داریوش کبیر

Ads by dariushkabir.com

   سرویس ویژه وبلاگ نویسان
v
25مگابایت فضا + ثبت دومین،ایمیلpop3 نامحدود
به همراه نصب مویبل تایپ 3.15،لینکدونی،فتوبلاگ،تاریخ شمسی و...
 فقط 25000تومان 
More:www.payegan.com


چهارشنبه، 8 تیرماه 1384 | June 29, 2005
پایان اله کامپ

۱-رئیس جمهور انتخاب شد .بهش تبریک میگم .برخلاف حرف و حیث هایی که درباره دکتراحمدی نژاد زده میشه ،صحبت های و آینده های روشنی رو میشه پیش بینی کرد .امیدوارم در چند سالی که سکان دار کشور هستند فقط فقط به گفته ها و قول هایی که دادن عمل کنند.
۲-اله کامپ هم تمام شد و به نظرم تجربه خوبی بود.یکی از بهترین حسنهای این کار کار کردن به صورت تیمی در یک مجموعه کاری بود.خبرنگاری،بازاریابی ،تهیه خبر،در آوردن روزنامه و ... همه همه موجب شد با عشق علاقه بیشتری روزنامه آسیا رو دنبال کنم.
۳- نمیدونم بچه های وبلاگ نویس سری به روزنامه آسیا زدن و آیا دیدن صفحه ای به دنیای وبلاگ ها وجود داره یا نه ؟در این صفحه بعد از معرفی سرویس ها و ابزارهای وبلاگی شروع به مصاحبه با وبلاگ نویسان قدیمی و البته سرشناس هستیم .از دوستان خوبم دعوت میکنم اگر مطلبی و یا گزارشی از  دنیای وبلاگها داشتین با کمال میل اقدام به درج اون میکنیم .
۴-چایی نریز ،جلوی من بلند نشو ،اینقدر با این هم سن جلوی من تعظیم نکن ! بخدا من هم یکی مثل تو هستم باور کن تحمل ندارم.
۵-خیلی خستم ولی کسی درک نمیکنه!
پیوست : هیچ!

« پایان اله کامپ | روزانه | پایان اله کامپ »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:07 AM
لینک ثابت || نظرات (0)

چهارشنبه، 1 تیرماه 1384 | June 22, 2005
الکامپ2005

۱-وقتی سرت شلوغ باشه و به قولی شده باشی مرد کار اصلا وقت نمی کنی آپدیت کنی .به قدری گرفتار و صدالبته سرم شلوغ شده که اصلا وقت باز کردن حتی یک وبلاگ رو هم ندارم.
۲-خدا رو شکر وبلاگ من هم از فیلتر خارج شد و همه قشر میتونن سری به اینجا بزنن.
۳- نکته مهمی که باید اشاره کنم بحث نمایشگاه اله کامپ هست که از چند ساعت پیش شروع شده .جا داره اشاره کنم که ما از طرف روزنامه آسیا در نمایشگاه غرفه داریم .تبلیغاتش رو به صورت بنر در بالای وبلاگم گذاشتم .این اولین قرار ویلاگی هست که من بعد از ۱ساله و نیم دارم برگزار میکنم و جالبه بگم به علت فشردگی کار روزنامه که بعدا توضیح میدم من خودم در قرار وبلاگی شرکت ندارم !
نمایشگاه از ۱تا ۵ تیر ماه شروع میشه و غرفه آسیا در سالن ۴۰ قرار داره و البته غرفه ۲۱
من خودم سعی میکنم فردا یعنی ۵ شنبه و شنبه و یک شنبه به نمایشگاه سر بزنم.
حضور برای دانشجویان و فرهنگیان و خبرنگاران رایگان و برای سایر مردم ورودی ۱۰۰۰تومانی داره که البته فکر کنم همون رو هم نگیرن.
۴- فرصت بشه در پست بعدی در مورد روزنامه و نمایشگاه بیشتر مینویسم.
۵-مقوله مورچه هم انشاالله در پست بعدی
۶- راستی در مورد انتخابات حرفی نزدم چون از اول چیزی در این مورد ننوشتم تا آخر هم نظری نمیدم فقط فردای  آنتخابات به رئیس جمهور تبریک میگم!!
پیوست: موردچه در یک قدمی!!

