دستتان ميدانم ناكامی هايتان را به گردن چه كسی يا چه كسانی خواهيد انداخت.آقای خاتمی هم اكنون هفت سال از سيطره شما بر اين مملك ميگذرد و باتوجه به بخش اجرايتان ميخواهم بدانم برای ما چه كرديد و بيلان كاريتان برای حداقل خودتان رضايت بخش بوده؟سواللهای از شما پرسيده ميشود هر چند كه جوابهای شما معلوم است ولی باور كنيد اگر اين مناضره جنبه واقعی هم داشت شما در دفاع از خود عاجز بوديد.


*چه كسی بولتن تبليغات را در سراسر كشور بخش كرد و نام خود را دهان به دهان به گوش همه رساند؟


-چه كسی به جوانان قول داد تا با انتخاب شدن در انتخابات مشكلات جوانان را حل ميكند؟


*آيا شما قول نداده بوديد معضل بيكاری جوانان را حل كنيد؟


*آيا شما قول نداده بوديد به جوانان دانشجو و تحصيل كرده وام بلند مدت با سود كوتاه اختصاص دهيد؟


*آيا شما نبوديد كه گلوی خود را پاره كرديد تا شعار دوستی و صلح را جايگزين كينه و نفرت كنيد؟


*درك كرده ايد گشتن ها و مسافرتهای شما به دور دنيا و دست دادنهايی شما با آن لبخند هميشگی هيچ نتيجه ای نداشته و هم اكنون همان كشورها در جبهه مخالف ما وشما ايستاده اند و هر روز در حال قطع روابط تجاری اقتصادی خود هستند؟


*چانه زدنهای شما برای ترغيب سرمايه گذاری در ايران چه شد و به كجا رسيد؟


*آقای خاتمی دادن آزادی به جوانان اين بود ؟ اين آزادی بود كه حالا آمار فرار و سرقت و قتل رو به افزايش است ؟


-آيا شما نبوديد كه دم از آزادی بيان ميزديد و ما را در لفافه سكوت غرق كرديد؟


*آيا ميدانيد پروژه تقسيم دانشجو به شهرهای مختلف برای ارتقای فرهنگ شهر های ديگر منجر به به اعتياد بيش از ۹۰% دختران و پسران بی تجربه شده است؟


بدانيد كه بايد پاسگو باشيد .اين را بدانيد كه چيزی به خط پايان نمانده و لبخندهای دلنشين و شعارهايتان نميتواند مرهمی بر درد ما جوانان باشد. هنوز خيلی از سوالهای ما بی جواب مانده .ما را برای يك بار هم كه شده پاسكاری نكنيدو گردن ديگران نيندازيد.به زودی قرار است در چت رومی دل جوانان را بدست آورده و با آنها چت كنيد و جواب سوالهايشان را بدهيد.آقای خاتمی مطمئن باشيد به اتقاق همه جوانان اين نسل كه در به حكومت رسيدن شما نقش داشتند شما را ignor خواهند كرد.

هر روزمان روز عذاست



آيا جمله ای غير از اين می توان برای روزهای ايرانی بناميم؟ هر روز بايد رخت عزا بر تن کرده  و به سينه زنی و گريه و زجه بپردازيم.آيا ارزش نفس کشيدن فقط و فقط برای عزاداری و بزرگداشت رفته گان است؟يک روز يوم الشک و روز ديگ روز شهادت بعد هفتم و چله و دومرتبه بصورت دوره ای برای تک تک رفتگان .حال چه مذهبی باشد چه اسطوره ای.روزهای خوش هم داريم . روزهای شادی و معنوی هم معلوم است.برگذاری مراسم مولودی به سبک عزا و صرفا مراعات شده به علت در پيش بودن مراسم عزايی ديگر!! تفريح هم در جای خود .لبيک به برگزاری انواع و اقسام راهپيمايی ها با موضوعات شاد و متنوع! واقعا زندگی چه ارزشی دارد که بايد برای رسيدن معبود به عابد اينقدر ماتم بگيریم و سينه خود را باضربه های دست کبود کنيم و بر فرق سر خود قمه زده و خون آنرا خيرات رفتگان کنيم . گل بر سر بماليم و برای مخلوق رب اشک بريزيم.کمی برخورد منطقی ضرر ندارد.تاريخ در جای خود هميشه ثبت شده است و ماندگار پس چه جنايت باشد چه فتح الفتوحات و از خود گذشتگی همه همه هميشه بر قرار است پس برای تاريخ نوشته شده افراط و تفريط کافيست.اینجا را کلیک کنید. اين صدای مراسمی است که يک روز پس از تولد حضرت علی به مناسبت يوم الشک حضرت زينب در يکی از شهر ها برگزار شد.



 

ایران سرای من است

از کوه و دشت و کمر از کوچه و خیابان و مترو ! از پاساژ و  پارکینگ و امامزاده تا مساجد و محل قبور ! همه جا سرای من است! دیگر چه نیازی به خانه و اقامتگاه؟ قدیمها مجبور به حمل کارتن برای زیرانداز بود ولی با پیشرفت تکنولوپی و عدم فرار مغزها  دیگر نایزی به حمل بقچه و کارتن خواب برای خوابیدن نیست.دیگر نیازی نیست در گرگ و میش و آسمان گرفته از سر دلهره نبود جا قصه بخوری و دنبال جا بگردی. اینک کافیست تنها با اولین خمیازه دز کنار معبری دراز کشیده و با خوابهای خوش رویای چیزهای ندیده را ببینی و از دیدنش لذت ببری!!

