« September 2004 | Main | December 2004 »

October 14, 2004

افسرده

چشمان خسته و غم زده ات را بار دیگر باز کن و پرده غم و اندوه را از رخساره پنهانت کنار بزن.خوب لمس میکنم حس سکوتی را که سالهاست زیر چتر رخوت خودت پنهان کردی و دم نمیزنی.
ایرانم،وطنم،هم یارم،میبینم که گاه و بیگاه چون طفلی خجل سر از لاک خود بیرون میکشی و به یکباره خاموش میشوی و ناگاه دوباره می آیی و ناغافل از کنارم میگذری .هم خونم،هم نژادم،چه بر سرت آمده که اینچنین سوهان ترس بر روح و جانت صیقل میکشد و افکار و نبوغت را در نطفه می خشکاند.
آری هم وطنم،تو را به صلیب سکوت میکشند و بر دهانت مهر خموشی می زنند تا غرورت را به یغما و فراموشی بسپاری.تو افسرده ای چون با پتک سکوت بر سرت کوبیده اند و من افسرده ام چون سکوتت بغض گلویم را تحریک میکند.افسردگی تو از برای آزادی و افسردگی من از برای نجات تو از صلیب.خاموشی تو از حکم به گوشه نشینی است و خاموشی من از تنهاییست.تنهایی تو از فراغ است و تنهایی من از بودن با هیچ.به عینه میبینم که افسرده اند این هموطنان چند صباح عمرم.چنان حرف حق را می بلعند که گویی در هراسند که ناحق باشد.چون بیمارانی که پی درمانند ولی به دیوار بن بستی و پوچی میخورند و وای چه اندوهناک است دیدن اشک بجای سخن .چه درد آور است خیزیدن بر روی جاده نمناک خفقان!
افسون شده ایم.افسون افسرده گی و بی میلی نسبت به بایدها.باید قبول کنیم که ملت ایران افسرده شده است.از ایام شلوغ و پر هرج و مرج تا گرانی و اختلاف فاحش طبقاتی .از جنگ روانی آدم ها از برخورد باهم تا معجونی از محدودیت در ادای سخن به منزله رسیدن به جاده خوشبختی،محکوم به حبس در دایره ای که هر کاری در آن ممنوع است الا سکوت.وضعیت معیشتی به قدری اسفناک شده که مردم حوصله فکر کردن به آرمانها و آرزوهایشان راهم دیگر ندارند.ساکت و ساده میروند و افسرده و مغموم می آیند.آری اینان گرفتار مرگ شادابی و پروازند.اولین بار این جملات بر در داروخانه های شهرستان دیدم.شهری مذهبی و خشک.در نگاه اول شاید افشانه گل سرخ به عنوان درمانی برای افسردگی و افزایش میل جنسی باشد.آنهم در شهرهایی که محیطش به دلایلی بسته است.ولی روز به روز بر درو دیوار داروخانه ،روی جلدهای مجله ها جلوه چشمگیرتری به خود گرفت به طوری که به عینه قابل درک است که اسیر درد و افسردگی وچالش بی تفاوتی شده ایم به شکلی که نباز به این گونه درمانها و داروها روز به روز بشتر شد.با نگاهی گذرا به تابلوهای پزشکی،همگی حکایت از درمان و رفع افسردگی است.مشاوره در جهت برقراری آرامش و درک میل های جنسی و فکری است و این حقیتی است که پایانی ندارد نه از برای من و نه از برای تو.پس الان به دنبالت می آیند و پیشنهاد میکنند:درمان افسردگی،افزایش میل جنسی!!!میلی که افراط را بر تفریط ترجیح داده وباز آری،این است هنر هنرمندانی که چهره افسرده و بی میل ملتی را بر بوم وطن رسم میکنند و قاب غمگین آنرا در زندان کلمات نصب میکنند.




Posted by dariush at 12:00 AM | Comments (51) | TrackBack