Ads by dariushkabir.com
Ads by dariushkabir.com

سه شنبه، 5 اردیبهشتماه 1385 | April 25, 2006
اندراحوالات...

دوران جالبی بود.دوران وبلاگ نویسی رو میگم.پر از پستی و بلندی.خنده و گریه و مهم تر از همه دستگیریم.
بگذریم.چندسال پیش مطلبی رو به تقلید امید نوشته بودم و در وبلاگش قرار دادم که البته دیگه در دسترس نبود.امروز بعد از مدتها اون متن رو که به بصورت طنز نوشتم و مثلا به سبم نثرمسجع رو پیداکردم. این نوشته شاید برای عده ای بی معنی و جالب نباشه ولی برای من پر از خاطراته.


 


اندر احوالات سير وسلوك ميرزا كبير في مكتب الشيخ


 


في َسنة اَلف و ثَلامئه و واحد و اثمانين هجري من شهر الجُدي توسط عوامي كه از راه دور به شهر آمده بودند خبر رسيد شيخي ظهور كرده افسار گسيخته كه مردم به صورت كاروانهاي بلند به سوي بلاد شيخان در حال حركتند.


از سر كنجكاوي و تعاريفي كه به سَمع ميرسيد بر آن شدم تا اشتران و گوسفندان را فروخته و بار سفر ببندم .پس قوت سفر را محيا كردم و هدايايي چون ابريشم مار و خِرقه اي از جنس خَنزير نَمور محيا و سفر آغاز كردم.


پس از طي طريق كه مسافتي بس فَراخ و طولاني بود با مشقت فراوان به ديار شيخان رسيدم. در مدينه شيخان هر كس را سراغي از شيخ گرفتم همه سخن از زهد و تقوا  و درويش مسلكي شيخ بود . شيخي درويش كه طعامش تكه اي خُبز (نان)خشك شده با اندكي بَصَل(پياز) پاكستاني بود واين اشتياقم را براي ديدن شيخ بيشتر ميكرد .آنچه كه مرا به شوق آورد درهاي باز شيخكده اي بود كه از صبح تا شام بروي مريدان باز بود و در عجب بودم كه چگونه ميريدان چون مگس بلاد صَنعاء (واقع در يمن) دور او صُور فلكي ميساختند.


سَريري ازجنس نمد سنجاب زائو در يكي از نزديك ترين نقاط شيخكده جستم و شب را در آنجا به صبح رساندم ‏بعد از صَلاة صبح جامه اي نو كه آن را از جِلد ملخ اعلاء  بخارا تهيه كرده بودم بر تن كردم  خود را به گلاب آراستم و به سوي شيخكده راه افتادم.ضربات قلم چون قورباغه سقط كرده به تبش افتاده بود و حال خود را نميدانستم.


پس از وارد شدن ذكري خواندم و اجازه جلوس خواستم .شيخ آمد.شيخي كه تا آن زمان جز تعريف ديگران چيزي نشنيده بودم به سويم آمد جمال و زيبايي او مرا محسور خود كرد پس خواستم بوسه اي بر دستانش بزنم كه مرا بر حَذر داشت و اين از اولين درسها بود. ( حَفَظَ اللهُ دَسته)


روزها گذشت و من همچونم مريدي مخلص در مكتب شيخ علوم را با سرعت مي آموختم (تبَرَكَ الله عِلمَه)


حال در حدي بودم كه كتب سنگين و پر محتوايي چون تَذكرةالمُرداء في حُلقوم المُريدة   و اَسرار شيخ في رودة المُريدان را از بر بودم .( كُتبي كه بعداها در معتبرترين دانشگاهها تدريس شد و فَلاسفه علم رِجال و اطباء علم روده را از آن درس دادند).


ايام گذشت تا لحظه اي كه سالها در آرزويش بودم رسيد .مُفَرح ترين يوم حياتم لحظه اي بود كه شيخ مرا مژده همي داد كه اي مريد تو اكنون به درجه اي از علوم رسيده اي زين پس تو را مريد ميرزاي كبير نامم و به جاست كه زين پس جامه سفيد بر تن كني و مريده و مريدان را علم آموزي همانا كه تو از جانب من بهتريني .


پس دعوتم نمود در مراسمي عرفاني شركت جويم و رسما به خلق معرفي شوم و بدين سان مريده و مريدان را جمع و مراسم عرفاني برگزار كرديم.


اين تنها گوشه اي از الطاف شيخ بود او مرا بار ديگر نزد خود بخواند و برايم همسري انتخاب بكرد .مريده اي با تقوا كه سالها در مكتب شيخ از بهترين و زيركترين و باهوشترين ميرزاة بود پس در مجلسي عرفاني عقد نكاهم بخواند و ميرزاة ماء الخريف (همان پائيز آبي عجم)به همسري ما در آمد. زيبارويي از ديار بيجار كه خود از مريدان سرسخت شيخ بود و موجب شد بيشتر در سير و سلوك شيخ غرق شوم. و  ماءالخريف اينك زوجه ما بود. ( حَفَظَ الله اكرامُ الشيخ)


چه زيبا و خوش تر زني از نژاد سيامي با اين درك ميرزاة من باشد.


سالها گذشت و من به همراه ميرزاة خود در مكتب شيخ از منزلتي بس عميق برخوردار شدم و  معترفم كه همه زندگي خود را مديون شيخيم.


مفروح الحالم كه اكنون نزد شيخ پير نشسته و مال و ثروت خود را در راه شيخ به خيرات سپردم و اكنون جز خرقه اي  پاره و همسري هم ياره چيزي ندارم .زينهار همي كه با دلي روشن به آرزويم اكبرم كه همان موت در جوار شيخ و در يك مراسم عرفاني شمع روزگار خودرا به پايان رسانم.


حَفَظَ اللهُ الشيخ و مَعَ السَلامَه


شيخ ميرزا مريد كبير


 


 

جمعه، 18 فروردینماه 1385 | April 07, 2006
امان از...

سال نو مبارک!
سال بدی شروع شد.
یک سال با نحس شایدم سالی برای تلنگر زدن


دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است
شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است
بار حمالان به دوش خود کشیدن ننگ نیست
زیر بار منت نامرد رفتن مشکل است

پست میکنم که باشم هر چند خیلی چیزا اصلا فرقی نمیکنه
یک رنسانس داره برام بوجود میاد.قبول کردنش سخته و دردناکه ولی باید قبولش کرد


 




powered by dariushkabir Nedstat Basic - Free web site statistics