اسلام ما چه رنگیست؟



در این دوره که منطق و اصول چای خود را به ریا و تظاهر داده و برای هر کاری باید نسخه تظاهر پیچید اسلام ما چه رنگی دارد؟


تا جایی که مجبور باشی برای حل مشکلاتت خود را همچون آفتاب پرست آرایش کنی تا بلکه اگر خدا یاری کرد مشکلت حل شود !آیا غیر از این است ؟ آیا تنها راه پیش بردن اهداف استفاده ار ته ریش و بستن محکم یقه پیراهن تا حد خفگی است؟گذری به مجلس میزنم . از قبل توصیه شده بود در آن مکان رعایت خیلی اصول را بکنم .از یک هفته اصلاح نکردن صورت تا استفاده لز کت وشلوار با پیراهن یقه بسته آن هم در این گرمای تابستان و از بقل شانه کردن موی سر و… واقعا تحمل این وضع غیر ممکن بود و با همان وضع همیشگی پا به آنجا گذاشتم.هیچ کس خودش نبود.همه برای باز شدن گره کار خود به ریا و دورویی مستوصل شده بودند.هر چه شلخته تر و لباس چرک داشته باشی پیش ارحم الراحمین عزیز تر و مقبول تری!!آیا از ابتدا اسلام ما بر این پایه برقرار شده بود؟چرا باید به دیده مخلصان و ظاهر بینان قشر مرتب و ادکل زده اگز جوان باشد سوسول و غرب زده و اگر میانسال باشد با عباراتی چون منافق کمونیست یا ضد انقلاب نامبرده میشود.این چه دینی است که رهبران آن کثیف بودن و بو دادن رابیشتر میپسندند؟آیا این همان شیوه پیغمبریست؟


چاکران و مخلصان رنگ واقعیشان چه رنگیست؟آیا اینان همانها نیستند که خود میدانند چه رنگی برازنده آنهاست؟آن رنگ سبزی که سمبل پاکی بود اینک رنک به چرکی میزند.متاسفانه هر چه بیشتر به این وادی پا میگذاریم اخلاص کاذب بین آنها موج میزند و هنر بیشتری در رنگ آمیزی از خود بروز میدهند.و اینک مصبب این هنر منحصر به فرد کیست  ؟ وکیست که این قلموی نقاشی را بر بوم این مملکت به تصویر میکشد؟

زنده باد کردستان



مثل هر بار پا به تهران میگذارم .این بار یک مهمان دارم .یک دوست یک هم کلاسی از خطه کرمانشاه.وقتی پا به میدان انقلاب میگذارم سکوتش آزارم میدد .یک تجمع عظیم از کارگرانی که اطراف میدان میدان جمع شده اند و منتظر کارند. همه کرد هستند و به ندرت میتوان شخص غیر کرد در جمعشان پیدا کرد.این را از طرز لباس پوشیدنشان فهمیدم.


وقتی حس میکردم چگونه قدمهای تند بر میدارد تا از این جمع بگرزید فهمیدم که این وضع او را به شدت آزار میدهد و چقدر ناراحت و شرمنده است .این یک فرار از واقعیت نبود این فرار از چیزی بود که به او و به فرهنگ او تعلق نداشت یعنی به هیچکس تعلق ندارد .قصد توهین به قشرکارگر نسیت ولی . ولی گذشته ها خوب تداعی کننده کارگری مردم کشورهای قحط زده کره و اندونیزی و فیلیپین بخصوص افغانستان بود. اما ...


کردستان. سرزمینی با قدمت بیش از ده هزار سال .با پیشینه ای تاریخی عظیم .از کتیبه های دوران پیشدادیان تا نقشهای کنده شده بر کوه دوره اشکانیان و سامانی و هخامنش. از جبروت طاق بوستان و حکومت مقتدرانه شاهپور بر ایران زمین تا کنار جدول نشستن کارگران کرد در میادین و چهار راهها!آیا این پیشینه تاریخی با پبیشنه افغانی برابری میکند؟ آیا کردها بهترین جانشینان خلف افغان ها بودند؟سرنوشت ایران زمین به کجا میرود؟ این تنها یک مثال از یک قوم به فسیل کشانده بود.با این وضع آیا روزی خواهد رسید که زیستن در ایران زمین ننگ باشد؟


  

کلبه اسلامی

در پیچ و خم کوچه ها تابلویی جلب توجه میکند. اینجا کجاست؟آیا درست آمده ام؟
لطفا کفشهایتان را درآورید! رعایت شئونات اسلامی در این مکان الزامی است
کلبه اسلامی
کلبه ای محقر ولی باصفا! ولی این باصفا متعلق به چه کسانی است؟نکند این مکان همان پروپه ناتمان خانه های عفاف است؟خانه ای رویایی که آرزویش بر دل همه ماند و همه را در حسرت افتتاح آن سوزاند!!روزی را به خاطر می آورم که در گذرگاه گله نوروزخان(بازار بزرگ) روزنامه فروش با صدای بلند خبر افتتاح کلبه عفاف را داد که ناگهان با صلوات توامان بازاریها مواجه شد. مبارکا باشد بر ... !این کلبه آماده پذیرایی از همه است .پیز و جوان همه به صف ولی هیس !!! هنگام ورود لطفا سکوت را رعایت کنید!!


