Ads by dariushkabir.com
Ads by dariushkabir.com

یکشنبه، 7 دیماه 1382 | December 28, 2003
دلال شغل محبوب نسل جوان

از خير و برکت مسولان عزيزکه روز به روز شاهد گرانی هر چيز حتي نفس کشيدن هستيم کارهاي  کاذب و بي اساسي بوجود آمده است تا دلخوشي باشد براي جوانان بيکار و آس و پاس و بعضا تحصيل کرده که تاکنون نتواسته اند براي خود شغلي مناسب دست و پا کنند لقمه نان را از شغل هاي کاذب بدست مي آورند.
دلالي . تنها شغلي که دل خوشي اکثر جوانان امروزه شده . جواني که ميداند اگر فردا نتوانست پس از سالها تحصيل کردن به نوايي برسد به سمت دلالي خيز برداشته تا آينده خود را چنين تضمين کند
.آيا تا نگاهي به حال به خيابانهاي اصلي شهر انداخته ايد؟به فاصله هر چند مغازه شاهد يك بنگاه املاك و يا حتي دو بنگاه در كنار هم هستيم .تعداد اين بنگاههاي مسكن به قدري زياد شده كه براي خريد مايحتاج روزانه هم ممكن است به زحمت افتاد.آري ،سودهاي كلاني كه اين دلالان از فروش خانه به جيب زده اند موجب افزايش بي رويه و بي اساس اين كار شده بطوريكه به عينه ديده شده رستوران ،سوپر ماركت تبديل به بنگاه املاك و مسكن شده .و به واقع شغلي است كه نه احتياج به سرما يه دارد و نه تشكلات و تنها با يك ميز و چند صندلي كافيست كه يك تجارت صفر و راكد را ايجاد كنند. و اما دلالان ، متشكل از جواناني كه محل به ظاهر كار را با سالن مد اشتباه گرفته اند .از ابروي نخ كرده و دماغ سربالا تا گوشي آخرين مدل به دور كمر بسته اند.از روغن ماليده بر سر تا تيغ كاري منحصر بفرد صورت بتانواع مدل هاي روز و در آخر بستن كروات براي نشان دادن يك بيزينسمن بودن خوب و مجرب كه هدفش فقط كمك و راهنمايي به مشتري است و اكثرا هم در حال متر كردن محوطه بنگاه و نگاههاي زيركاه و چشم چراني.واينك پس از دور زدن رقيب همكار خود است كه مشتري را به تور خود انداخته و درصد وحشتناكي از مبلغ معامله را به جيب بزند.بطوريكه براي سود بيشتر حاضر است قيمت را بالاتر از حد معمول كرده كه همين به ظاهر مساله كوچك موجب اختلال و نوسان شديد قيمتها شده و شكست چرخه اقتصادي را بهمراه دارد.گراني خانه و مغازه و در نتيجه دور شدن منابع خريد و كمبود كالاي مورد نياز و  صرف هزينه سنگين اياب و ذهاب،شلوغي و در نتيجه گراني كالاي درخواستي.
شايد اين مورد چشمه اي كوچك از سياست هاي بي حساب و كتاب مسوليني است كه واقعا خوابهاي شيريني براي جوانان،اقتصاد  ديده اند و حالت كثيفي بوجود آمده كه اينك شاهديم عقل و بازوي جوان ما با شغل هاي كاذب معاوضه شده است