« الکامپ2005 | روزانه | الکامپ2005 »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:47 AM
لینک ثابت || نظرات (0)

یکشنبه، 22 خردادماه 1384 | June 12, 2005
مرد یا پسر!

۱- باز هم راهم به وبلاگم کج شد و گفتم چند خطی بنویسم
۲-مشکل درد کمرم تا ۸۰درصد حل شد او ۲۰ درصد باقی مانده هم بعد از عمل برای همیشه حل میشه.بالاخره بعد از سه هفته تونستم روی صندلی بشینم.
۳- دیروز تو خیابان فاطمی یک پسر و شاید مرد!! از تاکسی پیاده شد. رفتار و عشوه هایی که این پسر جلوی مردم نشان میداد موجب شد دست مریزادی به دختر های خیابانی بگم. این آقا خوشکله با کیف زنونه بدجوری وسط میدون قر میداد البته ماتیک هم آره!
۴- تبلیغات در ایران واقعا مسخره است .جنسی رو که نمایندگی هنوز نمیدونه چطوری تلفظ میشه و اصلا چی هست رو در روزنامه ها تبلیغ میکنن و هنگامی که زنگ میزنیم لکنت میگیرن.
۵-از طرف روزنامه آسیا اقدام به گرفتن یک غرفه در نمایشگاه الکامپ کردیم.جزئیات رو بعدا کامل توضیح میدم فقط حیف که مقارن با امتحانات دانشگاه ها شده.
۶-کاش می شد جوون های شهرستانی واسه بیگاری پاشون رو به تهران باز نمیکردن. واقعا حیفه که میبینم جوون های بی تجربه و ساده قربانی پول و کار بی دردسر میشن.
پیوست :  تخس !

« مرد یا پسر! | روزانه | مرد یا پسر! »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:28 AM
لینک ثابت || نظرات (1)

دوشنبه، 16 خردادماه 1384 | June 06, 2005
کمر درد

۱- و بالاخره فرصتی شد که سری به وبلاگ فیلتر شده خودم بزنم و به هزار راه و میانبر روزنوشت رو آپدیتی کرده باشم.راستش بی انگیزه بودم حالا چند برابر بیشتر شد.
۲-برای تعطیلاتی که پیش اومده بود رفتم شمال ولی کمتر یک روز به علت درد شدید کمرم که تقریبا دوهفته پیش شروع شده و تمامی نداره برگشتم.قرص هام تموم شده ولی اگر خوب نشم باید عمل کنم.سر کار هم ایستاده کار میکنم تا نشینم!
۳-دیشب که به الهام گفتم وبلاگم فیلتر شده از خوشحالی داشت پرواز میکرد و یک جورایی همه مشکلاتش رو فراموش کرد. من عاشق مورچه و خوشحالی هاش هستم پس دلش رو نشکونم!
۴-جریان این گربه ای که مدت هاست داره تو کوچه ما زندگی میکنه به جاهای باریک کشیده شده.فعلا جریاناتش بمونه واسه بعد.
۵-در عجبم چرا احمدی نژاد هنوز تبلیغاتش رو شروع نکرده شاید هم نمیخواد شهر رو با پوستر و کاغذ کثیف کنه.
۶-راستی فهمیدم چرا فیلتر شدم !!!
پیوست: ای قلب کوچک همچنان بتپ

« کمر درد | روزانه | کمر درد »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:19 AM
لینک ثابت || نظرات (0)

