December 02, 2004

مالیات

سوار بر کالسکه غرور و خودخواهی.نشسته بر اریکه پول و ثروت.چنان میتازند که شیحه اسب وجدان و انصاف را هم به صدا در آورده اند.چه میکنند این جماعت شکم پرور و مغرور،چنان که خمر شبانه پلکهایشان را اینچنین سنگین کرده که حتی به بار موری که دانه ای برنج را با زحمت میکشد هم حسادت میکنند.
پول و اسکناسهای رنگارنگی چون خیمه بر سر سرنوشت دیگری پهن میکنند و بی خبرند از حال نون خشک خوران مظلوم.حکایت حکایت بی انصافی است.داستان فراز و نشیبی ایست برای دو قشر.قشری که همچنان از پلکان ثروت بالا میروند وقشری که همچون مغنی در خندق و چاه شدن نزد بستر فقر و تنگدستی پیشی میگیرند.سخت است که میبینم عده ای بدون تلاش و زحمت چنان سرمایه ای بهم میزنند که گویا فراموش کرده اند روزگاری خود در کوچه مظلومان بر سر الک و دولک کودکانه میخندیدند و میگریستند.دردآوراست روایت آنان که چشیدند طعم خوشبختی وعالم مادی را ولی به باد دادند مرام و نصیحتهای شبانه پدربزرگ را بر بام کاه گلی خاطرات.آری آنان آغاز کردند ساخت کاخ های رفاه و دریغا از خاطر بردند شمع کوخ مجاور دیگر نوری ندارد و مدتهاست خاموش شده.
مالیات،قانونی وضع شده که حق من،تو،ما را در آن جمع میبندند و همگان چون اساس نامه ای مدنی-وجدانی باید نسبت به پرداخت آن اجابت کنند،حال چه مستقیم و یا بصورت کسر از فیش حقوقی و...مالیات نامیست که با آمدتش همگی سر به پناهگاه اندوخته های خود میکنند و چنان خود را از مسیر خارج میکنند که انگار پشیزی دارند به حد زنده ماندن ومتاسفانه این قانون تنها گریبانگیر عده ای قشر مظلوم و ساده ای میکند که نه تنها آهی در بساط ندارند بلک مجبورند جور دیگران را هم بکشند.جوری کشی که تنها با افرایش قیمت ها و گرانی کشیده میشود.   نمیخواهم پرونده شغلی و درآمد افراد به افراد را از بایگانی وجدان بیرون بکشم و خواب خوش را بر این خوش خوابان زهر کنم.به عینه میبینم عده ای به ظاهر ورزشکار و ایضا فوتبالیست درآمدهای کلانی را بدست آورده اندو بدون پرداخت حتی یک ریال مالیات ،غرق در ثروت خود شده اند.عده ای که اغلب نه تحصیلات قابل توجهی دارند و نه اخلاق قابل هضمی.اینان کسانی هستند که با هورایی چنان بادی به غبغب می اندازند در حالی که فراموش کرده اند از نظر قانونی کارمندان یک سازمان دولتی اند و موظف به پرداخت مالیات.
آیا درست است بازیکنی از فوتبال که عضوی از سازمان تربیت بدنی است درآمدی بالای 200میلیون داشته باشد آنگاه کارمند تحصیل کرده دولت درآمدش همطراز خط فقر باشد و مجبور به اضافه کاری،شغل دوم وپرداخت بی چون و چرای مالیات باشد؟واقعا چه فرقی بین آنهاست که اینگونه استاد دانشگاه را باید در صف اتوبوس ملاقات کنیم آنگاه فوتبالیستی که هنوز به دوران هم نرسیده باید سوار بر جدیدترین و شاخص ترین خودروهای شهر شود.آیا به صرف رژه رفتن در میدانی که شمار زیادی مستحق نظاره گر آنند این چنین درآمد کسب کنند و مالیات ندهند آنگاه کارمندی در آرزوی گرفتن وام و قزض با سخترین شرایط باشد و حاضر به کمر خم کردن به سوی اینان باشد.به هر صورت این مثالی بود عامیانه از مقایسه ای نابرابر و نامتعادل.نابرابر از نظر تحت پوشش بودن تحت یک سازمان دولتی و نامتعادل از نظر پرداخت مالیات برای عده ای خاص.
میدانی چیست؟این رفتگر خسته است.چنان در کنار زباله دان شکم پروران خفته است که گویی پرهای قو را به آغوش خود کشیده است.او باید برخیزد و جاروی شکسته اش را بر روی قدم راههای این عده پاک کند.ای وای پیرمرد می هراسد از مالیاتی که قرار است از اندک دستمزدش کم شود.پیرمرد می هراسد بابت قطره قطره عرقی که  نسبت به کارش باید پاسخگو باشد.او می هراسد که مبادا به صرف خوابیدن بر جاروی رفتگری که جزو بیت المال محسوب میشود مواخذه شود.

