

دو پای خسته ،دوپایی که به هزار امید و آرزو راست نگه داشته شده تا بلکه همچنان امید به چندر غازی داشته باشد.
تنها سرمایه هایش در کیفی کهنه خودنمایی میکند. دو قلمو و یک دنیا آرزو.
کاش آنقدر دل خوش بود تا میتوانست هر آنچه در رویایش نقش می بندد رنگ آمیزی کند ولی افسوس در سرمایه اش قطره ای رنگ پیدا نمیشود تا نقش خیالش را ترسیم کند.
دل خوش خیابان است و افکار پوچ را به هم پیوند میزند.دو پا تو قلمو! این بختک بیکاری کی از چهره مملکت کنار میرود؟
![]()

اینجا کلاس درس است.بنده به عنوانی یک مزاحم وارد کلاس درس میشوم برای گرفتن عکس!استاد با غضب نگاهی به من می اندازد و چشم غره ای میرود و با حالت شماتت بار از من میخواهد از کلاسش دور شوم.من بعنوان یک بی فرهنگ بدون در زدن وارد حریم استاد و شاگرد شده ام.
استاد در حال آموزش آخرین علوم روز است و شاگرد با رعایت حریم پیشکسوت و استاد خود ،در پله ای پایین تر با گوش و باز و حواسی جمع به سخنان استاد گوش فرا میدهد.
بیشتر از این مزاحم نمیشوم .
برای شاگر آرزوی موفقیت دارم.
استاد خسته نباشید!
![]()

یک جلسه کاملا آسیایی.جلسه ای که در یک محیط کاملا دوستانه برگزار شد.
در این جلسه نگاهی به حدود 70 شماره روزنامه ای داشتیم که به همراه عده ای وبلاگنویس نقد و پیشنهادات ،انتخاب گروه های کمکی،مقاله و ... بررسی شد.در کل این جلسه در جهت تعیین سیاست های بخش ICT روزنامه برگزار شد.
فعلا نیازی به معرفی تیم روزنامه نیست ولی از همه دوستانی که فکر میکنن میتونن به لحاظ فنی و کارشناسی به ما کمک کنن خواهش میکنم با من در تماس باشن.
![]()

به دیناری چند در برابر ذلت و ننگ سر تعظیم فرو می آوری و تسلیم میشوی؟ انگشت شک را بر صورت بزک کرده ات میکشی و برای تنت جنبال شهوت و عشوه می اندازی !
و تو ! با چشمانی نفخ کرده بیرون زده ای برای چانه زدن از برای نیمه دیگر بدنت!
![]()
powered by dariushkabir