یکشنبه، 8 خردادماه 1384 | May 29, 2005
داریوش کبیر فیلتر شد

۱- ممنون از مخابرات که وبلاگ سالم من رو فیلتر کرد.دست مریزاد به افرادی که در این قضیه دست داشتند.با کدوم منطق وبلاگ من باید فیلتر بشه اون هم بعد خیلی از مسائلی که تو این یکساله برای من گذشته بود.زمانی که در بدترین شرایط وبلاگم زیر سوال بود اتفاقی نیفتاد ولی امروز ...باز هم دست مریزاد!
۲-روزنامه آسیا رو دوست دارم .کار کردن در اون محیط یک تجربه خوب برامه هر چند از نظر مالی چشمم آب نمیخوره از طرفی از شاخه به شاخه پریدن هم خوشم نمیاد.
۳-امروز هم به روزنامه هموطن سلام دعوت شدم.از نظر مالی حرفی نزنم بهتره ولی خوب همینکه خاطر خواه دارم بدک نیست.
۴-باز هم از روزنامه بگم.اصولا جماعت روزنامه نگار سر از دنیای وبلاگستان در میارن ولی من و دوستانی که بخش ای تی روزنامه آسیا رو به دست گرفتیم صرفا فقط وبلاگنویس بودیم به طوری که چندین پله از نظر علمی و فنی از یک روزنامه نگار بالاتریم.به قولی تجربه وبلاگی بهتر از روزنامه نگار بودنه.
۵-فکر نمیکردم از عکس گربه کشته شده این قدر استقبال بشه.عده ای حضوری نظراشون رو گفتن چند نفری هم میل زدند و البته عده ای هم کامنت.من دنبال  جنجال و شلوغ بازی نیستم و واقعا منظور بدی از این عکس نداشتم !!
۶-مشکل کمر درد شدید موجب شده بعد از محیط کار به هیچ وجه روی صندلی جلوس نکنم .ظاهرا اگر تا آخر هفته خوب نشم باید عمل کنم.البته دکترها زیاد شلوغش می کنن ولی واقعا درد دارم.
۷-دلم برای مورچه خیلی تنگ شده.خدا  صبرش رو زیاد کنه چون واقعا در شرایط بدی قرار گرفته.
۸-خواب دیشب چه دلنشین و البته چه کوتاه بود.
۹-تا یک روز به انتخابات موضع انتخاباتی خودم رو فاش نمیکنم!
پیوست: ای قلب کوچک همچنان بتپ
 

یکشنبه، 1 خردادماه 1384 | May 22, 2005
پرواز در عرش

۱-امان از روزهای زندگی!یک روز روی عرش پرواز میکنی و یک روز بر فرش به زور خودت رو میکشی.نمیدونم.الان مدتها میگذره که زندگی من و یا افرادی که به نحوی بهشون وابستم دچار مشکل میشن و البته گاها بهترین شرایط رو دارن.
۲-یک معجزه! یعنی اینقدر سریع جواب نذر و دعاهای آدم های بی شیله پیله مستجاب میشه؟
۳-داریوش!خیلی بده که در مسیرهای ۱۰۰تومانی ،۲۰۰۰تومانی بکشی بیرون تا راننده بگه شرمنده خرد ندارم به سلامت!نه یکبار نه دوبار به خدا زشته!
۴-بازی انتخابات تمامی نداره.چرا باید یکی از سرنوشت سازترین مسائل کشورم اینطور بازیچه چند قدرت طلب بشه.جنجال انتخابات به طور یقین با رد صلاحیت و تایید همچنان ادامه داره.
۵- هخا رو بار دیگه تلویزیون ایران نشون داد.این مردک یا خیلی احمقه یا احمقه!
۶-روزنامه آسیا رو از دست ندین.روزی نیست که نامه و فاکس های تشکر به طرف ما سرازیر نشه.البته یک جورهایی شاید سرکی هم به روزنامه هموطن سلام بزنم.
۷-تاخیر در روزنوشت رو ببخشید واقعا مشغولم.
پیوست: ای قلب همچنان بتپ

« پرواز در عرش | روزانه | پرواز در عرش »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:45 AM
لینک ثابت || نظرات (0)

سه شنبه، 27 اردیبهشتماه 1384 | May 17, 2005
خیابان رفاقتی

۱-یکبار دیگه یک دوراهی در زندگی من ایجاد شد.این دیگه آخر مشغولیت فکریه.واقعا نمیدونم باید چیکار کنم.از طرفی استخاره گرفتم خود در نیومده ولی باز ته دلم چیز دیگه ای میگه ولی اگر بیشتر فکر کنم بدتر پشیمون میشوم.کممممممممک!
۲-خوب بعد از گذشت ۵  ۶ سال گواهینامه رو رسما گرفتم.واقعا برای امت وبلاگ نویس زشته که ۹۹٪ هنوز به این امر نائل نشدن.البته حساب من کمی جداست .بعد از ایرادی که ۵ سال پیش در صدور کارتم ایجاد شد به کل بیخیالش شده بودم.
۳-امان از این خیابان رفاقتی. بعضیا سواره ماشین میشن به هوای تاکسی طرف میگه رفاقتی میرم بنده خدا فکر میکنه از خیابون رفاقتی میره و ...البته خدا رحم کرد زود سیستم مغز  Refreshشد!!!
4-خیلی جالب شده .سالهای قبل کاندید های ریاست جمهوری سعی می کردن دور و بر فوتبالیست ها عکس یادگاری بگیرن و لبخند بزنن ولی الان هر کدون از کاندیدها رو میشه در کنار وبلاگ نویس ها دید.شاید یکه نفعی توش هست ما نمیدونیم!
5-بعد از ماه ها میشه گفت دیگه از کسی طلب ندارم.بعضی از مشتریها واقعا شورش رو در آورده بودن.تازه تونستم آخرین پول ها رو بگیرم ولی دیگه این پول خرد ها ارزشی نداره.
پیوست: مچول دودی!!