« کلبه اسلامی | انتقادی | کلبه اسلامی »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 07:50 PM
لینک ثابت || نظرات (34)

بازی هفت کثیف

اينجا کجاست؟اينجا چه خبر است؟ در عربي خوانده بودم مجلس به معناي نشتن است.آيا ميتوان هر جا نشست و هر جا تشکيل جلسه داد و گفتگو کرد؟ البته انتظار زيادي نيست.در حکومتي که بر مبناي عدل علي بنا شده نشستن رجال سياسي بر روي موکت رنگ رو رفته مجلس کار عاري نسيت!حتي بر جوراب سوراخ شده نماينده مجلس هم نميتوان خرده گرفت! چون اين شخص توسط خود ما برگزيده شده پس اصلح است و از قشرخود ماست!ولي معلوم است که وقت وقت بي کاريست و گرنه دو نماينده عزيز که در جلو نشته اند اينطور گرم صحبت و گفتمان نبودند.ولي وقت بيکاري در مجلس چگونه سپري ميشود؟ به صحبت؟ مطالعه؟ حل مشکلات مردم ؟ شايد هم در حال بحث در مورد انتقالي فرزند دانشجوي فلان نماينده هستند شايد هم در مورد تراکم صحبت ميکنند. البته ميتوان حدس زد هر کدام مشغول خوردن يک پرس کباب کوبيده به همراه يک سر پياز هستند.مرام نمايندگان را عشق است. آنان حاکمان خوبي هستند پس حکم را خوب بلدند ولي تعدادشان از 4نفر بيشتر است .فهميدم آنها مشغول بازي 7 کثيفند!!

« بازی هفت کثیف | سیاسی | بازی هفت کثیف »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 07:47 PM
لینک ثابت || نظرات (1)

بازیهای کودکانه

تابستان آمد. تابستانها مي آيد.اصلا براي آنها فرقي هم ميکند؟تعطيلات که براي آنها فرا ميرسد دست در دست پيله بسته پدرانشان ميگذارند و به راه مي افتند بلکه با ضمانت  پدرشان بتوانند براي خودشان کاري دست و پا کنند . نجاري مکانيکي ماست بندي و هر کاري که بشود خرده پولي را براي يک تابستان پس انداز کرد تا بتواند اول مهر براي خود دفتر کتابي بخرد تا درس بخواند.اين را خوب ميداند که اينجا محل تفريح و بازي نيست .هر گونه خطا از طرف صاحب کار قابل اغماض نيست .خطا کردن هواسپرتي برابر است با قطع دستمزد.دستمزدي که بچه اي خردسال يا نوجوان با دستان کوچکش از صاحب کار ميگيرد.شنيدن صداي چکشي که با ضربات محکم بر يک ميخ فرود مي آيد در اولين ساعات روز آرامشم را بهم ميزند .بلند ميشوم تا پرخاش کنم.پنجره را باز ميکنم .پسر بچه اي که دندانهاي شيري اش آفتاده نگاهم ميکند و با لحن کودکانه و لحجه اي يزدي ميگويد : سلام آقاي مهندس!

تابستان آمد.لباس نو کفش نو ارتقاء سيستم کامپيوتري کلاس شنا و زبان.خريد سي دي هاي بازي کامپيوتري.سفر به کيش و دبي و در آخر گرفتن معلم خصوصي براي درس هاي تجديد شده.نهايت امر هم چيزي جز پرتوقعي و بد گذشتن در اين ايام براي او ندارد.درب آسانسور را باز ميکند.با سرعت وارد ميشود .سلام نميکند. دستش به دکمه نميرسد.ميگويم دکمه کدام طبقه را بزنم . دهان کجي ميکند و ميگويد به تو چه!!
سر انجام اين دو گروه هم نسل چيست؟ آيا قشر مرفه اين رفتار را حق خود ميداند يا قشر فقير به همين وضع قانع است؟ جوابگوي اين دو دستگي کسيت؟

شتر در خواب بیند پنبه دانه


شتر در خواب بيند پنبه دانه ولي نميداند درعالم بيداري بايد به پاي رجال سياسي  مديران فلان ارگان  فرماندار شهردار و... سر بريده شود. اي کاش براي اثبات ارادت  خاص به ما فوق خود هر بار سري بريده نميشد . حال چه سر شتر و گوسفند باشد يا سر يک انسان بي گناه.


 

تهران ما پاک است

از اين پاکتر؟از اين سالم تر؟ اصلا براي پيدا کردن اين سوژه ها احتياجي به دردسر وجود داره؟فساد بقدري در کشور بخصوص در تهران که از هر قسمت ايران سرازير شده  اند بيداد ميکند که عکسها به خوبي نشان دهنده و گواه همه چيز است.چه به مناطق بالاشهر و يا سر از جنوب شهر در بياري امکان ندارد يک معتاد را زيارت نکنيم.واقعا معلوم نيست اينهمه مانور و اينهمه تبليغ بابت ريشه  کني اعتياد چيست؟ وقتي ميشود با نازل ترين قيمت به اين مواد افيوني دسترسي پيدا کرد چرا يک بيکار و علاف سراغ آن نرود؟اعتياد به قدري بيداد ميکند که در کوچه و خيابان مدرسه و دانشگاه و به گواه بعضي از افراد مطلع در ادارات جوانان بسياري درگير اين معضل هستند .واقعا اگر مسولان بجاي کاغذ بازي و پاس کاري  باز کردن اشتباه از طرف خود فکري به حال اين معضل ميکردند هميچوقت اين صحنه هاي دلخراش را نميديديم .اي کاش بجاي سوزاندن ترياک و هروئين و ... اينقدر شکر و کله قند نميسوزاندند! 

