Ads by dariushkabir.com
Ads by dariushkabir.com

پنجشنبه، 2 تیرماه 1384 | June 23, 2005
صف التماس



وقتی پی لقمه نامی میگردی چه فرق میکند از کدام در قصد ورود داشته باشی!کارگران چشم به دنبال طعمه ای لذیذ با دیدن فرصت شغلی هر چند کوچک ولی طاقت فرسا سر از پا نمی شناسند.کاش کسی بود تا به صدای التماس و خواهش این بیکاران لبیکی میگفت.
کارگران اینک لازم و ملزوم میدانها و خیابانهای پر رفت و آمد شهرند.اینان بعد از این صف التماسی آیا توان ایستادن در صف نان را دارند؟
راستی با خودت تا به حال فکر کرده ای این صف های التماس چه زمانی به پایان میرسد؟

« صف التماس | اجتماعي | صف التماس »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 09:25 PM
لینک ثابت || دنبالک (0) || نظرات (9)

چهارشنبه، 18 خردادماه 1384 | June 08, 2005
بازنده


و با خود میگویم بازنده این ماجرا کیست؟شاید اشتباه من و یا اکثر کسانی که تا به حال به آنچه میخواستند هیچگاه نرسیدند همین ماجرای یافتن بازنده است.چرا هیچگاه نخواستیم پی جوی برنده ماجرا باشیم؟چشمانم را بیشتر باز میکنم ؛چه معلوم ؟شاید اگر اینبار به دنبال برنده سرنوشت  باشیم ستاره اقبال بالاخره خواهد درخشید البته به یک شرط:
 اگر چمشان بصیرت را محو نکنند!

« بازنده | اجتماعي | بازنده »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:41 AM
لینک ثابت || دنبالک (0) || نظرات (7)

چهارشنبه، 11 خردادماه 1384 | June 01, 2005
دیدگاه وجدان


نمیدانم با چه رویی باید چشمانم را به چشمان این مرد رنجدیده گره بزنم.این نگاه، نگاه التماس است. نگاهی از برای بیداری وجدان.
اشکهایش را ببین.این اشک غبارآلود را باید در خمره ای از غرور و تکبر چکاند تا معنای برابری در آن شکل بگیرد.چشمان را میبندم.این نگاه دردآور است از دیدنش شرمسارم.


 




powered by dariushkabir Nedstat Basic - Free web site statistics