« خیابان رفاقتی | روزانه | خیابان رفاقتی »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 02:49 PM
لینک ثابت || نظرات (1)

جمعه، 23 اردیبهشتماه 1384 | May 13, 2005
کت دکمه طلایی

۱-دیر نوشتن در روزنوشت موجب میشه به کل فراموش کنم در طول روز چه اتفاق های جالب افتاده تا بشه در موردش نوشت!
۲-تو این چند روزی که نمایشگاه کتاب برقراره واقعا اوضاع خیابون های اطراف افتضاح بود.با اینکه امسال چند برابر پارسال مامور گذاشته بودن ولی این شلوغی با این چیزها حل حل نمیشد و  واقعا این ترافیک مهار نکردنی شده.
۳-راننده تاکسی هی خلاف میرفت هی بوق میزد تا اینکه یک پراید مشکی به تاکسی که من توش بودم علامت داد و با کمال ادب و احترام خلاف راننده رو بهش تذکر داد و حتی عذر خواهی کرد که با این که سن کمی داره جسارت کرده.به نظرم اگر مردم تو اوج عصبانیت بتونن به همدیگر احترام بذارن واقعا هیچکس سراغ ناهنجاری و عدم رعایت قانون نمیره.
۴-ثبت نام برای انتخابات شروع شده .حتما دیدین که در روزهای اول عده ای با چه دل خوشی رفتن ثبت نام کردن.یعنی اوج اعتماد به نفس یک جورایی دارم سرایدارمون رو تشویق میکنم اون هم بره شانس خودش رو امتحان کنه !! ولی از شوخی گذشته  این بازی اصلا جالب نیست .و اعتبار کشور رو زیر سوال میبره.
۵-اولین شاباش زندگی رو دشت کردم و به نظرم این با خصوصیات اخلاقی که من از خودم سراغ  دارم خیلی عجیبه!
۶-بخش عکس نگاشت یک جوریایی خیلی اجتماعی و دردمند شده ولی به نظرم بد نیست چیزی نشون داده بشه که واقعا تاثیر گذار باشه.متاسفانه خیلی از مسائل جامعه برای مردم عادی شده.
۷-از این به بعد سعی می کنم اگر بخوام در روزنوشت چیزی بنویسم از قبل یک گوشه یادداشت کنم از سرم نپره!
پیوست:  کت دکمه طلایی نظرتون چیه؟!!

« کت دکمه طلایی | روزانه | کت دکمه طلایی »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:09 PM
لینک ثابت || نظرات (3)

یکشنبه، 18 اردیبهشتماه 1384 | May 08, 2005
فال

۱-نمایشگاه کتاب رفتم ولی فقط یک غرفه رو دیدم اون هم به خاطر حضور  احسان عزیز که حسابی ما رو شرمنده کرد و ۱۴ عنوان از کتاب های خود و همکاراش در نشر سجاد رو به من اهدا کرد.نمایشگاه به قدری شلوغ بود که اصلا نمی شد حرکت کرد چه برسه بشه کتاب دید.
۲-خوب شد مورچه زود اومد و زود رفت وگر نه ممکن بود زیر دست و پا له بشه
۳- یکی از این فال هایی که دستفروش ها میفروشن خریدم .با کمال پرویی به من توصیه کرده بود تجدید فراش کنم.(البته هنوز  زن دار نشدم که بخوام تجدیدش کنم!) 
۴-اصلا وقت آپدیت کردن روز نوشت هم دیگه نیست.چه حس و حالی دارن وبلاگ نویسان جدید!
۵-راستی یادم رفت بگم روزنامه آسیا و بخش کامپیوترش فراموش نشه .ده روزی میشه که دارم اونجا یک کارهایی میکنم.
پیوست: مورچه رسما شکوفا شد!