آقای خودت باش

وقتي تصميم ميگيري رو پاي خودت بايستي و مرده خودت باشي بايد هر نوع سختي و مشکلات رو تحمل کني.نگاهي به عکس بياندازيد.فکر ميکنيد شخص حامل بار چند بار بايد اين مسير رو طي ميکنه؟يک موتوري که به زور خودش رو حمل ميکنه چه برسه به اين همه بار که در يک وانت بار هم جا نميشه.واقعا که براي کسب روزي در اين زمينه دچار چه مشکلاتي خواهيم شد.با اين همه باز افرادي هستند که تمايل زيادي به پيمودن ره صد ساله در يک شب هستند.  به اين قسمت توجه کنيد روزي را هم ميتوان خورد هم ميتوان براي سفت کردن  بار از آن استفاده کرد.(روزی مورد نظر: تکه ای نان بربری!!= تهاجم فرهنگی حين کار!) 

« آقای خودت باش | اجتماعی | آقای خودت باش »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 02:17 AM
لینک ثابت || نظرات (0)

به ماساژ بستنی ناصر خوش آمديد

اين ديگه از اون سوژه های نابی بود که در هنگام خوردن بستنی به اون بر خوردم.واقعا تو اين گرمای تابستون چقدر حال ميده يک عدد بستنی ميوه ای ميل کنی و بعد از نوش جان توسط جناب بستنی فروش ماساژ داده بشی.

خودمونيما اینقدر ماساژ دادن حال داد که سفارش يک بستنی ديگه دادم!


 



 

قرار داری ؟


خوب قرار داره ! نميدونه يکی مثل من بيکاره تا شکار لحظه ها کنه. ولی چيزی که خيلی برام جالب بود سر کار ماندن اين بانوی زيبا (لعب) بود که در آخر مجبور شد اونجا رو با عصبانيت ترک کنه!
دوستان سعی کنيد هيچوقت همديگرو سر کار نذارين!!

 

داریوش نه برنداز است نه خواهان وضع موجود

 من دانشجو هستم و هر دانشجو پيرو ذات کمال گرايش يک ايده آليست و آرمان گراست و به واسته روح جوانش دارای  سری پر شور . من نيز از اين قائده مستثنا نيستم . علاوه بر آنکه همانند هر ايرانی وطنی آباد و امن ميخواهم تا پروراننده من و خاندانم باشد . وطنی که مرا پاس دارد و به وقت نياز من برايش سر ببازم
من طرفدار ايده براندازی نيستم . چرا که اصولا اين سنت ديرين ايرانی که پايه در احساسات جمعی دارد منتهی به نتايج خير نشده است . از آن زمان که ايرانيان ناراضی اجداد اعلا من  شکست در برابر اعراب را به بهای دست يابی به جامعه بی طبقه و اسلام عدل علی پذيرفتند افرادي که برای براندازی نظام ديکتاتوری و بر قراری اسلام عدل علی نظام شاهنشاهی را برچيدند
.اما نتيجه هميشه استقرار نظامی بود نامطلوبتر از قبل . چرا؟ راستش را بخواهيد ميدانم چرا . اما سواد بيانش را ندارم يا شايد تمرکز لازم در اين لحظه را در اين مقطع از زمان کمی پايمردی و کمی تعقل می تواند آرزوی ديرين مردمانی را که در فلات ايران به اميد يافتن سرفرازی زجر مهاجرتی طولانی را بر خود خريدند برآورده کند و ميوه شيرين و خوشگوار آن را در دستان ما قرار دهد . من ميدانم عاقبت تمام نظامهای بسته فروپاشی و نابودی از درون است . پس چرا بايد برای نابودی چيزی بکوشم که به طبع مکانيزمش خودش خودش را نابود می کند.  نه من اين را نميخواهم . آنچه من ميخواهم اصلاح وضع موجود است . من فروپاشی ارزشهای اخلاقی و اجتماعی را نميخواهم . من بر روی کار آمدن نظامی که سياستها و دکترينش را نميشناسم نميخواهم . همانگونه که اجدادم از اسلام عمر نميدانستند ، پدرم از جمهوری اسلامی و من از خاتمی . اما من چيزی را ميدانم که آنها نميدانستند . ما تا آرزويمان يک قدم فاصله داريم و من دوست ندارم با انقلابی ديگر به 25 سال قبل برگرديم و راهی را که بارها تا نيمه رفته ايم باز نيمه رها کنيم . اين بار نه .
من اگر نوشته ام به واسته آرمان گرائی بوده . اگر برای دست يابی به  حقايق و بيان آن از وقت و مال خود دريغ نکرده ام برای آرزوئی بوده که در دل ايرانيان قرنهاست که ماسيده . از حکومت جمشيد ( موبد شاه ) تا حکومت ولايت فقيه .
 نوشته هاي قبلي من  گامی در جهت براندازی نبود !!! بلکه تلاشی بود برای حفظ کيآنم ايران.پس تاکيد ميکنم داريوش نه برانداز است نه خواهان وضع موجود پس فکر نکنيد  من خواهان تحولی کور هستم !!
18 تیر در راه هست نمیگویم سکوت کیند و مهر خموشی بر دهان بدوزید.
فریاد بکشید و دادخواهی کنید ولی نه در چارچوب اغتشاش و هرج و مرج. خونخواهی کنید ولی نه به روش اوباشگران و رزیلان . دشمنان هر که هستند و هر کجا حضور دارند در کمیند که به این قشر جوان تهمت و افترا بزنند .پس اگر بپا خواستید چارچوب را هم بخواهید!

