November 22, 2003

دانشجو کیست؟


 دانشجو کسي است که با هزار نذر و نياز و با
بستن هزار دخيل به امامزاده هاي مختلف قدم به دانشگاه ميگذارد و اينجاست که مشکلات
آغاز ميشود.
 اگر ميخواهي دانشجوي خوبي باشي بايد هميشه ته کلاس بشيني تا
براحتي بتواني از کلاس خارج شوئ و به سرعت براي حضور و غياب وارد شوي (چه زيباست
جنگ براي جا گرفتن ته کلاس). src="http://www.dariushkabir.com/archives/dars.jpg" align=left>
 هنگاه
خستگي چرت بزني و هنگام دلتنگي به دوستان زنگ بزني و يا با موبايلت اسنک يا
تيراندازي بازي کني! چه زيباست که با يک تسبيح نذر آقا کردن استاد در بدو ورود
به کلاس حضور و غياب کند تا بتواني کلاس را مختومه بداني و چه سخت است که استاد
بخواهد آخر کلاس از نو اسمها را بخواند بطوري که ديگر کسي در کلاس نيست!و تو لاجرم
غیبت بخوری کلاسها را يک ماه مانده به امتحانات تحريم کني و حدالامکان از تمام
غيبت هاي مجازت استفاده کني. چه روياييست که در دانشگاه سيگاري شوي و علتش را
سنگيني درسها و دوري و... بيان کني . به بچه کنکوري ها فخر بفروشي و آنها را
نصيحت کني که چگونه براي کنکور آماده شده وچگونه تست بزنند. سر کلاس جزوه
ننويسي و آن را از خوبرويان دانشگاه بگيري ! تا اسم کتابي را از دهان استاد شنيدي
بخري و صرفا آن را در کتابخانه ات جاسازي کني  و در آخر به طور افتخاري
شب امتحان تا صبح پا بزني و درس بخواني !

Posted by dariush at 12:42 AM | Comments (0)

November 21, 2003

خود را از نو بساريم

 خود را از نو بساريمتا به حال شده پدرها و پدر بزرگها از زندگي ماشيني الان براتون گله کنن؟از دود و آلودگي .از بيکاري و علافي خيلي از جوانان از اينکه خودشون با سختي و بدبختي زحمت کشيدن و کار کردن و به درسشون ادامه دادن والان براي خودشون کسي شدن.از اينکه مجبور بودن با همون سن کم کار کنن و خرج خونه رو در بيارن.آقای خودشون باشندوره اي که نه ماشيني زيره پاشون بود و نه موبايلي آويزونشون و نه کامپيوتري وجود داشت .وقتي که تابستون فرا ميرسيد کسي فکر شمال رفتن و مسافرت نبود محکوم بودي بري براي خودت کار کني .کار کردن عار نبود از ماست بندي و تعمير چراغ گرد سوز و اصلاح موي سر گرفته تا پادويي‌تو بازار و حجره ها
اونها افراد خود ساخته اي شدن که هم تجربه بدست اوردن و هم درس خوندن و هم تونستن روابط اجتماعي خودشون رو تقويت کنن و براي خودشون نه تنها در ايران بلکه سراسر جهان اعتبار و منزلتي کسب کردند.
 براي يک بار هم که شده ديروز رو با امروز مقايسه کنيم .و سطح توقعات خودمونو با دو سه نسل قبل از خودمون بسنجيم.اونها به کجا رسيدن ما جوانان امروزي با اينهمه امکانات کجا رو گرفتيم.واقعا جز خرج تراشيدن و دردسر چی برای خانوادهامون هديه کرديم؟ در روزگاري که همه جا جلا و زينت شده و انسانيت رنگ خودشو از دست داده بيايم مثل امروز فکر کنيم و مثل ديروز رفتار کنيم.چشم و همچشمي هايي که تمامي ندارد و سر کوچکتيرين مسئله تبديل به رو کم کني و يا حتي کينه ميشود رو کنار بذاريم دوره ای که پسران به گوشي موبايل و سيستم ضبط ماشين و ماشين فخر مي فروشند و دخترها با لنز و لوازم آرايش و عمل بينی و...به يکديگر پوز ميدهند.هنوز دير نشده تا نسل جديد هنوز از کارهاي ما تقليد نکرده اند خودمان را از نو بسازيم.

Posted by dariush at 02:41 AM | Comments (5)