« فال | | فال »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:55 PM
لینک ثابت || نظرات (0)

دوشنبه، 12 اردیبهشتماه 1384 | May 02, 2005
پیتزا زن

۱- امروز تو خیابون یک بنده خدایی کاغذ تبلیغاتی پخش میکرد. وقتی از بغلش رد شدم تا کاغذ رو بگیرم دیدم ۷تا انگشت داره!!باور نکردنی بود.۶تاش عادی عادی بود یکی هم نصفه نیمه.
۲- از عزیز بابا هم بگم بد نیست.گفتیم بیا یک کم پشت گردنمون رو صاف و صوف کن ماشین اصلاح رو گرفت تا بالا به طوری که اگر پشت سرم رو با ژل و سیم کشی درست نکنم یک چیزی تو مایه های گر نشون داده میشم!
۳-راستی پیتزا زن یعنی چی ؟ یعنی مردش هم وجود داره؟!!البته من میدونم ولی بعضیا نمیدونن
۴-در کمال ناباوری زنی که مسول شکنجه ها و افتضاح زندان ابوغریب بود فقط فقط ۳ماه به حبس محکوم شد.
۵-روش خرید توسط شرکت پرداخت که وابسته به اداره پست هست خیلی جالبه.فقط با پرداخت هزینه پست میشه کالاهایی که تاخیر یکی دو روزه در اونها زیاد مهم نیست خرید.من فعلا کش یک نوع کارت اعتباری هست رو از این طریق خریدیم.
۶-دات کام شوید ملت!!
پیوست: سلام عمو سامی!

« پیتزا زن | روزانه | پیتزا زن »
نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:00 PM
لینک ثابت || نظرات (0)


معمای حل نشده آقای درخشان(کلیک)
عکس هایی ازاعدام دو جوان لواط کار!(کلیک)
مراسم توديع احمدی نژاد با شهرداری (کلیک)
آخرین تصاویر از اکبرگنجی(کلیک)
سفری به دنیای مردگان(کلیک)
نوشی تنها نیست(کلیک)
تلفن‌هاى تهران، تا آخر ماه 8 رقمى مى‌شود(کلیک)
ليست اعضاي كابينه دولت نهم اعلام شد(کلیک)
اسرائیل، بزرگ‌ترين آب‌دزدك جهان(کلیک)
حجاریان عکس آمریکایی‌ها را شناسایی کرد(کلیک)
زوج جوان ایرانی اعدام شدند!(کلیک)
توزيع اسكناس‌ دوهزار توماني تقلبي در تهران(کلیک)
«آسیا» را چون نامش پهناور و پرخواننده می‌كنیم(کلیک)
آسیا فراموش نشه!!!!(کلیک)
آيا اکستازی را مي شناسيد؟(کلیک)
مسابقه‌ی وبلاگی مانی (کلیک)
خاتمي: اسناد بداخلاقي انتخاباتي را رو مي‌كنم (کلیک)
احمدي نژاد: جز خودم كسي درباره كابينه اطلاعي ندارد(کلیک)
گوگل در کاخ های صدام (کلیک)
سخنی با امپراتور ژامبون در ایران(کلیک)
[آرشيو]

پنجشنبه، 23 تیرماه 1384 | July 14, 2005


اینجا کلاس درس است.بنده به عنوانی یک مزاحم وارد کلاس درس میشوم برای گرفتن عکس!استاد با غضب نگاهی به من می اندازد و چشم غره ای میرود و با حالت شماتت بار از من میخواهد از کلاسش دور شوم.من بعنوان یک بی فرهنگ بدون در زدن وارد حریم  استاد و شاگرد شده ام.
استاد در حال آموزش آخرین علوم روز است و شاگرد با رعایت حریم پیشکسوت و استاد خود ،در پله ای پایین تر با گوش و باز و حواسی جمع به سخنان استاد گوش فرا میدهد.
بیشتر از این مزاحم نمیشوم .
برای شاگر آرزوی موفقیت دارم.
استاد خسته نباشید!




به کدامین گناه؟ غازقولک در باران!






 


Who Links Here

powered by dariushkabir Nedstat Basic - Free web site statistics

 Yahoo Messenger
Persian Servers