ویار از نوع کبیر

دلم تنگ شده .براي اون روزهاي خوب.براي آقا رضا و جعفر خان.براي وقتي که با اون سيبيلاي مردونشون بهم لبخند ميزدن و بهم خوش آمد ميگفتن!
دلم براي اون گوشي 5210 بسته شده دور کمر آقا رضا تنگ شده که با هر بار زنگ خوردنش سکسه کم ميگيره ومجبورم يک نوشابه اظافه سفاش بدم! آه که دلم براي خيلي چيزا تنگ شده.راستش از وقتي هوا گرم شده ديگه جرات ندارم سر از ساندويجي آقا رضا و جعفر خان در بيارم .آخه تو اين گرما خوردن جغول پغول و سوسيس بندري و از هم مهمتر کوتلت هلندي دست ساز آقا رضا چيزي جز مسموميت برام نمياره و بايد مستقيم يک عدد سرم به خوم پيچ کنم!
راستشو بگم؟ مسموميت که شاخ و دم نداره . گرما همش بهونس ! حقيقتش هر وقت لب به اين غذا ها زدم مسموم شدم ولي نميدونم چرا دوباره گذرم اونورا خورده.
شايد عاشق آقا رضا شدم يا شايد به هواي اين بيت شعر به اونجا ميرم که بزرگ رو ديوارش زده:
من به خال لبت اي يار گرفتار شدم ...
دلم تنگ شده دلم براي اون روزهاي خوب تنگ شده دلم....

آهای اجنبی گوش کن

700 خانه مسکوني 800 خودرو سمند 900خودرو پرايد 10000عدد تلوزيون رنگي 60000عدد رايانه هزاران سکه بهار آزادي هزاران و بلکه صدها هزار سفر زيارتي و سياحتي و ميلياردها جايزه نقدي ديگر فقط با افتتاح حساب در بانکهاي سراسر کشور
 ديگر واقعا خسته کننده شده.مگر چند بار بايد برنده اين همه جايزه نفيس از بانک بشم؟ آخه چقدر پول چقدر سفر زيارتي و سياحتي ؟از بس دور دنيا رو گشتم سر داره گيج ميره تازه ديگه جايي براي نگه داشتن اين همه تلوزيون و رايانه رو ندارم .خونه ها هم که رو هم تلنبار شده و تار عنکبوت بسته!
مردم دارن از خويشي بي حد و حصر خفه ميشن.حالا که اينطور شد تمام حساب هاي خودم رو صفر ميکنم تا ديگه از شر اين همه نعمت خلاص بشم. آهاي خارجي ها بياين تماشا کنيد وببينيد در ايران چه نعمتي ريخته!هر ايراني تنها با 5000تومان يعني معادل 6$صاحب خونه و ماشين و خيلي چيزهاي ديگه ميشه تازه هر وقت هم اراده کنه 6$ بيشتر ميده و ميره کربلا و آنتاليا!
 اينجا نه خبري از صف شير يارانه اي هست و نه دعوا برسر کوپن قند و شکر.هر وقت هم به پيسي بخوريم يک باب منزل به شما اجنبي ها اجاره ميديم. 
تازه چشمتان هم کور! با سيستم هاي مدرن بانکي که از شم خوب مسولان بلند بالا و البته اقتصاددانان مجرب داريم تمام شيرهاي نفت را بسته ايم و در کنار سواحل قناري هويج بستني ميخوريم و به ريش شما ميخنديم!
 اينو ميگن برنامه ريزي خوب و مدون و منسجم براي اداره يک کشور پهناور به نام ايران!!

دانشجو کیست؟


 دانشجو کسي است که با هزار نذر و نياز و با
بستن هزار دخيل به امامزاده هاي مختلف قدم به دانشگاه ميگذارد و اينجاست که مشکلات
آغاز ميشود.
 اگر ميخواهي دانشجوي خوبي باشي بايد هميشه ته کلاس بشيني تا
براحتي بتواني از کلاس خارج شوئ و به سرعت براي حضور و غياب وارد شوي (چه زيباست
جنگ براي جا گرفتن ته کلاس). src="http://www.dariushkabir.com/archives/dars.jpg" align=left>
 هنگاه
خستگي چرت بزني و هنگام دلتنگي به دوستان زنگ بزني و يا با موبايلت اسنک يا
تيراندازي بازي کني! چه زيباست که با يک تسبيح نذر آقا کردن استاد در بدو ورود
به کلاس حضور و غياب کند تا بتواني کلاس را مختومه بداني و چه سخت است که استاد
بخواهد آخر کلاس از نو اسمها را بخواند بطوري که ديگر کسي در کلاس نيست!و تو لاجرم
غیبت بخوری کلاسها را يک ماه مانده به امتحانات تحريم کني و حدالامکان از تمام
غيبت هاي مجازت استفاده کني. چه روياييست که در دانشگاه سيگاري شوي و علتش را
سنگيني درسها و دوري و... بيان کني . به بچه کنکوري ها فخر بفروشي و آنها را
نصيحت کني که چگونه براي کنکور آماده شده وچگونه تست بزنند. سر کلاس جزوه
ننويسي و آن را از خوبرويان دانشگاه بگيري ! تا اسم کتابي را از دهان استاد شنيدي
بخري و صرفا آن را در کتابخانه ات جاسازي کني  و در آخر به طور افتخاري
شب امتحان تا صبح پا بزني و درس بخواني !

