Ads by dariushkabir.com
Ads by dariushkabir.com

سه شنبه، 3 خردادماه 1384 | May 24, 2005
خون،واژه بی ارزش

 
...و دیگر چه فرق میکند من باشم یا تو و یا حتی چهارپایی که در میان ازدحام تکبر به کام مرگ می میرد.
قصد گذاشتن این عکس به اعتقاد خودم دلخراش را نداشتم.شاید دیدن این صحنه کمی برای عده ای هم عادی به نظر بیاید ولی علتی که موجب شد  این عکس به عنوان سوژه دیده بشه زیر گرفتن یک گربه،پارک کردن ماشین، پیاده شدن راننده خودرو و عدم توجه به اتفاقی که خود در آن دخیل شده و به راحتی از کنارش گذشته بود .
راستی!این خون قرمز چه فرق میکند از برای آدمی باشد یا حیوان؟

جمعه، 23 اردیبهشتماه 1384 | May 13, 2005
پادشاه دود

etiad.jpg 
نگاه کن! او از دنیایی فارغ از احساس و درک آمده است.نه می تواند لذت نفس را درک کند و نه می تواند واژه عشق را حجّی کند.او سالار حُجره های پر دود و دم زندگی نکبت بار خود است و چه بسا در کوچه بازارِ خمارهای این شهر پادشاهی می کند.اعتیاد و کثافت  سر تا پای این جسم کرمی شکل را پوشانده و همچنان می جَوَد!
فکر نمی کنید در گوشه دیوارهای این شهر به کجا خیره شده است؟او پرنده پروازهای خیال هاییست که آسمانش زمین است!
چاره ای نیست.در خیابانهای این روزهای شهرمان دیدن این چهره ها واقعا عادی شده و دیگر دلی را نمی سوزاند.
 

« پادشاه دود | اجتماعي | پادشاه دود »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:27 PM
لینک ثابت || دنبالک (0) || نظرات (14)

یکشنبه، 18 اردیبهشتماه 1384 | May 08, 2005
سرمایه دار بی سرمایه


بطری آب یخ،صندلی یا شاید میز کار!تکه ای کاغذ و قیمت ده تومانی!شاید این منصفانه قیمت از نظر او باشد.
ولی او کجاست ؟سرمایه اش را بر  کنار سنگ فرش خیابان های این شهر رها کرده و رفته است.
آن یکی صندلی مال و ثروت را  چنان چسبیده و این یکی بساطش را به امان خدا رها کرده.بساطی که سفره اش خالی از امید است.
چه غمناک است آب شدن تکه یخی داخل بطری آب و به راستی چه  سنگین شده اند آن شکم پروران رهگذر! 

پنجشنبه، 15 اردیبهشتماه 1384 | May 05, 2005
بساط تلخ جوانی


روزهای دانشجویی.خانه دانشجویی ،بساط عشق و بی خیالی.کاش کسی به خود جرات میداد تا سری به دانشگاههای دور افتاده این مزر و بوم  میزد.کاش به چشم میدید بیش از ۹۰ درصد دانشجویان در همان خانه دانشجویی طعم هر چیز را می چشند.سیگار ،شاید دستگرمی بود برای خلق  دودهای شکلک دار و شاید خندیدن به یکدیگر  از برای ناواردی .در کنار هم خندیدن و مسخره بازی و در آخر نگاهی به پاکت خالی سیگار.آیا کسی می تواند این روزهای تباهی را از یاد ببرد؟

دوشنبه، 12 اردیبهشتماه 1384 | May 02, 2005
التماس

ashghal.jpg
اسپری رنگ  را بر تیر برق می پاشد.با تمام وجود و عصبانیت.ولی کجاست آن  چشم بینا؟!گاهی اگر خوب دقت کنیم ایراد از کمبود زباله دان نیست چرا که زباله در کنار زباله دان ظاهرا سیمای زیباتری دارد تا دورن آن.به گمانم مراعات حال گربه ها بیشتر مد نظر بوده!!
شهردار تهران چنین میگوید : براي رفع مشكل زباله‌هاي تهران به ما پيشنهاد وام 200 ميليون دلاري داده بودند ولی با سه ميليون تومان مشكل دفع زباله‌هاي تهران را حل كرديم.

« التماس | اجتماعي | التماس »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:23 PM
لینک ثابت || دنبالک (0) || نظرات (6)


 




powered by dariushkabir Nedstat Basic - Free web site statistics