پیوست : ماشین + شغل دوم فوتبالیست ها!

Posted by dariush at 12:33 AM | Comments (33) | TrackBack

November 22, 2003

بنگاه خيريه



برای دريافت وجهه نقد به سمت دستگاههای خودپرداز بانك براه ميافتم.متاسفانه صفی همچون صف شير ايجاد شده و عده زيادی كيپ تا كيپ در آنجا ايستاده و در صدد دريافت پول هستند. بنابراين اين كار را به شب موكول كرده و به كارهای بعدی خود ميپردازم.


شب هنگام بار ديگر به سمت دستگاه خودپرداز ميروم ولی اينبار خبيری از تجمع در صف نيست ولی گاه  بيگاه ژنده پوشان و بعضا مردان و زنان مرتبی را در كنار دستگا ها ميبينم كه به فاصله دو يا سه متری دستگاه چمباتمه زده اند!مبلغ را دريافت ميكنم .حال پس از پايان كار است كه از سيخ فروش و گرده فروش تا مرد كروات زده و مرتب با آه ناله به سمت من با حالتی معصوم و التماس وار می آيند


يكی ملتمسانه و ديگری با احتياط و محترمانه.يكی نسخه داره به دست دارد و ديگری پای فلج خود را نشان ميدهد.يكی چك پاس نشده را به سوی من حواله ميكند و ديگری با كفشی وار در رفته التماس كمك دارد


انگار اينجا بنگاه خيريه است و هر كسی كه به پای اين اين دستگاه به اصطلاح مدرن ميرود كعبه آمال در ذهن آنها نقض ميبندد و طلب كمك ميكنند.اين افراد ميپندارند كه حتما با شخص پولداری طرفند كه با بی حوصلگی دكمه ای را زده و مبلغ زيادی پول برداشت ميكنند .صحنه ای كه بارها به آن توجه كرده ام حمله لاشخورانه اين گدايان مدرن است كه به سمت رسيد های دستگاه خير بر ميدارند و با ولع و كنجكاوی به آن نگاه ميكنند


صدای فرياد در پاسی از شب مرا به خود می آورد.زنی كولی به زور در حال كشيدن پول يك دختر جوان است.اينجا كجاست؟ بنگاه خيريه است يا همان باب الهوائج كه گره مستمندان را باز ميكند؟


******


صدای نا هنجار به چه قيمت؟


ان انكر الاصوات ، صوت الحمار !!


 به درستی كه گوش خراشترين صداها صدای الاغ است


قصد توهين به هيچ ساحت مقدسی را ندارم ،ولی در عصری كه عصر تظاهر و خودنمايی است ،خيلی از چيزها را بيش از حد لوث كرده اند و از آن برای خود ارزش معنوی ميخرند.صدای بلندگوهای نوحه و اذان با شكلی بدتركيب كه گاه بيگاه گوش هر شنونده را ميخراشد.