« دانشجو کیست؟ | آموزنده | دانشجو کیست؟ »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:42 AM
لینک ثابت || نظرات (0)

مفسدين في الارض


خاک بر سرت! تو را ميگويم. هر چه کشيدي حقت است.برو به جهنم. نابود شو .از صحنه تاريخ محو شو .نميخواهم ديگر نامت را بشنوم.چقدر دير فهميدم که تو کيستي!
ميداني جرمت چه بود؟ ميداني به چه جرمي حکم تيرباران تو را در دادگاه انقلاب صادر کردم؟ خيالي نيست .
جرمت را مينويسم تا درس عبرتي براي تو و ديگران باشد :نام:امير عباس هويدا
جرم: محدود کردن آزادي با توقيف کردن روزنامه ها و اعمال سانسور مطبوعات و کتب ( با استناد به کتاب مفسدين في الارض)!

« مفسدين في الارض | سیاسی | مفسدين في الارض »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:37 AM
لینک ثابت || نظرات (0)

آنان که دم از اسلام زدند

ببينيد اينجا کجاست؟بنگريد که اسلام را به کجا کشانيده اند. نگاه کنيد و کمي دقت
((سبحان ربي العلي و بحمده))
 چه بويي! چه استنشاق کثيفي! آمده ام با خداي خودم راز ونياز کنم.آيا بايد ذکرالله را در بدترين شرايط ادا کنم؟اينجا کجاست؟چرا وقتي براي انجام فريضه نماز خم و راست ميشوم وزشي از بدترين بوها به مشامم ميرسد؟ من نظاره گر بودم.ميديدم که چگونه مردي به پاخاست تا با خداي خودش راز نياز کند و از بوي بد صورتي عبوث و گرفته داشت.بله .وقتي مقدس ترين مکانها را در کنار مستراحها و دستشويي ها بنا ميکنند چه انتظاري بايد داشت؟مگر نه اينکه محل عبادت را در بهترين مکانها ميسازند؟مگر نه اينکه وقتي پا به اين مکان مقدس ميگذاري بايد آرامش را در خلوت خودت حس کني؟ولي با کمال تاسف بايد بگويم:
 آنان که دم از اسلام زدند و مساجد را کنار مستراحها بنا کردند باشد که مينگارند خود کمالند و از هر چيز آگاه! به راستي چرا جوانان ما با مساجد قهر کرده اند؟چرا جوانان ما به مسجد ميروند تا از مستراح آن استفاده کنند و مسجد را محلي در سر راه براي رفع حاجت بدانند؟آيا اسلام ما اين بود؟ آيا من

صداي ما را از بافق يونايتد ميشنويد!

براي درس و دانشگاه هر هفته به يزد ميرفتم.مسيري طولاني خسته کننده.محيطي فارغ از امکانات و به چشم من اندوهناک.هفته آخر ترم بهترين سفرم بود.همراهي دو دوست.دو همسفر يا بهتر بگويم دو وبلاگر خوب.پسرايروني و چشم آبي .
وقتي لبخند رضايت را برلبانشان ديدم.احساس کردم اينجا هم ميتوان دوام آورد و روزهاي تلخ کوير را سچري کرد. جاي همه خالي واقعا خيلي خوش گذشت.
عزيزان ميتوانند ماجراي سفرنامه را که خالي از لطف نيست در وبلاگ چشم آبي بخوانند.

راستي زين پس کوير را گلستان ميبينم.
حادثه طوفان شن که دقايقي قبل از ترک يزد رخ داد که در 40 سال اخير بي سابقه بود.
 

بياموزيم رسم دخول و خروج را به خانه!

نگاهی به عکس بياندازيد:
اگر اين دختر خانم محترم قصد خودکشی داشتند بايد عرض کنم ارتفاع ساختمان به اندازه ای نيست که از اين زندگی خلاص شود.
اگر هم يک عدد موتور سی جی 125 پايين منتظرشان باشد بايد بگويم که روش خیلی تابلویه!
مگر اینکه قصد داشتند سوژه عکسهای بی مزه من باشند که البته تا حدودی موفق شدند.
با تمام احوال اگر با اين تيپ بخواهی از در خانه (به هر دلیلی ) خارج شوی و در خونه با وزش باد بسته بشه و کليد هم نداشته باشی شايد روش خوبی برای دخول و خروج به منزل باشد!
صبر کني ...شايد این خانم دزد باشند!

عتصاب و تحصن را معنی ميکنم

ناراضی هستم! ديگر نميتوانم چشم هايم را در برابر خيلی از مشکلات به راحتی ببندم پس ميخواهم اعتصاب و تحصن را برای خودم معنا کنم پس به ياری من بياييد.
-بياييد اعتصاب کنيم که چرا برای دانشجويان امکانات نيست

-بياييد تحصن کنيم که چرا گوشتی که به خورد دانشجويان ميدهند مهر ذبح1352 بر روی ان نقش بسته است
-بياييد اعتصاب کنيم که چرا برای جوانان تحصيل کرده ما کار نيست
-بياييد تحصن کنيم که چرا بايد معلمان دلسوز ما و خيلی از دانشجويان شبها مسافر کشی کنند؟
-بياييد اعتصاب کنيم که چرا هر چه وعده دادند پوچ بود
-بياييد تحصن کنيم که چرا رئيس جمهور محبوب ما! به راحتی گولمان زد و برايمان کاری جز شعار نکرد
اعتصاب ميکنم که چرا آزادی بيان ندارم و در آخر ای کسانی که دم از نارضايتی ميزنید و زجر کشيده نيش مشکلات هستید چرا سکوت را نميشکنيد ؟
پس من فریاد ميکشم: بياييد اعتصاب کنيم که چرا هيچ کس با اين هم ادعا در تحصن ما شرکت نميکد؟!
 