یکشنبه، 23 آذرماه 1382 | December 14, 2003
دانشگاه يا كلاس رواني ها

مطلبي كه تا به حال در مورد آن پرداخته نشده و شايد باز كردن اين مساله موجب شود كه بيش از پيش به فكر جوانان ،افكار و زماني كه واقعا در حال هدر رفتن است پرداخته شود.
آري ، دانشگاه كعبه آمال هر جوان ايراني كه تمام آرزوهاي خود را در آن جستجو ميكند.آرزوهايي كه متاسفانه در نيمه راه به علت بسياري از مشكلات  پس گرفته ميشود.
بدليل برنامه ريزي غلط و بهره نگرفتن از شيوه ها و متدهاي امروزي و نبودن امكانات كافي و سنگيني هزينه تحصيل و مزيد بر آن كوچ اجباري دانشجــــــــــــــو به شهرهاي دورافتاده  با توجه به عدم رضايت قلبي و صرفا براي گرفتن مدرك ،فرار ازسربازي و حتي رسيدن به آزادي.دوري راه،احساس دلتنگي ،جدايي از خانواده و وفق دادن خود به يك زندگي بدون اتكا به خانواده همه و همه موجب ميشود كه يك دانشجو  جدا از خطراتي چون دوست ناباب ،اعتياد،  بزه كاري  دچار مشكلات رواني ميشود،مشكلاتي كه شايد در ظاهر قابل رويت نباشد ولي وقتي به دقت مورد بررسي قرار ميگيرد به حاد بودن و مساله دار بودن آن پي ميبريم.
كلاس درس، اعصاب خرد و داغان،فكر تمام شدن كلاس و فرار از محيط كسل كننده دانشگاه.خودكاري در دست دارد و با حالتي عصبي در حال حك كردن كلمات و اشكالي روي دسته صندلي است.غافل از اينكه چشمان سوژه طلب من حركات او را زير ذره بين برده و تعقيب ميكند. نوشته ها ي عجيب و شكل هايي نا معقول از يك جوان دانشجو و اصطلاحا تحصيل كرده كه سومين دهه عمر خود را سپري ميكند.كشيدن شكلهايي بچه گانه و نوشته هايي چون:چيزي داره گلوم رو فشارميده و خفم ميكنه اي خدا يا جملاتي چون : طاهره خانم چنگال بدست ،ميخوام مگس باشم،دوست دارم الاغمو اسپرت كنم .جواديه ،اي بي وفا كو رحمت كو انصافت!,واژه هايي واقعا با شخصيت ظاهري آنها سنخيتي ندارد.اين مساله موجب شد كه به بررسي بيشتر اين معضل پرداخته و با توجه به رشته تحصيلي و كلاسها آنها را دسته بندي كنم.نوشته ها و شكلكها  هاي بدست آمده در اين بررسي نشان از فشارهاي رواني عده اي ازدانشجوها ميداد.به طوري كه افرادي كه در رشته بهتري درس ميخواندند بعلت غرور زياد  كه اينجا جاي آنها نيست و از اينكه در شهري  دور افتاده شانشان پايين آمده دچار مشكلات رواني هستند و از طرفي افرادي كه در رشته معمولي و كم اهميت درس ميخوانند به علت اينكه هزينه زيادي كرده اند و مسير طولاني پيموده اند و در آخر نتيجه دلخواهي نميگيرند  دچار  مشكل روحي رواني و گاها تحقير ميكنند.اين بررسي شايد در يك شهر دور انجام شد و بالطبع فقط محدود به آن شرايط نيست ولي در كل اين خط خطي ها و نوشته ها و نقاشي ها و بعضا تخريب كردن ها ارتباط مستقيمي با مشكلات يك جوان ايراني دارد.در پايان سوال اينست مسول اين آشوبي و فشارهاي رواني بر عهده كيست ؟خانواده و اوضاع عاطفي؟ جامعه و اوضاع اقتصادي؟ يا  مسوليني كه   هميشه از مشكلات شانه خالي ميكنند؟

پنجشنبه، 13 آذرماه 1382 | December 04, 2003
زنده باد تروريست

هورا بکشيد .دستها را به هم گره کنيد و حلقه شادی بسازيد.به جشن و پايکوبی بپردازيد و به هم ميهنان ايرانی در سراسر ايران تبريک بگوييد.ما برگزيده شديم .دنيا ما را انتخاب کرد. ما هم اکنون در کانون توجه همگان هستيم . فرصت را از دست ندهيد و خود را مطرح کنيد.بگذاريد جهانيان ببينند که ما هم هستيم بياييد سفره های فخر را جلوی چشمان اجنبی ها فرش کرده تا آنها بدانند از اين که به عنوان دومين کشور تروريست انتخاب شده ايم در پوست خود نميگنجيم. ميدانيد گوی سبقت را چه کشوری ربوده ايم؟ اسرائيل . نژاد پرستان خونخوار که جنايات و مصيبت هايشان از چشم هيچ کس پوشيده نيست. چه فکر ميکنيد ؟ گمان ميکنيد به ما افترا زده اند که ما را پس از نام اسرائيل قرار داده اند؟ همانطور که همه ما و همه دنيااذعان ميکنيم اسرائيل تروريستی بيش نيست و در آن شک نميکنيم ومورد تايید همه است پس مطمئن باشيد همانها که اسرائيل را انتخاب کردند بر تروريست بودن ما هم صحه گذاشتند و بر آن شکی ندارند و ما و آنها طبق تعريف تروريست دارای يک فصل مشترک هستيم بنابراین من ما هم يک تروريستيم .يک انسان مخوف ويا شايد حيوان .يک حيوان خونخوار و درنده! اين خبر به اندازه کافی اعتبار و منزلت ما را به کف کشيد و تراژدی کثيفی را رقم زد تا اينکه حادثه ننگين ورزشگاه آزادی حين بازی ايران-کره شمالی رخ داد.اين ديگر مهر تاييد بر خرابکار بودن يا به زبان سياسی تروريست بودن ماست و اين نشان داد که بيخود بی جهت ما را انتخاب نکردند و مغرضانه قضاوت نکرند.
اينک بايد به خود بباليم که حمل اسلحه را در شان خود ندانسته و با کمتر از نارنجک و بمب و انفجار حال نميکنيم و كمترين هنرمان حمل مواد منفجره است.وقتی از ديد واقع بينانه اين قضيه را مورد بررسی قرار ميدهيم بايد گفت که هدفی جر زهر چشم گرفتن از کشوری که در رتبه سوم (کره شمالی)ما قرار گرفته بود نداشتيم و شايد با اين کار اختلاف خود را با آن کشور زياد و گوی سبقت را برباييم. شايد هم اهداف بزرگتری چون رسيدن به رتبه اولی مد نظر است.پس آماده باش اسرائيل که ما بپا خاستيم. (( دستها را به هم گره کنيدو حلقه شادی بسازيد .اينک به آرامی چشمان خود را ببنديد و دستها را بالا ببرید و حين چرخش با زمزمه کنيد : زنده باد ايران زنده باد تروريست! ))


 




powered by dariushkabir Nedstat Basic - Free web site statistics