-اينجا شهرستان است.نمونه ای از يك شهر كوچك كه در آنجا درس ميخوانم. جوی شديدا خشك مذهبی و در عين حال افراطی.اگر از پشت بام نگاهی سطحی به شهر بياندازيم دایره وار در فاصله های نه چندان دور مساجدی ساخته اند كه مركز آن را امامزاده ای تشكيل ميدهد .سحرگاهان با بانك اذان هر كس كه خود را طالب ثواب ميبيند خود را به پشت ميكروفون رسانده و با صدای خواب آلود و نخراشيده شروع به خواندن ميكند آن هم چندين ساعت قبل از اذان صبح.يكی شعر ميخواند  و ديگری چهچه ميزند و در آخر با گلوی باد كرده شروع به خواندن اذان ميكند.صداهای ناهنجار چندين مسجد به فرماندهی امامزاده با فاصله زمانی مختلف چنان صدای درهم و بی محتوايی پيدا ميكند و چنان ولوله ای ايجاد ميكند كه گويی قرار است آمدن خر دجال را  جشن بگيرند و ناقوس قيامت را به صدا درآورند!


واقعا اين چه بساطی است؟ اين نوشته هيچ گاه توهين به ايمانمان اسلام نيست ، بلكه انتقاد از روشی است كه نه در اين شهرستان ،بلكه در اكثر شهر های ديگر هم صورت ميگيرد.اذانی كه براستی بايد نويد شتافتن به سوی عبادت خدا باشد چرا بايد به بدترين صدا ها شنيده شود و چرا بايد جملات پرمعنای اذان را مثلا برای ثواب بيشتر به بيش از حد خود طولانی و در آن از جملات اضافی استفاده كرد؟اذان وضوی روح است.در آن افراط نکنیم

Posted by dariush at 08:49 PM | Comments (45)

هر روزمان روز عذاست



آيا جمله ای غير از اين می توان برای روزهای ايرانی بناميم؟ هر روز بايد رخت عزا بر تن کرده  و به سينه زنی و گريه و زجه بپردازيم.آيا ارزش نفس کشيدن فقط و فقط برای عزاداری و بزرگداشت رفته گان است؟يک روز يوم الشک و روز ديگ روز شهادت بعد هفتم و چله و دومرتبه بصورت دوره ای برای تک تک رفتگان .حال چه مذهبی باشد چه اسطوره ای.روزهای خوش هم داريم . روزهای شادی و معنوی هم معلوم است.برگذاری مراسم مولودی به سبک عزا و صرفا مراعات شده به علت در پيش بودن مراسم عزايی ديگر!! تفريح هم در جای خود .لبيک به برگزاری انواع و اقسام راهپيمايی ها با موضوعات شاد و متنوع! واقعا زندگی چه ارزشی دارد که بايد برای رسيدن معبود به عابد اينقدر ماتم بگيریم و سينه خود را باضربه های دست کبود کنيم و بر فرق سر خود قمه زده و خون آنرا خيرات رفتگان کنيم . گل بر سر بماليم و برای مخلوق رب اشک بريزيم.کمی برخورد منطقی ضرر ندارد.تاريخ در جای خود هميشه ثبت شده است و ماندگار پس چه جنايت باشد چه فتح الفتوحات و از خود گذشتگی همه همه هميشه بر قرار است پس برای تاريخ نوشته شده افراط و تفريط کافيست.اینجا را کلیک کنید. اين صدای مراسمی است که يک روز پس از تولد حضرت علی به مناسبت يوم الشک حضرت زينب در يکی از شهر ها برگزار شد.