جمعه، 30 آبانماه 1382 | November 21, 2003
ای کاش من هم رئيس بودم

ای کاش من هم رئيس بودم
توقع را پايين می آورم.
ای کاش من هم رئيس قطار بودم!
ای کاش من هم وقتی پا درون قطار ميگذاشتم از اينکه همه واگن زیر سيطره من است احساس قدرت ميکردم !
ای کاش من هم سلاحی داشتم تا ميتوانستم بليط مسافران رو پس از چک کردن سوراخ کنم!
ای کاش يک بی سيم داشتم تا وقتی دلم گرفت با ايستگاه بعدی صحبت کنم و برای او درد ودل کنم!
ای کاش همانند رئيس در رستوران نشسته ويک پرس جوجه کباب بی استخوان بدون دادن پولی میل ميکردم و هنگام خستگی تختی برايم آماده میکردند تا بخوابم!
و ای کاش مثل رئيس قطار مسافران سر راهی را سوار ميکردم و بدون صادر کردن قبض پول آن در جيب کتم ميگذاشتم وجای يک بنده خدا را به کسی دیگر ميفروختم!
***
ای کاش های بالا همگی شدنيست پس توقع را بالا ميبرم و ميگویم : ای کاش من در همه جا رئيس بودم .ای کاش من رئيس ...بودم تا...؟!!
********
برای مراسم اسکار در ايران آماده شوید
مراسم اسکار 2003 چندی قبل برگزار شد و بهترين های هاليوود انتخاب شدند.ولی آيا فقط هاليوود است که بهترين و معتبر ترين اسکارها را به بازيگرانش می دهد؟
نگاهی به عکس پايين بيندازيد.اين مراسم اسکاريست که چند روز پيش در عراق برگزار شد.عکس گواه همه چيز است.
ازدحام به قدری زياد بود که بليط های اين مراسم در بازار سياه به چند برابر قيمت فروخته ميشد و تعداد زيادی از زنان و مردان پشت درهای بسته ماندند .
جای همه خالی .چه مراسم باشکوهی بود به طوری که وقتی ميخواستند نام برندگان را بخوانند اضطراب و التهاب عجيبی در سالن حکم فرما بود. نفس ها در سينه حبس شد و نامها قرائت شدند.برندگان به نوبت به پای سن رفته و جوايز خود را دريافت کردند و با تشويق بی امان مردم مواجه شدند.من بعنوان يک تماشاگر به کميته اجرايی اين مراسم آفرين ميگويم ! همه به حق و بدون هیچ زدوبندی به حق خود رسيدند. نوش جانشان ولی...
آيا اين مراسم فقط قرار است آنجا برگزار شود؟ يعنی فيلم های ما اينقدر ضعيف است که بايد در حسرت اينگونه مراسم باشيم؟ به اميد روزی که يک مراسم اسکار با شکوه در ايران برگزار شود.بشتابيد و از الان جا رزرو کنيد!هنرپيشگان زيادی در کشورمان به دنبال اثبات شايستگی های خود هستند!


خود را از نو بساريم

 خود را از نو بساريمتا به حال شده پدرها و پدر بزرگها از زندگي ماشيني الان براتون گله کنن؟از دود و آلودگي .از بيکاري و علافي خيلي از جوانان از اينکه خودشون با سختي و بدبختي زحمت کشيدن و کار کردن و به درسشون ادامه دادن والان براي خودشون کسي شدن.از اينکه مجبور بودن با همون سن کم کار کنن و خرج خونه رو در بيارن.آقای خودشون باشندوره اي که نه ماشيني زيره پاشون بود و نه موبايلي آويزونشون و نه کامپيوتري وجود داشت .وقتي که تابستون فرا ميرسيد کسي فکر شمال رفتن و مسافرت نبود محکوم بودي بري براي خودت کار کني .کار کردن عار نبود از ماست بندي و تعمير چراغ گرد سوز و اصلاح موي سر گرفته تا پادويي‌تو بازار و حجره ها
اونها افراد خود ساخته اي شدن که هم تجربه بدست اوردن و هم درس خوندن و هم تونستن روابط اجتماعي خودشون رو تقويت کنن و براي خودشون نه تنها در ايران بلکه سراسر جهان اعتبار و منزلتي کسب کردند.
 براي يک بار هم که شده ديروز رو با امروز مقايسه کنيم .و سطح توقعات خودمونو با دو سه نسل قبل از خودمون بسنجيم.اونها به کجا رسيدن ما جوانان امروزي با اينهمه امکانات کجا رو گرفتيم.واقعا جز خرج تراشيدن و دردسر چی برای خانوادهامون هديه کرديم؟ در روزگاري که همه جا جلا و زينت شده و انسانيت رنگ خودشو از دست داده بيايم مثل امروز فکر کنيم و مثل ديروز رفتار کنيم.چشم و همچشمي هايي که تمامي ندارد و سر کوچکتيرين مسئله تبديل به رو کم کني و يا حتي کينه ميشود رو کنار بذاريم دوره ای که پسران به گوشي موبايل و سيستم ضبط ماشين و ماشين فخر مي فروشند و دخترها با لنز و لوازم آرايش و عمل بينی و...به يکديگر پوز ميدهند.هنوز دير نشده تا نسل جديد هنوز از کارهاي ما تقليد نکرده اند خودمان را از نو بسازيم.

وقتی که به ياد کودکی افتادم



وقتی دلتون ميگیره چيکار میکنين؟
بزارين خودمو بگم .يادی از خودم ميکنم.از دوران کودکی از دوران شيطنت و بازيگوشی .
نميخواستم در اين مورد چيزی بنويسم ولی وقتی يک سنگ جلوی پات بندازن و محکوم به يادآوری دوران بچگی ميشی کاريش نميشه کرد.چقدر دلم برای اون روزا تنگ شده.از ننگ جنگ ايران وعراق گرفته که صدای بمب باران تنم رو به لرزه مينداخت و به پناه گاه ميرفتيم ... تااشتباهی سوسک خوردن بجای شيرینی و فرار کردن از خونه با بقال سر کوچه.چقدر دوست دارم يک بار ديگه از دست مادرم کتک بخورم يا تهديد به اين بشم که از پرورشگاه اومدم !در دوسالگی يک مرغ درسته بخورم و کسی نفهمه. دلم خاک بازی ميخواد .دوست دارم يک بار ديگه نقش تير دروازه رو بازی کنم و مثلا فوتبالی بازی کرده باشم دلم ميخواد يک بار ديگه پنيره کوپونی رو بردارم و يواشکی به گربه ها بدم يا وقتی تو موکت فشارش می دم غيب بشه و من از تعجب شاخ در بيارم.دست به پريز برق بزنم و چنگال رو به زور تو اون فرو کنم .يا خواهرم مژه هامو کوتاه کنه و با اون آش درست کنه !
همه اينها ديگه تموم شد و هيچ وقت برنميگرده فقط بايد به ياد اون دوران افتاد و بعضی وقت ها گريست.گريست تا آرام شد.عکس داريوش صغير در ۳سالگی!
آهنگی برای بچه های دوران ۶۰

وعده سر خرمن
برای تشويقی يکی از دوستم به يکی از مسابقه های تلوزيونی رفتم . قبلا تو اين مسابقه ها شرکت کرده بودم(مثلا قبل از سقوط هواپيمای ارباس که دوستم-محمد- کشته شد و چون هر دو شرکت کرده بوديم روزی ده بار برنامه کودک پخش ميکرد و روی دوستم که کنارم نشته بود زوم ميکرد وای که چقدر معروف شدم و بهم لينک دادن!)
بگذريم...اين دوره زمونه که صدا و سيما دست به جيب شده و شاخ گاو که هيچی عاج فيل ميشکونه و جايزه های سه ميليون ريیالی!! ميده و دل مردمو صابون ميزنه.
وقتی به چشم خودم ديدم چطور با مهربانی تراول های پنجاه هزار تومانی رو به برنده ميدن و چطوربعدازپايان ضبط ازش ميگیرن دلم ميسوزه.بنده خدايی که از اون سر ايران اومده و معلوماتش رو به رخ بقيه کشيده و پولی برنده شده بايد التماس مجری رو بکنه که بگه که تورو خدا کی پولمو ميدن؟! وقتی بايد بری و کمر خم کنی و بپرسی کی پول رو بگيرمو و با لحن بد بگن برو خودمون بهت زنگ ميزينم ميفهمم چرا بايد شاهد فرار مغز ها باشيم. چرا جوونا از همه چی دلسرد ميشن.در کشوری که تا الان به 1تومان 10 ريال گفته میشه بيشتر از اين نميشه انتظار داشت. فقط ميتونم بگم افسوس.
 

داریوش کبیر قاچاقچی میشود

فریدون؟؟!
فریدونو همه شهر میشناختن.50 ساله بود. یک خلافکار سابقه دار که به شهر بافق تبعید شده و بعد ازپایان مدت محکومیتش ترجیح داده بود همون جا بمونه.خلافش به قدری سنگین بود که کسی کاری به کارش نداشت و بقولی به حال خودش میچرید. با نوچه هایی که دور و برش جمع کرده بود برای خودش آقایی میکرد.
نمیدونم چرا اینقدر پشتش گرم بود که بدون ترس و لرز جلوی ما دانشجوها سبز میشد و پیشنهادات عجیب غریب میدادهمدیگر رو تو قطار دیدم. میگفت دلش برای نونوش (زن بیوه ای که شوهرش تو زندان اعدام شده بود) تنگ شده و میخواد یک سر بره تهران.بحث نونوش به اینجا کشید که تو حمل مواد بهش کمک کنم!! میگفت از وقتی خاک سفید رو خراب کردن سود نئشیجات توپه توپه!میگفت کیلویی 600000ببر ....600000سود بگیبر!!همینو کم داشتم اونو اول به خدا و بعد به نونوش سپردم و جامو عوض کردم.آخه داریوشی که زندگیش لواشک پر مگسیه رو چه به این کارها!!!!بعدها شنیدم دانشجوهایی بودن که گول فریدونو خوردنو گیبر افتادن چرا که سربازای مستقر در راه آهن که دائم جابجا میشدن این کارو با سود 5000 راحتر انجام میدادن!
مدتی میشه که دیگه از فریدون بیخبرم.

powered by dariushkabir Nedstat Basic - Free web site statistics