 

Posted by dariush at 08:25 PM | Comments (1)

کلبه اسلامی

در پیچ و خم کوچه ها تابلویی جلب توجه میکند. اینجا کجاست؟آیا درست آمده ام؟
لطفا کفشهایتان را درآورید! رعایت شئونات اسلامی در این مکان الزامی است
کلبه اسلامی
کلبه ای محقر ولی باصفا! ولی این باصفا متعلق به چه کسانی است؟نکند این مکان همان پروپه ناتمان خانه های عفاف است؟خانه ای رویایی که آرزویش بر دل همه ماند و همه را در حسرت افتتاح آن سوزاند!!روزی را به خاطر می آورم که در گذرگاه گله نوروزخان(بازار بزرگ) روزنامه فروش با صدای بلند خبر افتتاح کلبه عفاف را داد که ناگهان با صلوات توامان بازاریها مواجه شد. مبارکا باشد بر ... !این کلبه آماده پذیرایی از همه است .پیز و جوان همه به صف ولی هیس !!! هنگام ورود لطفا سکوت را رعایت کنید!!


Posted by dariush at 07:50 PM | Comments (34)

آهای اجنبی گوش کن

700 خانه مسکوني 800 خودرو سمند 900خودرو پرايد 10000عدد تلوزيون رنگي 60000عدد رايانه هزاران سکه بهار آزادي هزاران و بلکه صدها هزار سفر زيارتي و سياحتي و ميلياردها جايزه نقدي ديگر فقط با افتتاح حساب در بانکهاي سراسر کشور
 ديگر واقعا خسته کننده شده.مگر چند بار بايد برنده اين همه جايزه نفيس از بانک بشم؟ آخه چقدر پول چقدر سفر زيارتي و سياحتي ؟از بس دور دنيا رو گشتم سر داره گيج ميره تازه ديگه جايي براي نگه داشتن اين همه تلوزيون و رايانه رو ندارم .خونه ها هم که رو هم تلنبار شده و تار عنکبوت بسته!
مردم دارن از خويشي بي حد و حصر خفه ميشن.حالا که اينطور شد تمام حساب هاي خودم رو صفر ميکنم تا ديگه از شر اين همه نعمت خلاص بشم. آهاي خارجي ها بياين تماشا کنيد وببينيد در ايران چه نعمتي ريخته!هر ايراني تنها با 5000تومان يعني معادل 6$صاحب خونه و ماشين و خيلي چيزهاي ديگه ميشه تازه هر وقت هم اراده کنه 6$ بيشتر ميده و ميره کربلا و آنتاليا!
 اينجا نه خبري از صف شير يارانه اي هست و نه دعوا برسر کوپن قند و شکر.هر وقت هم به پيسي بخوريم يک باب منزل به شما اجنبي ها اجاره ميديم. 
تازه چشمتان هم کور! با سيستم هاي مدرن بانکي که از شم خوب مسولان بلند بالا و البته اقتصاددانان مجرب داريم تمام شيرهاي نفت را بسته ايم و در کنار سواحل قناري هويج بستني ميخوريم و به ريش شما ميخنديم!
 اينو ميگن برنامه ريزي خوب و مدون و منسجم براي اداره يک کشور پهناور به نام ايران!!

Posted by dariush at 01:25 AM | Comments (2)

آنان که دم از اسلام زدند

ببينيد اينجا کجاست؟بنگريد که اسلام را به کجا کشانيده اند. نگاه کنيد و کمي دقت
((سبحان ربي العلي و بحمده))
 چه بويي! چه استنشاق کثيفي! آمده ام با خداي خودم راز ونياز کنم.آيا بايد ذکرالله را در بدترين شرايط ادا کنم؟اينجا کجاست؟چرا وقتي براي انجام فريضه نماز خم و راست ميشوم وزشي از بدترين بوها به مشامم ميرسد؟ من نظاره گر بودم.ميديدم که چگونه مردي به پاخاست تا با خداي خودش راز نياز کند و از بوي بد صورتي عبوث و گرفته داشت.بله .وقتي مقدس ترين مکانها را در کنار مستراحها و دستشويي ها بنا ميکنند چه انتظاري بايد داشت؟مگر نه اينکه محل عبادت را در بهترين مکانها ميسازند؟مگر نه اينکه وقتي پا به اين مکان مقدس ميگذاري بايد آرامش را در خلوت خودت حس کني؟ولي با کمال تاسف بايد بگويم:
 آنان که دم از اسلام زدند و مساجد را کنار مستراحها بنا کردند باشد که مينگارند خود کمالند و از هر چيز آگاه! به راستي چرا جوانان ما با مساجد قهر کرده اند؟چرا جوانان ما به مسجد ميروند تا از مستراح آن استفاده کنند و مسجد را محلي در سر راه براي رفع حاجت بدانند؟آيا اسلام ما اين بود؟ آيا من

Posted by dariush at 12:31 AM | Comments (1)

November 21, 2003

ای کاش من هم رئيس بودم

ای کاش من هم رئيس بودم
توقع را پايين می آورم.
ای کاش من هم رئيس قطار بودم!
ای کاش من هم وقتی پا درون قطار ميگذاشتم از اينکه همه واگن زیر سيطره من است احساس قدرت ميکردم !
ای کاش من هم سلاحی داشتم تا ميتوانستم بليط مسافران رو پس از چک کردن سوراخ کنم!
ای کاش يک بی سيم داشتم تا وقتی دلم گرفت با ايستگاه بعدی صحبت کنم و برای او درد ودل کنم!
ای کاش همانند رئيس در رستوران نشسته ويک پرس جوجه کباب بی استخوان بدون دادن پولی میل ميکردم و هنگام خستگی تختی برايم آماده میکردند تا بخوابم!
و ای کاش مثل رئيس قطار مسافران سر راهی را سوار ميکردم و بدون صادر کردن قبض پول آن در جيب کتم ميگذاشتم وجای يک بنده خدا را به کسی دیگر ميفروختم!
***
ای کاش های بالا همگی شدنيست پس توقع را بالا ميبرم و ميگویم : ای کاش من در همه جا رئيس بودم .ای کاش من رئيس ...بودم تا...؟!!
********
برای مراسم اسکار در ايران آماده شوید
مراسم اسکار 2003 چندی قبل برگزار شد و بهترين های هاليوود انتخاب شدند.ولی آيا فقط هاليوود است که بهترين و معتبر ترين اسکارها را به بازيگرانش می دهد؟
نگاهی به عکس پايين بيندازيد.اين مراسم اسکاريست که چند روز پيش در عراق برگزار شد.عکس گواه همه چيز است.
ازدحام به قدری زياد بود که بليط های اين مراسم در بازار سياه به چند برابر قيمت فروخته ميشد و تعداد زيادی از زنان و مردان پشت درهای بسته ماندند .
جای همه خالی .چه مراسم باشکوهی بود به طوری که وقتی ميخواستند نام برندگان را بخوانند اضطراب و التهاب عجيبی در سالن حکم فرما بود. نفس ها در سينه حبس شد و نامها قرائت شدند.برندگان به نوبت به پای سن رفته و جوايز خود را دريافت کردند و با تشويق بی امان مردم مواجه شدند.من بعنوان يک تماشاگر به کميته اجرايی اين مراسم آفرين ميگويم ! همه به حق و بدون هیچ زدوبندی به حق خود رسيدند. نوش جانشان ولی...
آيا اين مراسم فقط قرار است آنجا برگزار شود؟ يعنی فيلم های ما اينقدر ضعيف است که بايد در حسرت اينگونه مراسم باشيم؟ به اميد روزی که يک مراسم اسکار با شکوه در ايران برگزار شود.بشتابيد و از الان جا رزرو کنيد!هنرپيشگان زيادی در کشورمان به دنبال اثبات شايستگی های خود هستند!


Posted by dariush at 02:44 AM | Comments (0)